آمارتیا سِن، اقتصاددان برنده نوبل، میگوید: توسعه، آزادی انسانهاست؛ آزادی برای شکوفایی استعدادها و انتخاب آیندهای بهتر.
تنها یک ماه پیش، خبر درخشش دانشآموزان ایرانی در المپیاد جهانی نجوم و کسب مقام نخست جهان، بار دیگر نگاهها را به حقیقتی روشن معطوف کرد: این سرزمین، خاستگاه ذهنهایی درخشان و نخبگانی است که در رقابتهای جهانی میدرخشند. این موفقیت، نماد همان گنج پنهان ایران است؛ گنجی بهنام سرمایه شناختی که میتواند موتور توسعه کشور باشد. بر اساس دادههای بینالمللی ، میانگین بهره هوشی ایرانیان در حدود ۱۰۵ تا ۱۰۶ است؛ عددی بالاتر از ترکیه (۹۵)، عربستان سعودی (۸۵ تا ۸۸) و امارات متحده عربی (۸۴ تا ۸۶). به بیان دیگر، ایران از منظر توان شناختی انسانی، برتری آشکاری نسبت به سه رقیب مهم منطقهای دارد؛ اما نگاهی به دادههای بانک جهانی در سال ۲۰۲۳، درباره تولید ناخالص داخلی این کشورها، تصویری کاملاً متفاوت نشان میدهد:ترکیه حدود ۱/۱ تریلیون دلار،عربستان سعودی حدود ۱ تریلیون دلار،امارات متحده عربی حدود ۵۰۰ میلیارد دلاروایران حدود ۴۰۰ میلیارد دلار. این تضاد، پرسشی اساسی پیشروی ما میگذارد؛ چرا ملتی با چنین ظرفیت انسانی درخشان، نتوانسته است به جایگاه شایسته اقتصادی و علمی دست یابد؟
پاسخ را باید در برنامهمحوری کشورهای منطقه جستوجو کرد؛ ترکیه با «Vision ۲۰۲۳» نقشهای روشن کشید: هدف، رسیدن به دو تریلیون دلار GDPو ورود به جمع ۱۰ اقتصاد برتر جهان. هرچند همه اهداف محقق نشد؛ اما همین چارچوب، اقتصاد ترکیه را به ۱/۱ تریلیون دلار رساند. عربستان سعودی هم با «Vision ۲۰۳۰» اقتصادش را بازآفرینی کرد. صندوق عظیم PIF، همکاری با برترین مشاوران سرمایهگذاری جهان، پروژههایی همچون نئوم و دسترسی به سرمایههای خارجی، این کشور را به ۱ تریلیون دلار GDPرسانده و هدف ۵/۱ تا ۲ تریلیون دلار تا سال ۲۰۳۰ را دستیافتنی ساخته است.
امارات متحده عربی نیز با «Vision ۲۰۵۰» و «Centennial ۲۰۷۱» به افقی بلندتر اندیشید. امروز اقتصاد امارات با ۵۰۰ میلیارد دلار GDP در نیمه راه رسیدن به ۱ تریلیون دلار است.
در مقابل، ایران با «چشمانداز ۱۴۰۴» وعده داده بود که در سال ۲۰۲۵ قدرت اول اقتصادی منطقه شود. اما این چشمانداز نه با همکاری نهادهای معتبر جهانی نوشته شد، نه دسترسی به سرمایه خارجی و مشاوران بینالمللی داشت و امروز، با ۴۰۰ میلیارد دلار GDP، فاصلهای عمیق میان آرزو و واقعیت نمایان است.
وقتی ایرانیان از نظر بهره هوشی در جایگاهی بالاترند، انتظار طبیعی این بود که در توسعه علمی و اقتصادی هم پیشتاز باشیم. اما تفاوت در این است که کشورهای رقیب، برنامههای خود را با مشارکت نهادهای بینالمللی، پشتوانه سرمایه خارجی و مشاوران مدیریت جهانی پیش بردند؛ در حالیکه ایران بیشتر به برنامههایی درونزا، بدون پشتوانه مالی خارجی و گرفتار تغییرات سیاستی تکیه کرد.
اینجاست که تناقضی تلخ رخ مینماید؛ ایرانیان با بهره هوشی ممتاز، در عمل به ارزانترین نیروهای کار متخصص در منطقه بدل شدهاند. در صورتی که هوش و تخصص ایرانیان میتوانست موتور محرک توسعه ملی باشد؛ اما عدم توازن میان درآمد و هزینه در داخل کشور و بازار کار محدود و ناکارآمد، بسیاری از نخبگان را ناچار کرده به کشورهای منطقه بروند؛ جایی که بهعنوان «نیروی کار متخصص ارزان» جذب میشوند. این فقط مهاجرت شغلی نیست؛ اتلاف یک سرمایه ملی است. سرمایهای که اگر در بستر مدیریتی درست در ایران بهکار گرفته میشد، امروز ستونفقرات توسعه کشور بود، نه ابزار ارزان توسعه دیگران.
بدین ترتیب ، ایرانِ فردا دو تصویر محتمل دارد. چهره نخست:اگر ظرفیت هوشی ایرانیان با سیاستگذاری خردمندانه، آموزش باکیفیت، سرمایهگذاری پایدار در علم و فناوری و بازگشت نخبگان همراه شود، ایران میتواند به الگویی منطقهای بدل گردد.
چهره دوم:اگر روند کنونی ادامه یابد ، سرمایههای شناختی ما از مرزها عبور خواهند کرد و در اختیار کشورهایی قرار میگیرند که با برنامهریزی و سرمایهگذاری هوشمندانه، جایگاهی برتر ساختهاند. ایران امروز بر سر دو راهی ایستاده است: یا معدن هوش ایرانیان همچنان در دل خاک خاموش بماند، یا با مدیریتی نوین و تعامل جهانی، به گوهر توسعه و رفاه بدل شود.
علی نقوی ،رئیس کمیسیون خدمات فنی مهندسی اتاق ایران
شما چه نظری دارید؟