در پاسخ به یاوه سرایی بیگانگان درباره خلیج تا ابد فارس
خلیج همیشه فارس
محتشم مؤمنی(سامان)-اراک
ای آبی همیشه مصفّا خلیج فارس
زیباترین کرانه و دریا خلیج فارس
ای سرزمین مردم دانا و محتشم
ای خاستگاه لؤلؤ لالا خلیج فارس
ای شاهد عروج شهیدان به آسمان
ای داغدار لاله حمرا خلیج فارس
تا باشد از زمانه و عالم نشان و نام
باشد همیشه نام تو هرجا خلیج فارس
نامی نکو که ثبت تواریخ عالم است
در هر کجا به پهنه دنیا خلیج فارس
هستی نماد کشور ایران تو از ازل
زیبا نماد صولت مانا خلیج فارس
نام تو بر دفاتر تاریخ گشته حک
نامی ثمین و خوب و خوش آوا خلیج فارس
شاهد به نام نیک تو صدها سند بود
در زیر سقف گنبد مینا خلیج فارس
بیگانه گر چه سعی تهی از خرد کند
نام تو تا ابد شده جانا خلیج فارس
تحریف نام تو نبرد ره به مقصدی
ای خار راه و دیده اعدا خلیج فارس
ره کی برد به مطلب خود خصم خاک ما
ای یادگار کوروش و دارا خلیج فارس
دنیا تو را به نام نامی ایران شناخته ست
بوده همیشه نام تو زیرا خلیج فارس
شادان بِزی که فخر و نماد وطن تویی
ای بر لبم ترانه شیوا خلیج فارس
ماییم و پیکری که به مهر تو زنده است
ای نام نیکت انجمن آرا خلیج فارس
سامان صفت، به راه تو جان را نهاده ایم
ای دلربای آینه سیما خلیج فارس
نگاهی به دفتر شعر فاطمه ترسا
حریم خصوصی
«هرکس در گیر و دار آنچه که نامش زندگی است، بعد از ساعتها کلنجار رفتن با دیگران دور و نزدیک پر از خلأ، نیاز به یک حریم خصوصی دارد که در آن تارهای تنیده شده بر ذهن و روحش را پاک کند... بغض کند، کتاب بخواند، با صدای بلند بخندد و گاه اشک بریزد، خلاصه دیوانگیها کند در آن حریم...
«حریم خصوصی» من، شعر است و این دریچه کوچک، نخستین ورودی آن. شعر و این واژههای عزیز که از وقتی دخترکی هشت ساله بودم همبازیام شدند، حرفها را ردیف کردم و قافیه میچیدم و در بیخبری محض، آجر به آجر مأمنی را در خود میساختم؛ بیآنکه بدانم روزگاری این مأمن، حریم دلم خواهد شد...
این تنها چیزیست که یک شاعر دارد؛ پناهگاهی که با قدم گذاشتن در آن و ورق زدن این کتاب در فصل پنجم روزگار، از آن شما خواهد شد. پس اگر قلب تان همراه تان آمد...
در بیت من قدم بگذارید
نان و شراب مختصری هست
هر چند سرشکسته عشقم
بر شانهام همیشه سری هست»
این چند خط فوق، مقدمه کوتاهی است که «فاطمه ترسا»بر دفتر شعر خود نوشته است. کتابی که توسط انتشارات فصل پنجم در فروردین ۱۳۹۹ روانه بازار شد و مشتمل بر بیش از سی غزل و چهارپاره است.
فاطمه ترسا (آرزو ترسا)، زاده بیست تیر ۱۳۷۱ در کرمانشاه است. او از هشت سالگی، شعر گفتن را شروع کرده و در سن دوازده سالگی، ترانه هایش در ستونی از مجله اعتماد چاپ میشد. در نوزده سالگی، تندیس نفر اول جشنواره جوانه رادیو جوان را به خاطر داستان«دلخوشی های کوچک یک مرد» دریافت کرد و پس از آن، همکاری خود را به عنوان نویسنده با برنامه روتین پاتوق شبانه رادیو جوان آغاز کرد.
او تا کنون در سمتهای مختلفی در رادیو جوان، ایران، تهران و فرهنگ مشغول به کار بوده است. همزمان، نوشتن نثر و شعر طنز نیز یکی دیگر از دغدغههای او بودهاست. وی کارشناس برق و کارشناس ارشد مهندسی پزشکی از دانشگاه خواجه نصیر الدین طوسی است.
او دوره برنامه سازی رادیو را در دانشکده خبر صدا و سیما گذرانده و سابقه کار در رشته خود را در شرکت های مرتبط با عنوان پژوهشگر و کارشناس تولید محتوا دارد. توامان بودن تحصیل و کار، باعث نشد او از شعر که آن را «یک شیداییِ کنترل شده»می داند، دور بماند. در اینجا و محض نمونه، یک غزل از کتاب حریم خصوصی او را با هم می خوانیم:
این مشتها بر پشت و قلب و پیکرم شعر است
این زخمِ روی حنجره، از خنجرم شعر است
دارم خیانت میکنم هر شب به آغوشت
من جان به لب، او لب به جان، هم بسترم شعر است
نیم پُرِ من را ببین، سرریز خواهم شد
یک نیمهام خالیست، نیمِ دیگرم شعر است
نقال جان، سی سال رنج زندگی کافیست
این قصه پر درد، خوان آخرم، شعر است
سوغات عریانِ تنت، ابیات آزادیست
آن زیره که گاهی به کرمان میبرم، شعر است
قبل از اسارت، خودکشی... من تیر میخواهم
در جیبهای این جسد ـ همسنگرم ـ شعر است
دور و برت شاعر زیاد و من برایت کم
بیچاره من، من که فقط دور و برم شعر است
شما چه نظری دارید؟