امروز داشتم یک نوشتهٔ خود را اصلاح و تنظیم می‌کردم. به آخر که رسیدم، دیدم هیچ منبع فرنگی ندارم. لابد باید بگردم چیزی پیدا کنم، چون اقتضای روزگار است! یادم آمد که چند سال پیش کتاب سعدی آقای دکتر جواد بشری را آورده‌ بودند برای محاسبه و امتیاز. باستان‌شناسی بود که از راه استخفاف گفت منبع خارجی هم که ندارد! به شوخی گفتم عوضش عربی دارد! مقصودم این بود که هر چیزی جایی دارد. چون انگار فهم مطلبم سخت بود، مجبور شدم توضیح دهم که استناد جایی معنی دارد که حرف و استدلال و استنباط دیگری به از تو باشد و در مورد سعدی هم، گرچه شاید رجوع دادن به تحقیقات غربی خوب باشد، ولی باید دید بهتر از آن حرف را ما خودمان زده‌ایم یا نزده‌ایم. به علاوه، اگر شما می‌توانید به انگلیسی بخوانید، نویسندهٔ کتاب می‌تواند به انگلیسی و زبانهای دیگر بخواند؛ اگر لازم می‌دید، رجوع می‌داد.
امروز مقالاتی باب روز است که منابعشان از مطالبشان بیشتر باشد، به چندین زبان، بی آنکه نویسنده بتواند آن منابع را درست بخواند. کسانی هستند که یک سطر بی غلط نمی‌توانند چیزی به عربی بخوانند و نوشته‌شان پر است از منابع عربی (گاهی متن عربی هم تصحیح کرده‌اند!)، نمی‌توانند معنای یک جمله به آلمانی و فرانسوی و ایتالیایی را دریابند و زنجیره‌ای از مراجع به این زبانها می‌سازند، و شده است که یک جملهٔ سادهٔ انگلیسی را هم چپکی بفهمند و بنای "استدلالهای" خود را بر آن بنهند. بعضی از اینان در زمان حیات و بعد از مرگ به مقام علامگی هم می‌رسند (مراکزی برای دادن مدرک علامگی تأسیس شده در مملکت)، بی آنکه در عمرشان پیش یک نفر آدم درست و حسابی امتحان پس داده باشند.
بازگردیم به آغاز سخن. آقا، این چه طریق نوشتن است که مراجع بیش از مطلب است و بعد هم که می‌خوانیم، می‌بینیم مطلب نیست و مهمل است؟ پس آن منابع که خوانده‌اید چیزی نبایست به سواد و شعور شما اضافه کند؟
سابق بر این هر کس را واجد هوش و استعداد و مایل به نوشتن می‌دیدم، می‌گفتم پیش از هر چیز مقالهٔ "در حاشیهٔ" آقای دکتر معصومی همدانی را بخوانید. اکنون دیگر دل و دماغ آن توصیه‌ها هم نیست.

شما چه نظری دارید؟

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.
0 / 400
captcha

پربازدیدترین

پربحث‌ترین

آخرین مطالب

بازرگانی