زهره شریفی
قسمت صد و هشتاد و هفت
«...فوج مخصوص (گروهی از) اطفال که در سنوات (سالهای) قبل هماره (همواره) در کوچه و بازار، ولگرد و الک دولک باز و غیره بوده، و اغلب اوقات با هم جنگ و جدل کرده، سر و دست یکدیگر را شکسته، لباسشان را پاره میکردند...». این روزها دیگر خبری از این مشاهدات که کودکان هر روز را در کوچه و خیابان به بازی و گردش و تفریح برای خودشان مشغول باشند، نیست مگر در محلاتی که از نظر وضعیت معیشی خانوادهها در سطح بسیار پایین باشند. اما در گذشته برای مثال همین چند صد سال پیش این شکل از سرگرمیهای کودکان در محلاتی که طبقات متوسط هم زندگی میکردند، مرسوم بود. به خصوص پسربچه هایی که بیشتر وقت خود را در کوچه و بازار با همسالان خود گذرانده، و پدر و مادرها چندان برنامه خاصی برای آینده آنان نداشتند و در مواردی تنها مجبور به رفتن به مکتبخانه بودند که حداقل کمی سواد حساب و کتاب و خواندن قرآن را یاد بگیرند.
از بیتوجهی فقرا تا سخت گیری اعیان
این گروه از کودکان برخلاف فرزندان طبقات بالای جامعه چه از نظر مالی و چه فرهنگی با توجه به موقعیت خانوادگی که در آن متولد میشدند چندان امکاناتی برای ادامه تحصیل یا آموزش مهارتهای خاص چون اسب سواری یا تیراندازی نداشته و در نهایت بعد از خواندن چند کلاس درس در مکتب خانهها یا مدرسههای سنتی، ادامه دهنده شغل پدر میشدند. و البته دختربچهها نیز تا قبل از سن ازدواج که گاه به نه سال هم نمیرسید مشغول خاله بازی بوده، و یا کمک حال مادر در اداره کارهای خانه بودند و اگر هم قرار بود آموزشی ببینند تنها اجازه یادگرفتن سواد قرآنی و آموختن احکام شرعی را داشتند آن هم پیش ملاهای خانگی یا زنانی که چنین سوادی را داشتند.
به نقل از گزارشی کودکان طبقه مستضعف و بیسواد در آن دوران اغلب به حال خود رها شده بودند در صورتی که برعکس، خانوادههای شاهزادگان، اشراف، تجار، علما و سایر اشخاص فرهنگی و برخوردار از موقعیت اجتماعی بالا با سختگیرانهترین شیوهها سعی در تعلیم آداب به کودکان داشتند و از آنان توقع میرفت که همچون بزرگسالان رفتار کنند.
کار سخت کودکان در برداشت «پنبه»
از آنجا که وضعیت اقتصادی خانوادهها با توجه به شرایط کشور در آن دوران معمولا نامساعد و ضعیف بود بسیاری از پسر بچهها از همان کودکی ناچار به کار در کارگاههای مختلف بوده، و یا در مشاغل خانوادگی مشغول به کار میشدند. چنانکه سفرنامهنویسان اروپایی نیز به این نکته اشاره کردهاند که: «کودکان در سنین پایین به کارهای سخت مشغول بودند و این امربر تحصیل و تربیت آنان تأثیر منفی میگذاشت».
با توجه به این شرایط دسترسی به آموزش و پرورش برای کودکان در این دوره محدود بود و همانطور که اشاره شد فقط گروهی خاصی ازکودکان، به ویژه فرزندان خانوادههای مرفه از امکانات آموزشی بهرهمند بودند.
در مناطق روستایی نیز کودکان خانوادههای کشاورز و رعیت از سنین پایین در کارهای کشاورزی و دامداری حضور داشتند. از جمله برداشت پنبه که کاری سخت و طاقت فرسا بود توسط کودکان و زنان انجام میشد که مطمئنا از طبقه پایین و رعیت بودند.
به دوش گرفتن فرزندان توسط والدین
در برخی موارد شرایط کاری و محیط نامناسب برای کودکان به قدری دردناک بوده است که باعث توجه مسافران اروپایی به این مساله شده و از آن در سفرنامههای خود یاد کردهاند به خصوص وضعیت وحشتناک و غیرقابل قبول کارگاههای قالیبافی: «پسران و دختران ایرانی از سنین ۵، ۶ یا ۷ سالگی قالیبافی را آغاز میکنند.
تمام طول هفته به استثنای نصف روزدر جمعه به عنوان تعطیل از طلوع تا غروب به کار مشغولند. کار در دخمههایی که تهویۀ بسیار نامطلوبی دارد انجام میشود. بدین قرار تعداد زیادی قربانی انواع نقص عضوهای ناشی از نرمی استخوان پیشرفته میگردند که نه تنها بر استخوانهای دست و پا بلکه در کل استخوان بندی بدن اثر میگذارد. یکی از عوارض آن نوعی زانو درد شدید است که راه رفتن را غیرممکن میسازد. به طوری که والدین بسیاری مجبور میشوند فرزندان خود را برای بردن به خانه یا بیرون از خانه به دوش بگیرند».
ناتوانی خانوادهها در تهیه غذای کافی
در این میان یکی از تفاوتهای مهمی که میان کودکان خانوادههای طبقات پایین با اعیان و اشراف و حتی متوسط جامعه وجود داشت در نوع خورد و خوراک و پوشاک آنان بود. در واقع این خانوادهها توان تهیۀ غذای کافی و مغذی برای کودکان خود را نداشتند وکودکان نیز مجبور به خوردن نان یا غذاهای فاقد ارزش غذایی میشدند.
آنطور که در برخی موارد خانوادهها به خصوص در دوران قحطیهای گسترده و اوضاع اسفناک اقتصادی کشور حتی غذایی برای خوردن نداشته یا پوشاکی برای پوشیدن که همین مساله باعث شیوع و گسترش برخی از بیماریها از جمله بیماریهای واگیردار و مزمن بین کودکان این طبقه میشد.
به نقل از روایتی: «در ایران به فقرا به قدر کفایت غذا نمیرسد و حال اطفال فقرا از این بابت بدتر از حال بزرگ هاست و غالباً در اواخر تابستان و اوایل پاییز خوراک منحصر به میوه میشود که منجر به شیوع اسهال در بین کودکان میگردید». چنانکه که به گزارش یکی از پزشکان اروپایی در آن زمان: «اسهال کودکان در فصل تابستان عمده مرگ کودکان زیر دو سال محسوب میشد».
منبع: جامع نگاری عهد قاجار
شما چه نظری دارید؟