محمد اسفندیاری
 

در این نوشتار نخست بین «وسیله دانستن دین» و «هدف دانستن دین» تمایز نهاده شده،سپس با تفسیری انسان‌گرانه از رفتارهایی که دین بدان‌ها توصیه کرده، سازگاری دین با حب ذات نشان داده شده است و  در ادامه به این پرسش پاسخ داده شده: آیا دینداری انتخاب بین خداگرایی و انسان گرایی است؟

آیا دین وسیله است؟ پاسخ به این پرسش بستگی دارد که مقصود خود را از «وسیله» روشن کنیم. اگر منظور این باشد که دین تا جایی کارآمد است و پس از آن باید کنارش گذاشت، باید گفت هرگز چنین نیست. اما اگر مقصود این باشد که دین وسیله‌ای برای تأمین اهدافی است، تردیدی نیست که چنین است و طبق مدعای این جستار، دین وسیله‌ای در خدمت انسان است.
آنکه دین را وسیله می‌داند، می‌کوشد ضمن پاسداشت احکام آن، اهداف آن را نیز در نظر بگیرد. ولی کسی که دین را هدف می‌داند، احکام آن برایش به صورت سرگرمی درمی‌آید و از عمل به اهداف دین بازمی‌ماند. دین برای تسخیر و اذلال انسان و سرگرم کردن او به احکام نیست، بلکه برای این است که انسان با عملی کردن احکام آن، به اهدافی برسد. از امام علی(ع) روایت کرده‌اند:«اِنَّ لِلاسلامِ غایۀً فَانتَهوا اِلی غایَتِهِ» (نهج‌البلاغه، خطبه ۱۷۶)؛ یعنی اسلام دارای هدفی است، پس خود را به هدف آن برسانید.
دین راه است، نه هدف؛ مسیر است، نه مقصد؛ و الفاظی که برای اشاره به دین استعمال می‌شود، مانند «صراط» و «سبیل» و «شرع» و «طریق»، به معنی راه است. کسی که راه را هدف کند، به هدف نمی‌رسد و در راه گم می‌شود. و در راه گم شدن(غلط راه رفتن)، مانند گمراه شدن(راه غلط رفتن)  است. حتی ممکن است کسی بیرون از دین، به برخی از اهداف دین برسد، اما کسی در داخل دین، که آن را ابزار سرگرمی کرده است، به اهداف دین نرسد.
اینکه اهداف و مقاصد دین چیست، بحثی مفصل می‌طلبد، ولی در یک کلام می‌توان گفت که دین برای رشد و تعالی انسان، و وسیله‌ای در خدمت اوست. از میان دو  انسان، البته در وضع همانند، آن که دیندار است باید انسان گراتر و اخلاقی‌تر باشد. اگر چنین نباشد، معلوم می‌شود دین برای او سرگرمی بوده و به اهداف آن توجه نداشته است.
از آیات و روایاتی که بیانگر اهداف دین است، دانسته می‌شود که دین در خدمت انسان است و «لا هَدفَ مِنَ الدّین اِلّا الاِنسانَ» (تعبیر محمدجواد مغنیّه در کتاب فی ظلال الصّحیفۀ السّجّادیّۀ، ص ۲۰۰) از جمله اینکه در قرآن می‌خوانیم خداوند از آن‌رو پیامبران را فرستاد تا مردم قیام به قسط کنند:«لِیَقُومَ النّاسُ بِالقِسطِ»(حدید: ۲۵). همچنین در قرآن آمده است که خدا و پیامبرش شما را به چیزی فرامی‌خوانند که زندگیتان می‌بخشد: «دَعاکُم لِما یُحیِیکُم» (انفال:۲۴). 
در وصف پیامبر نیز گفته شده است او تکلیف‌های سنگین و قید و زنجیرهایی را که به مردم تحمیل شده است، برمی‌دارد: «یَضَعُ عَنهُم اِصرَهُم وَ الاغلالَ الَّتِی کانَت عَلَیهِم» (اعراف: ۱۵۷). در نهج‌البلاغه می‌خوانیم از آن‌رو پیامبران مبعوث شدند تا عقل مردم را شکوفا سازند: «یَشرُوا لَهُم دَفائنَ العُقُولِ» (نهج‌البلاغه، خطبه ۱). همچنین در میان احادیث متعددی که درباره امام زمان نقل شده، بیشتر بر این موضوع تأکید رفته است که او جهانِ پر از جور و ظلم را از قسط و عدل پر می‌کند؛ یعنی از میان ویژگی‌های متعدد او، بر ظلم‌ستیزی و عدل‌گستری بیشتر تأکید شده است: «یَملَأ الارضَ قِسطاً وَ عَدلاً کَما مُلِئَت جَورَاً وَ ظُلماً».
در قرآن با عطف کلمه «المستضعفین» به «الله»، راه خدا و مردم مستضعف یکی شمرده است: «فِی سَبیلِ اللهِ وَالمُستَضعَفینَ» (نساء: ۷۵). و در آیات اجتماعی قرآن، به جای کلمه «الله»، کلمه «ناس» را می‌توان گذاشت. «اِن تُقرِضُوا اللهَ قَرضَاً حَسَناً»(تغابن: ۱۷)؛ یعنی اِن تُقرِضُوا النّاسَ قَرضاً حَسَناً. 
از پیامبر بدین مضمون روایت شده است که یک رکن دین، پاسداشت امر خداوند  است و رکن دیگرش، مهربانی با  آفریده‌های او.۱ همچنین دو ویژگی، که چیزی بهتر از آن دو  نیست، عبارتند از ایمان به خدا و فایده‌رسانی به بندگان خدا.۲  عارفان نیز گفته‌اند: «عشق به انسان، نردبان عشق به خداوند است.»۳ 
یک رکن مهم دین، عبادات است و هدف از آن، اخلاقی‌شدن انسان. عبادات مطلوب لغیره است؛ یعنی برای اینکه انسان، معنوی و اخلاقی شود. حتی در کلمه «عبادت»معنی راه مندمج است. «عَبَّدَ الطریق» یعنی راه را کوبید و هموار کرد و «طریقٌ مُعَبَّدٌ»، یعنی راه هموار.۴ 
نماز برای این است که آدمی از «فحشا» و «منکر» مصون ماند، و روزه از بهر این است که انسان «تقواپیشه» شود،۵  زکات برای این است که آدمی «تطهیر» و «تزکیه» گردد.۶  و از قربانی در حج، «تقوا» به سوی خداوند می‌رود.۷ همچنین حضرت عیسی(ع) می‌گفت: «مهربانی می‌خواهم و نه قربانی را.»۸  هنگامی که به او درباره کارکردن در روز سَبَّت(شنبه) اشکال گرفتند، گفت: «سَبَّت بهر آدمی پدیده آمده و نه آدمی بهر سَبَّت.»۹ و به عبارت دیگر، دین در خدمت انسان است، نه انسان در خدمت دین. همو می گفت: پسر انسان نیامده است تا  او را خدمت گزارند، بلکه آمده است تا خود خدمت گزارد.۱۰ 
بر وفق آیاتی متعدد در قرآن، خداوند هر آنچه را در آسمان و زمین است، مسخر انسان ساخته است(از جمله نحل:۱۲ و لقمان: ۲۰). این جهان محور است و به تبع وجود انسان و برای خدمت به او آفریده شده است. پس نظام تشریع نیز باید با نظام تکوین سازگار باشد و در خدمت انسان. ممکن نیست با وجود یک خدا، نظام خلقت در خدمت انسان باشد و نظام شریعت نه. شاید کسی بگوید پس این همه عبادت و بر خاک افتادن و اظهار عجز کردن چیست؟ پاسخ، همان است که گذشت: عبادیات دین برای اخلاقیات است و هدف یا نتیجه اعمال عبادی، نجات انسان از مادی‌گرایی اخلاقی و مادی‌گرایی اقتصادی و بندگی دیگری است. ما خدا را تکبیر می‌گوییم تا از کبر مصون بمانیم. خدا را سجده می‌کنیم تا دیگران را سجده نکنیم. به بندگی در برابر خدا اعتراف می‌کنیم تا خود در جایگاه خدا ننشینیم و کسی را هم در جایگاه خدا ننشانیم. خدا را یاد می‌کنیم، تا او هم ما را یاد کند۱۱ ، و تا خودمان را از یاد نبریم.۱۲ 
خدافراموشی موجب خودفراموشی می‌شود وکسی که خودش را فراموش کند، بهره‌اش را نزد خدا از دست می‌دهد و به خودش زیان می‌رساند. خداوند، انسان‌ها را طلبکار خویش کرده است و خود را بدهکار.۱۳ از ما خواندن و خواستن است و از او اجابت و دادن. درست گفت و دُر سفت مولوی که عبادت، جود خدا به ماست، نه سود ما به خدا. ما با تسبیح خدا، خود را پاک می‌کنیم، نه او را.
در احادیث پیشوایان دین، سفارش به اموری شده است که می‌توان آنها را دیگرگرایی (انسان‌گرایی) و مددکاری اجتماعی نامید؛ یعنی «اهتمام به امور مسلمانان»، «مواسات» (همیاری)، «اصلاح میان مردم»، «برآوردن نیازهای انسان‌ها»، «نیکی به انسان‌ها» و «فایده رسانی به همگان». همه این مفاهیم دلالت دارد که دین در خدمت انسان است و اگر از سویی انسان را به پرستش خدا فرا می‌خواند، از سوی دیگر به پرستاری مخلوق خدا هم دعوت می‌کند. پس نباید خدا را جایگزین انسان کرد و توجه به خدا را دستاویز غفلت از خلق. خداپرستی با پرستاری خلق منافاتی ندارد، بلکه پرستاری خلق عین خداپرستی است و خدمت به مردم عین عبادت خدا. کسی که دکان نانوایی باز کند و هدفش خدمت به مردم باشد، کارش عین دین است. اما کسی که دین را دکان نانوایی کند، کارش عین دنیاست.۱۴
مناسب است در اینجا به احادیثی از پیشوایان دین اشاره کنیم که بر دیگرخواهی (انسان گرایی) دلالت دارد و گویای این است که دین، مادر مددکاری اجتماعی است؛ از جمله: کسی که روزه کند و کوشش برای کارهای مسلمانان نکند، مسلمان نیست (مجلسی، ۱۴۰۳ ق، ج۷۱، ص ۳۳۷). کسی که بشنود شخصی ندای دادخواهی سر می‌دهد و کمک می‌خواهد و به ندای او پاسخ ندهد از جرگه مسلمانان خارج می‌شود(همان،ج ۷۱، ص ۳۳۹). آنکه یک روز به برادرش کمک کند بهتر است از یک ماه اعتکاف(متقی هندی، ۱۴۰۹ق، ج۳، ص ۴۱۵). بهترین فرد کسی است که به دیگران فایده رساند(مجلسی، ۱۴۰۳، ج۷۱، ص۳۱۶ و ۳۳۹). باید به همگان نیکی کرد، چه شایسته نیکی باشند و چه نباشند. اگر دیگری شایسته نباشد، ما باید شایسته آن باشیم که کار نیک کنیم(همان، ص ۴۰۹ و ۴۱۹). بهترین بندگان خداوند کوشاترین آنها در برآورده ساختن نیازهای مردم است(همان، ص۳۳۶). کسی که نیاز مومنی را برآورده کند، برتر از روزه و اعتکاف در مسجدالحرام است(همان، ص ۲۳۳)، بلکه برتر از هزار حج مقبول(همان، ص۲۸۵). چنین فردی گویا  نُه هزار سال خداوند را عبادت کرده و روزهایش را به روزه و شبهایش را به عبادت گذرانده است(همان، ص ۳۱۵). کسی که نیاز مومنی را برآورده کند، خداوند نیازهایش را برآورده می‌سازد که کمترینش بهشت است(همان، ص۲۸۵). چنین فردی مانند کسی است که همه روزگارش را به عبادت خدا گذرانده است(همان، ص۳۰۲). برترین اعمال شاد کردن مومنان است(همان، ص ۲۸۹)،  کسی که مومنی را شاد کند، خداوند را شاد کرده است(همان، ج۷۱، ص ۲۸۷). آری، راست می‌گفت عبدالحسین زرین کوب که اسلام دینی است«مناسب با احوال انسانی» و «قبایی به قامت انسانیت».(زرین کوب، ۱۳۵۵ش، ص۱۶۶).
شاید کسی بگوید این همه پافشاری بر انسان گرایی(دیگرگرایی)، با حب ذات ناسازگار است و تکلیف بما لایطاق. این اشکال را بدین سان می‌توان تقریر کرد: حب ذات فطری انسان‌هاست، بلکه ام‌الفطریات؛ یعنی همه انسان‌ها خودشان را دوست دارند و در پی جلب نفع و دفع ضررند. حال چگونه می‌توان از این انسان خودگرا خواست دیگرگرا باشد و از خودگرایی به دیگرگرایی بگرود؟ چگونه می‌توان از انسان خواست تا از نفع خویش بگذرد و به دیگران نفع برساند؟(احسان). و چگونه می‌توان از انسان خواست تا به ضرر خویش، به دیگران نفع برساند؟(ایثار). دین در اینجا پاسخ و راه حلی دارد که منحصر به فرد است و هیچ مکتبی نمی‌تواند بدین‌صورت، انسـان‌ها را بـه انـسان گرایی دلالت کند.
دین ضمن اینکه فطری بودن حبّ ذات را تأیید می‌کند، از همین راه از انسان‌ها می‌خواهد دیگرگرا باشند. دین نیکی انسان به دیگران را نیکی به خود انسان می‌شمارد و بدی به دیگران را بدی به خود. دین برای برانگیختن انسان‌ها به انسان گرایی نمی‌گوید خودتان را فراموش کنید(چنان‌که مبلغان دینی می‌گویند)، بلکه می‌گوید خودتان را فراموش نکنید. احسان به دیگران، احسان به خودتان است، و ایثارگر ی برای دیگران، استئثار (برگزیدن خود)  است. دیگرگرایی، خودگرایی است، و کسی که به دیگران عشق ورزد، به خودش عشق ورزیده است.
 بدین‌ترتیب در دین، «دیگری» به «خود دیگر» هر انسان تبدیل می‌شود و مفهومی بلامصداق. همچنین «احسان» و «ایثار»، تعبیراتی است از سر ناچاری، و مصداق خارجی ندارد. زیرا با احسان و ایثار، بازهم به خودمان فایده رسانده‌ایم: یا از فایده کوتاه‌مدت می‌گذریم تا به فایده بلندمدت برسیم، یا از فایده مادی و یا دنیوی می‌گذریم تا به فایده معنوی یا اخروی برسیم.
در کتاب خدا می‌خوانیم:«اِن اَحسَنتُم اَحسَنتُم لِاَنفُسِکُم وَ اَن اَسَأتُم فَلَها» (اسرا: ۷)؛ یعنی اگر نیکی کنید، به خودتان نیکی کرده‌اید، و اگر بدی کنید، به خودتان بدی کرده‌اید. همچنین در دو آیه دیگر می‌خوانیم: «مَن عَمِلَ صالِحاً فَلِنَفسِهَ وَ مَن اَساءَ فَعَلَیها» (فصلت: ۴۶ و جائیه: ۱۵)؛ یعنی هر کس کاری شایسته کند، به سود خود اوست، و هر کس کاری بد کند، به زیان خودش است.
از میان کارهای نیک، گذشتن از مال آسان نیست، ولی  بخشیدن عین سود بردن است و از یک جیب خود به جیب دیگر گذاشتن. در یک آیه قرآن می‌خوانیم: «ماتُنفِقُوا مِن خَیرٍ فَلِانفُسِکُم» (بقره: ۲۷۲). و در آیه دیگر: «اَنفِقُوا خَیراً لِانفُسِکُم» (تغابن: ۱۶).  در آیه دیگر پس از دعوت به انفاق، و اشاره به اینکه بعضی بخل می‌ورزند، گفته شده است: «مَن یَبخَل فَاِنَّما یَبخَلُ عَن نَفسِهِ»(محمد: ۳۸)؛ یعنی هر کس بخل ورزد، در حق خود بخل ورزیده است/ از خود دریغ داشته است.
در شماری از روایات می‌خوانیم ما مالک آن چیزهایی هستیم که انفاق می‌کنیم. آنچه را باقی می‌گذاریم، از آنِ وارثان است و ما خزانه‌دارش هستیم.۱۵ همچنین در حدیثی از امیرالمؤمنین(ع) بدین مضمون آمده است که مال زاید، بار زاید است. پس بار خود را سنگین نکنید، بلکه به نیازمندان ببخشید تا در قیامت، که بدان نیاز دارید،‌ تحویل بگیرید (صبحی صالح، ۱۳۹۵، نامه ۳۱). در روایتی دیگر می‌خوانیم گوسفندی در خانه پیغمبر(ص) قربانی کردند و به آن حضرت گفتند همه‌اش را صدقه دادیم و فقط یک بخش آن باقی مانده است.پیامبر بدین مضمون فرمود که آنچه را انفاق کردید، باقی مانده است.۱۶ همچنین غزالی در احیاء و کیمیای سعادت نقل کرده است امیرالمؤمنین(ع) دریّ بر کف دست نهاد و فرمود: تا هنگامی که تو از نزد من بیرون نشوی، فایده‌ام نبخشی(غزالی، ۲۰۰۹ م، ج ۳، ص ۲۹۴).
روایت کرده‌اند امام علی(ع) در جمع مردم فرمود: من تاکنون به کسی نه نیکی کرده‌ام و نه بدی. مردم سرهای خود را بالا آوردند و تعجب کردند. آنگاه امام این آیه را خواند: «اِن اَحسَنتُم اَحسَنتُم لِانفُسِکُم وَ  اِن اَسَأتُم فَلَها» (راغب اصفهانی، ۱۳۷۴، ج ۱، ص ۲۱۶ و نیز ر.ک: منصور آبی، ۱۴۳۱، ج ۱، ص ۲۹۳). بدین‌سان در دین، حبّ ذات(خودگرایی) و احسان (دیگرگرایی) قابل جمع است، بلکه می‌توان گفت این دو، یکی است؛ یعنی احسان عین حبّ ذات است. اگر خودت را دوست داری، باید دیگران را دوست داشته باشی، و اگر دیگران را دوست داری، خودت را دوست داشته‌ای. دین، «من» و «غیر من» (دیگری) را از میان انسان‌ها برمی‌دارد و «دیگری» را «من دیگر» هر انسان می‌شمارد. «دیگری» بیگانه نیست و نباید گفت «من – غیر من»، همچنین ابزاری برای مقاصد من نیست و نباید گفت «من – آن».

ادامه دارد
 

شما چه نظری دارید؟

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.
0 / 400
captcha

پربازدیدترین

پربحث‌ترین

آخرین مطالب

بازرگانی