شاهرخ تندروصالح

اشاره: موضوع «درد و رنج» و چگونگی بازنمایی کاستن از درد و رنج در ادبیات فارسی، موضوعی دیرپاست. به گونه ای که می توان ردّ پای هیولای رنج را در نخستین متن نگاشته های ادبیات پارسی دنبال کرد. به جرأت می توان گفت که رنج در شعر فارسی مرتبه ای حیاتی دارد  و شاعران ما با کشیدن این هیولا در بند کلمات، گنجینه ای ناب از تعابیر شناختی -تربیتی را ثبت کرده اند. گنجینه ای که پس از گذشت سده‌ها و هزاره ها، جایگاهی ارزنده در انسانشناسی،رفتارشناسی و ارتباطات را به خود اختصاص داده و همچنان مرجع مراجعه اندیشمندان ،هنرمندان ، پژوهشگران و از همه مهمتر انسان ها برای رسیدن به آستانه آسودگی است.
حال سؤال این است که آیا در جهان امروزکه جهان دستاوردهای حیرت انگیز و هول آور است، از ادبیات و شعر و هنر، کاری در زدودن رنج بر می آید؟... در سلسله نوشتارهای ستون حاضر که از این نوبت به دنبال خواهد آمد؛ درنگ این قلم بر مفهوم رنج، ماهیت شناسی و قدرت کلمات در شکستن اقتدار رنج  و ردیابی آن در گستره دراز دامن ادبیات فارسی است. 

ای ز ازل بوده، بگو چیستی؟
اصلی ترین  مساله بنیادین در طبیعت زندگی چیست؟معیار انتخاب این مساله چه خواهد بود؟ حوزه پوشش آن کدام بخش از طبیعت و جغرافیای زندگی را پوشش می دهد؟ منشأ آن چیست و ما هر کدام چه نقشی در بر آمدن آن در زندگی داریم؟ چگونه می توان نسبت به کاهش و محدود ساختن تاثیر رنج در زندگی مان صاحب اثر بوده و نقش آفرین باشیم؟
«رنج» به عنوان پدیده ای فراگیر،موضوعی آسیب زا، نگرانی آور، کاهنده توانایی و متاثر کننده امکانات و ماهیت زیستی است . امروزه، رنج گسترده ترین موضوع زندگی در جوامع بشری با فرهنگ های متفاوت محسوب می شود و هر کس به فراخور موقعیت خود سهمی در برآمدن آن در زندگی عمومی دارد. 
از آنجا که رنج بیشترین بسامدهای  خود را در گسترهاحساسات و عواطف  جانمایی می کند، سهمی انکارناشدنی در شخصیت ،منش و رفتار نیز ایفا می نماید. رفتارشناسان و روانشناسان حوزه ارتباطات بر این باورند که فرهنگ،ادبیات و هنر، قدرتی شگرف در تعریف رنج، انگیزه  های شکل گیری، ساخت و منتشر شدن گونه های مختلف رنج،شناخت ریشه ای و  راهبردهای زدودن آن از قلمرو زندگی انسانی دارد. به همین خاطر، آثار فرهنگی، ادبی و هنری،نقشی انکارناپذیر در عبور دادن انسان  های رنج دیده از تاثیرات تخریبگر و تبعات آن دارد.
به راستی چرا  رنج در جهان امروز که جزئی ترین مصنوعات بشری را در خدمت زندگی و آرامش می خواهد، همچنان گسترده ترین بسامد به شمار می آید؟ چگونه می توان در جریان سیلابی مسایل و مشکلات رنج  آلود ، به زاویه ای از آرامش  و آسایش رسید؟ 
در این میان،ادبیات و هنر چه جایی دارد؟ آیا می توان از دِنجِ ادبیات، باریکه راهی به امن و آسایش و گذر از رنج های کمرشکن و طاقت سوز گشود؟ آیا ادبیات فارسی در این میان حرفی دارد؟....

رنج و   معجزه کلمات
رفتار هر انسان در برخورد و روبروشدن با رنج مختلف است. هر کس به گونه ای با این هیولای انسان پرورد روبرو می شود. مقصد و مقصود امّا یک ایستگاه بیشتر نیست: ایستگاهِ آسودگی و امن. 
به گواه گنجینه های ادب و هنر و درازنای تمدن و تاریخ ایران عزیزمان، رنج همواره مغلوب معجزه صبر و ادب است. اما برای رسیدن به آستانه شناخت رنج و پس زدن امواج آن  وادامه دادن‌زندگی، ‌گام نخست چیست؟
شاید پیش خود بگوییم که ادبیات برای اوقات دلخوشی است. شاید از آن دسته کسانی باشیم که تلاش داریم هرگز خودمان را دمِ پَر رنج قرار ندهیم و هیچ گونه کنشی با این هیولای بی مختصات نداشته باشیم. امّا مگر شدنی است؟ مگر می شود در جهانی سراسر تعارض و تولید کننده جاذبه های مرتفع ِ رنج آفرین  زندگی کنیم، اما از تبعات ِ زیستی در آن، در امان بمانیم؟ مگر شدنی است که در مواجهه با رنج قرار نگیریم و مدام در گریز از رنج و حفظ موقعیت امن و آسایش باشیم؟

ای هیولای عبوس ِ نیش و نوش!
رنج هم «پدیده» است و هم «عنصر حیاتی» در طبیعت زندگی. شاید پذیرفتن این نکته در نگاه اول کمی سخت و دور از ذهن باشد. اما ماهیت رنج به درستی بیانگر این نکته است  که رنج هایی که ما انسان  ها با رفتار و کردار و حتی وهم و گمان،آنها را به خود یا دیگری تحمیل می  کنیم، قابل محاسبه، سنجش،پیشگیری یا کاستن شعاع تاثیر هستند  و می شود با شناخت منشأ آنها،هم از وقوع و بروز آن جلو گیری کرد و هم از تاثیرات ویرانگر آن کاست. 
گریزی نیست که هر انسان، در هر نقطه از زمین و زمان، به گونه ای چیزی به نام رنج را تجربه کرده و خواهد کرد.مسایل عمومی انسانی و شناخت آنها نیاز به درک عمیق و تاریک کاوی مفهوم دارد. به طور کلی، شعر فارسی در نگاه به رنج،مؤلفه هایی جهانی نگر دارد. رودکی، فردوسی، باباطاهر، خواجه عبدالله انصاری،خیام، نظامی،عطار نیشابوری،مولوی، سعدی،حافظ ،جامی،... و عارف قزوینی،میرزاده عشقی،ایرج میرزا، ژاله قائم مقامی،پروین اعتصامی،سیمین بهبهانی، فروغ فرخزاد، طاهره صفارزاده  و دهها شاعر زن و مرد در قلمرو شعر فارسی، از رنج و رنجوری و رنج زدایی در آثار خود سخن گفته اند. 
در کل، تصویر رنج و رنج زدایی از آدمیان در شعر فارسی، صورت  هایی توامان دارد. به طوری که رنج‌های زندگی را می توان در  رنج‌هایی برساخته انسان و رنج هایی که طبیعت زندگی انسان را در کوره آنها می  آزماید، قابل شناخت دانست.
 در طیف رنج هایی با منشأ انسانی، وظیفه انسان، مبارزه برای زدودن و کاستن از تاثیرات آنهاست. طیف های دیگر اما رنج هایی اند که هر کدام به نوعی در رشد و وتربیت انسان و اعتلای حیات آدمی قابل تامل اند. این رنج ها به قول مولانا، رنج های توجیه پذیر هستند. 
اکنون اگر بخواهیم درد و رنج و منشأ آن را در زندگی خود مرور کنیم و مابه ازاء رنج ها را در شعر فارسی دنبال کنیم، باید زا خود پرسید که:
ـ کدام شاعر و کدام نقطه را برمی گزینیم؟
ـ آیا رنج هیولاست و یا مربی و تربیت کننده؟ 
ـ چگونه می توانیم این موضوع را در شعر فارسی دنبال کنیم؟ 
ـ آیا  شدنی است که با مراجعه به حافظه ادبی و کاخِ فارسی، مختصات هیولا یا فرشته رنج را  ببینیم؟ 
این مباحث و موضوعات را در همین ستون و در پنجشنبه های آتی، پی خواهیم گرفت.

شما چه نظری دارید؟

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.
0 / 400
captcha

پربازدیدترین

پربحث‌ترین

آخرین مطالب

بازرگانی