مهری سنجابی

من می‌خواهم از مردی بنویسم که خیلی بزرگ بود. از همان دورانِ جوانی اش، از همان زمان که مثل یک سپیدارِ بلند در سایه‌سارش در دنیای شعر وشاعری شکل گرفتیم.کسی که مثل یک دواتِ پُر از جوهرِ سبز بود و ما قلم‌نی‌های باریکی که تازه آغشته به رنگ می‌شدیم؛ به رنگِ سبزِ شعر. و استاد جوانی که پُر بود از جوهره‌ هنر وعلم ومهر وراهنمایی‌های بی‌همتا برای آن قلم‌نی‌های باریک، آن شاعرانِ جوانِ مبتدی....
دوشنبه‌های مجله‌ جوانان وحضورگرم شان را در دفترمجله هرگز فراموش نمی‌کنم.آن روزها، صفحات رنگی شعر جوانان چه رونقی داشت... من هر هفته مجله را بااشتیاق می‌خریدم وبا دیدنِ شعرم به وجد می‌آمدم و به سرودنِ شعرجدید تشویق می شدم.
استاد علیرضا طبایی راقبل از این که یک شاعر،ترانه‌سرا وغزلسرای بزرگ بنامم، به عنوان یک انسانِ وارسته ومردمی می‌شناسم. کسی که معنای اعتماد،ایثار و مهربانی را در همان صفحات کوچک مجله در قالب رهنمودهایی بزرگ وسالم با الفبایی پربار به ما آموخت؛ به شاعرانِ دهه‌ پنجاه.استاد طبایی با اشعارِزیبا، ترانه‌های دلنشین وغزل‌های ناب، تا همیشه ماندگار است. و تا ابد، حقِ بزرگی بر گردن چند نسل از شاعران این سرزمین دارد. حقی مثل ریشه بر شاخه و برگ‌های درختان...

شما چه نظری دارید؟

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.
0 / 400
captcha

پربازدیدترین

پربحث‌ترین

آخرین مطالب

بازرگانی