زینب  واعظ محرابی

گفتگو با دکتر محمد هادی مفتح  به مناسبت ۲۷ آذر سالگرد شهادت دکتر مفتح و روز وحدت حوزه و دانشگاه

دکتر محمد هادی مفتح در بخش اول مصاحبه از فعالیت  های علمی و فرهنگی شهید مفتح و تلاش ایشان برای تربیت شاگردان در حوزه،مسجد،مدرسه و دانشگاه سخن گفت .در ادامه این گفتگو ابعاد فرهنگی ،سیاسی و اجتماعی شهید مفتح بررسی خواهد شد.
 شهیدمفتح مسئله وحدت حوزه و دانشگاه را از دو دهه قبل از انقلاب ، احساس می‌کند و از آن زمان لازم می‌داند که خود ایشان به عنوان یک روحانی، دانشجویی کند و البته همان‌طور که گفتم هم از طرف حوزویان و هم از طرف دانشگاهیان تحت فشار قرار می‌گیرد. مادرم نقل می‌کنند که بعضی از دوستان نزدیک شهیدمفتح، بعد از اینکه ایشان دانشگاهی شدند، از او دوری گزیدند و در حوزه سعی می‌کردند خیلی ارتباط زیادی با او نداشته باشند؛ ولی شهیدمفتح با آن باوری که داشت و وظیفه‌ای که بر دوش خود احساس می‌کرد، به صورت خیلی منظم و جدی این مسیر را طی می‌کرد. ایشان در آن زمان، با سختی و مرارت، در زمستان و تابستان، هر روز از قم به تهران می‌آمد و سر کلاس دانشگاه حضور می‌یافت و عصر به قم، برای حضور  در حوزه برمی‌گشت. بعضی از شاگردانشان می‌گفتند با وجود چنین وضعیتی، ایشان منظم‌تر از ما در کلاس‌ها حضور می‌یافت و تدریس می‌کرد!
به هر حال شهیدمفتح فشارهای روحیی را که هم از طرف حوزویان و هم از طرف دانشگاهیان بر او وارد می‌شد، تحمل می‌کرد، اما آن هدفی که داشت و آن وظیفه‌ای را که بر دوش خود احساس می‌کرد، با جدیت و نظم دنبال می‌کرد.

ـ برخورد استاد با جریان‌های فکری مخالف یا منتقدشان چگونه بود: گفتگو، تعامل، نقد یا مقابله؟
برخورد شهیدمفتح با جریان‌های فکری مخالف یا منتقدشان، همراه با گفتگو بود. البته قبل از انقلاب صفوف مبارزین خیلی از هم جدا نشده بود، اما در بطن خودش این اختلافات وجود داشت.
 مسجد قبا در سالهای تقریباً ۵۵ تا ۵۷ مرکز همه مبارزات کشور و شهیدمفتح محور بود. یادم هست قبل از ماه رمضان سال ۵۷، حاج احمدآقا خمینی از طرف امام، از نجف با شهیدمفتح تماس گرفتند و گفتند که امام در جریان فعالیت‌های رمضان سال ۵۶ مسجد قبا بوده و بسیار تأیید و تأکید می‌کنند که به همان قوت و قدرت کار را پیش ببرید. چون شهیدمفتح به واسطه ماه رمضان ۵۶، از طرف روحانیت آن زمان که اهل مبارزه نبودند، بسیار تحت فشار بود. 
شهیدمفتح در ماه رمضان سال ۵۶ نوآوری‌هایی به‌وجود آورد. در آن زمان و شاید الان هم همین‌گونه است که در سه دهه ماه رمضان سخنرانانی از روحانیون می‌آمدند و صحبت می‌کردند. اما شهیدمفتح در سال ۵۶ این نوآوری را در مسجد قبا کرد که از میان استادان دانشگاه و حوزویان، افراد خوش‌فکر را دعوت می‌کرد و هر کدام یک، دو یا سه شب، به مقداری که مطلب داشتند، سخنرانی می‌کردند. در آن زمان اینکه فرد غیر روحانی در مسجد سخنرانی کند، کار بسیار غیر مترقبه و بی‌نظیری بود که اتفاق افتاد. مهندس بازرگان،  دکتر سحابی، مهندس کتیرایی، دکتر سامی و... ازجمله دانشگاهیانی بودند که دعوت شدند و از روحانیون هم افرادی مثل دکتر باهنر سخنرانی کردند. لذا از این جهت دکتر مفتح از جانب روحانیون سنتی بسیار تحت فشار قرار گرفت.
یادم هست بعدها که آیت‌الله هاشمی رفسنجانی از زندان آزاد شدند، به ما گفتند که ما هر روز در زندان منتظر بودیم که کسی به ملاقات بیاید و اخبار مسجد قبا را برایمان تعریف کند. یعنی امام در نجف و زندانیان در زندان پیگیر چنین فعالیت  هایی در مسجد قبا بودند. 
در مسجد قبا همه افکار حضور داشتند، هم روحانیت مبارز، هم نهضت آزادی، هم جبهه ملی، هم مرتبطین مجاهدین خلق و هم هیأت مؤتلفه؛ یعنی همه کسانی که اهل مبارزه بودند، به مسجد قبا به عنوان یک پایگاه توجه داشتند. یادم هست در همان سالها وقتی شهیدعراقی و جناب آقای حجتی کرمانی آزاد شدند، یکی دو روز بعدش در مسجد قبا حضور یافتند. به هر حال مسجد قبا چنین مرکزیتی داشت و طبیعتاً در همان زمان بعضی از افکار نیز در آنجا حضور می‌یافتند که شهیدمفتح مخالف آن بودند، اما توسط آن شهید مدیریت می‌شدند.
شهیدمفتح سالها ممنوع‌المنبر بود و اجازه سخنرانی پیدا نمی‌کرد، اما در ماههای آخر منتهی به پیروزی انقلاب که ساواک هیمنه‌اش از بین رفته بود، شهیدمفتح سخنرانی می‌کرد. یادم هست که یک شب ایشان درباره حکومت اسلامی صحبت می‌کرد؛ چون در آن زمان جبهه ملی شعارش این بود که: «هدف ما حاکمیت ملی است» و همیشه جمله‌ای شبیه این را در بالای اطلاعیه هایشان می‌نوشتند که هدف این نهضت برقراری حاکمیت ملی است. 
شهیدمفتح چند شبی در مسجد قبا به تبیین حکومت اسلامی و اهداف آن پرداخت. یادم هست یک شب که جمعیت بسیاری هم حضور داشتند، پیرمردی بلند شد و اعتراض شدیدی کرد که: این چه حرفی است که می‌زنید ؟ ما به دنبال حاکمیت ملی هستیم و... او بسیار جسارت‌آمیز با شهیدمفتح صحبت کرد، اما شهید بسیار با ملایمت و ملاطفت پاسخ دادند. بعد از آن، من در خانه از ایشان علت رفتارشان را پرسیدم، گفتند ایشان پیرمرد خوب و محترمی است و من او را می‌شناسم، ولی خوب تفکرات جبهه ملی را هم دارد.

مورد دیگری را هم به خاطر دارید؟
به یاد دارم که در اوایل بعد از پیروزی انقلاب، ازجمله شخصیت‌های بسیار مطرح و مبارز و معروف، حسن آلادپوش و محبوبه متحدین بودند. تصور این بود که اینها از شهدای مسلمان مبارزات قبل از انقلاب و مجاهدین خلق هستند، و دکتر شریعتی «قصه حسن و محبوبه» را در مورد این دو نفر منتشر کرده بود. دانشگاهی که قبل از انقلاب برای دختران بود و «فرح» نام داشت، بعد از انقلاب دانشگاه «محبوبه متحدین» نام گرفت. 
یادم است که پدرم تلفنی با کسی صحبت می‌کردند (این ماجرا در فروردین یا اردیبهشت ۵۸ است) و می‌گفتند چرا این دانشگاه به نام محبوبه متحدین نامگذاری شده؛  محبوبه متحدین کمونیست بود و اصلاً مسلمان نبود. و بعد شهیدمفتح گفتند که چرا همه قبرستان‌هایمان به اسم ائمه است، باید دانشگاه‌هایمان به اسم ائمه باشد و پیشنهاد من این است که این دانشگاه به «الزهرا» تغییر نام داده شود.
 تلفن‌شان که قطع شد، گفتم: «شما محبوبه متحدین را از کمونیست‌ها می‌دانید؟» جواب دادند: «شما به درستان برسید و به این چیزها ورود نکنید»؛ یعنی شهیدمفتح با اینکه چنین تفکر و شناختی از این گروه‌ها داشتند، اما آن را به عنوان یک تقابل مطرح نمی‌کردند و جوانانی هم که علاقه‌مند به مجاهدین و این افراد بودند، به مسجد قبا می‌آمدند و شهیدمفتح با آنها پدرانه ارتباط برقرار می‌کردند و پشتیبانی‌شان می‌کردند؛ در عین حال که قاعدتاً در مناسبت‌هایی، نکاتی را هم به آنها گوشزد می‌کردند، اما تلاش‌شان بر این بود که این افراد را هرچه بیشتر جذب و راهنمایی کنند.
ـ‌ روش‌ ایشان در جذب جوانان چگونه بود؟
با جوانان بسیار خوب ارتباط برقرار می‌کرد. و قدرت ایشان در جذب مردم و خصوصا جوانان زبانزد همگان بود، و مقام معظم رهبری در سال ۸۸ که خدمتشان رسیدیم، به همین ویژگی اشاره کردند و گفتند شهیدمفتح در جذب جوانان و نخبگان بسیار موفق بود. شهیدمفتح با جوانان بسیار با ملاطفت و پدرانه برخورد می‌کرد و به آنها شخصیت می‌داد و آنها را به کار می‌گرفت.
ایشان در سال ۵۳، به خاطر فعالیتهای مسجد جاوید و به دنبال بسته شدن آن به زندان افتادند. بعد از آزادی‌ می‌گفتند من در زندان شکنجه می‌شدم و شلاق می‌خوردم تا اسم آن جوانان و دانشجویانی را که در مسجد جاوید فعالیت داشتند، بگویم؛ اما اسم هیچ‌کدام از آنها را نگفتم و حمایت کردم و سعی کردم سپری باشم برای فعالیت جوان‌ها.
برخورد ایشان با جوانان در مسجد قبا هم به همین صورت بود. در مسجد قبا هم سینه سپر می‌کرد و همه فشارها را تحمل می‌کرد تا عرصه برای فعالیت و ساخته شدن جوانان باز باشد. در مسجد قبا برای کودکان و نوجوانان تا جوان‌ها و دانشجویان فعالیت وجود داشت. جوانان در آنجا شخصیت پیدا می‌کردند و اگر خطاهایی هم مرتکب می‌شدند که من برخی از آنها را در ذهن دارم، خیلی پدرانه آنها را هم هدایت و هم حمایت می‌کردند. معتقد بودند جوان باید تلاش کند، خطا کند، اشتباه کند و اصلاح شود تا پیشرفت کند. و با این نگاه جوانان را پرورش می‌دادند و به آنها میدان می‌دادند و اعتماد می‌کردند؛ در عین حالی که مراقبت هم داشتند. لذا مسجد قبا و قبلش مسجد جاوید، بر دوش جوانانی حرکت می‌کرد که شهیدمفتح سینه سپر می‌کرد در برابر فشارهای ساواک تا عرصه برای فعالیت آنان فراهم‌تر باشد.
یکی از مسئولان امور فرهنگی وزارت ارشاد بعد از انقلاب، برایم تعریف کرد که قبل از انقلاب در مسجد قبا بودم، جوانی که ظاهر خیلی متدینی هم نداشت وارد شد و بعد از نماز که ما در کنار شهیدمفتح نشسته بودیم، آمد و گفت: «آقای مفتح! آیا موسیقی در دین اسلام حرام است؟» ایشان جواب دادند: «نه، در اسلام هر موسیقی ای حرام نیست.» جوان که رفت، من پرسیدم: «مگر موسیقی در اسلام حرام نیست؟» جواب دادند: «نه، از نظر شرعی موسیقی حرام داریم، حلال هم داریم، و نکته این‌ است که خوب حالا که این جوان به مسجد آمده، باید بگذاریم بیاید و بیشتر حضور یابد، ما نباید از همین اول ورودش به مسجد او را با حرف‌هایمان از مسجد برانیم.» اما در آن زمان هیچ‌گاه چنین حرف‌هایی از طرف دیگر روحانیون گفته نمی‌شد و موسیقی چیز خیلی ناپسند و حرامی دانسته می‌شد، اما شهیدمفتح با این نگاه، سعی کرد تا جوانی را جذب مسجد کند و ارتباطش را بیشتر کند و حالا اگر اشتباهی هم دارد، اصلاح شود.

ـ مشکل گروه فرقان با شهیدمفتح چه بود و از چه زمانی آغاز شد؟
ارتباط گروه فرقان با شهیدمفتح برمی‌گردد به سال ۵۵؛ زمانی که شهید حاج طرخانی که از خیرین و از اعضای هیأت امنای مسجد قبا و بازاری قدیمی و فعالی در زمینه مسائل مبارزاتی بود، بیمار شد و شهیدمفتح به عیادتشان رفتند. در آن دیدار حاج طرخانی به شهیدمفتح می‌گوید یک عده جوانانی هستند که فعالیت‌های اسلامی دارند (خود حاج طرخانی آنها را  از جهت مالی تأمین می‌کرد) و درخواست دارند در مسجد قبا جلساتی داشته باشند، شما اجازه می دهید؟» شهیدمفتح می‌گوید: «خوب، بیایند تا آنها را ببینیم.» اکبر گودرزی، بنیانگذار گروه فرقان، که در آن زمان طلبه ۱۸ و ۱۹ ساله‌ای بود، به مسجد قبا می‌آید و شهیدمفتح چند سوال از او، از لحاظ علمی و سابقه تحصیلی می‌کند و سپس می‌گوید: «ما نمی‌توانیم در مسجد قبا به شما اجازه فعالیت بدهیم» و درخواست او را قبول نمی‌کند؛ شاید شهیدمفتح احساس می‌کند که او تحصیلات قوی ندارد و همچنین شاید انحرافات اعتقادی را در او مشاهده می‌کند. 
در آن زمان مسجد قبا به عنوان یک پایگاه اصلی بود و فعالیت در آن به افراد اعتبار می‌داد و شاید از همان جا اکبر گودرزی این کینه را به دل گرفت. در آن زمان مسجد خمسه قلهک که مسجد کوچکی بود، یکی از پایگاه‌های اکبر گودرزی و گروه فرقان بود و به هر حال آنها به دنبال این بودند که در مسجد قبا فعالیت کنند و اعتبار پیدا کنند که شهیدمفتح قبول نکرد.
در ماجرای مبارزات و شبهای پرشور مسجد قبا، در آخر جلسات و پایان مراسم، ‌در ماه رمضان سال ۵۶ و ۵۷،‌ اعلامیه‌هایی از میان جمعیت به هوا پرتاب می‌شد و این گونه اعلامیه به دست مردم می‌رسید تا کسی دستگیر نشود. اعلامیه‌های گروه فرقان ازجمله آنها بود که با مهر قرمزی در بالای آن همراه بود که رویش نوشته شده بود: فرقان. یک بار شهیدمفتح در مسجد بعد از اتمام سخنرانی‌ها، گفتند: «اعلامیه‌هایی که با مهر قرمز چاپ می شود، مورد تایید ما نیست.» شاید این مسئله هم کینه فرقانی‌ها را نسبت به ایشان تشدید کرده باشد. 
بعد هم که انقلاب به پیروزی رسید، گروه فرقان دست به ترور شخصیت‌های تأثیرگذار مثل شهیدمفتح زد و هنوز مشخص نیست که آیا فکر خود گروه فرقان بود یا از جای دیگری خط گرفته بودند و این جزو مسائل مبهم در تاریخ انقلاب است. گروه فرقان، دو سه بار در جاهای مختلف به ترور شهیدمفتح اقدام کردند که نهایتاً در روز ۲۷ آذر ۵۸، در دانشکده الهیات دانشگاه تهران کارشان به نتیجه رسید.

ـ به نظر شما بزرگترین آرزوی ناتمام شهیدمفتح چه بود؟
آنچه که از زندگانی شهیدمفتح می‌توانم در زمینه مسائل اجتماعی و فکری ببینیم و حقیقتاً آرزوی ناتمامی از ایشان نام ببرم، بحث همفکری و ارتباط و تفاهم بین دو قشر روحانی و دانشجوست؛ این مسئله‌ای است که از دهه ۳۰، شهیدمفتح آن را پیگیری می‌کردند و همه فعالیت‌هایشان حول همین محور بود. خاطرم هست بعد از انقلاب، بعد از اینکه دولت موقت استعفا کرد و دولت شورای انقلاب تشکیل شد، روزی من در دفتر شهیدمفتح در دانشکده الهیات بودم (اواخر آبان یا اوایل آذر ۵۸) که جناب آقای هاشمی رفسنجانی که در آن زمان وزیر کشور بود، با شهیدمفتح تماس گرفت و اصرار داشت که شما هم الان که دولت شورای انقلاب است، مسئولیت یک وزارتخانه را بپذیرید، اما شهیدمفتح قبول نکردند و استدلال‌شان این بود که من در حال حاضر، وظیفه اصلی ام را فعالیت در دانشگاه می‌دانم. ایشان هیچ‌گاه وارد امور اجرایی نشدند.
شهیدمفتح بعد از انقلاب هم همان اندیشه وحدت حوزوی و دانشگاهی را که از دهه ۳۰ به دنبالش بودند، باز تکرار و پیگیری کردند. «اولین سمینار وحدت حوزه و دانشگاه» را در روز اول آبان ۵۸، شهیدمفتح در دانشکده الهیات دانشگاه تهران برگزار کردند، چون معتقد بودند حالا که شور انقلاب باعث شده  همه گروه‌ها و اقشار با همدیگر متحد شوند و همدل باشند، اگر این اختلاف بین روحانیت و دانشگاه برطرف نشود،‌بعد از مدتی که آن شور انقلابی بخوابد، دوباره این‌ها سر باز خواهد کرد و مجدداً دانشگاهیانی که با اسلام شناسان حوزوی همزبانی نداشته باشند، در برابر اسلام، بر سر دوراهی بی‌دینی و خروج از اسلام، یا اسلامی انحرافی قرار خواهد گرفت، زیرا اگر بخواهد خودش اسلام‌شناسی کند، اسلامی که به دست می‌آورد، اسلام صحیحی نخواهد بود، مثل همان سرنوشتی که مجاهدین خلق پیدا کردند. لذا شهیدمفتح به دنبال این بودند که در همان اوج و شور و نشاط انقلابی،‌ که همه افراد باهم هستند، این وحدت حوزه و دانشگاه را نهادینه بکنند و این مشکل را از ریشه حل کنند که دانشگاهی مسلمان در دو راهی بی‌دینی یا دین انحرافی قرار نگیرد، بلکه بتواند واقعاً نیازش را به روحانی منتقل کند و روحانی نیاز دینی او را بشناسد و برآورده کند تا اسلام صحیح به دانشجویان دانشگاهی ارائه شود.
البته ما نسبت به اول انقلاب بسیار جلو هستیم،  انصافاً در حال حاضر فضای حوزه و دانشگاه نسبت به همدیگر، آن وضعیت قبل از انقلاب را ندارد؛ ‌اما هنوز همه قبول دارند که آن اهداف بلند شهیدمفتح در این زمینه به بار ننشسته و این را می‌شود به عنوان یک آرزوی برآورده نشده شهیدمفتح تلقی کرد.

ـ به عنوان سوال آخر بفرمایید اگر بخواهید درسی از زندگی پدر به جوانان بدهید، آن درس چیست؟
توصیه‌ شهیدمفتح به جوانان در مصاحبه تلویزیونی ایشان هم آمده که می‌گویند: جوانان سعی کنند اسلام را دقیق بشناسند؛ یعنی نه به این صورتی که در روزنامه‌ها یا مجلات نوشته می شود (به تعبیر الان در فضای مجازی)، اسلامی که این‌ها ارائه می دهند و مطالبی را که از اسلام منتشر می‌کنند، مبنای داوری و اعتقاد یا مخالفتشان با اسلام قرار ندهند، بلکه اسلام را از اصل و اساسش بشناسند و اسلام صحیح را بشناسند.
از طرف دیگر در صحبت‌های شهیدمفتح به روحانیون و علما و حوزویان آمده: جوان ممکن است اشتباه کند، اما شما روحانیون و حوزویان با آنها پدرانه برخورد کنید و اشتباهاتشان را برطرف کنید.و اما درسی که می‌توان از زندگی شهیدمفتح برای جوانان گرفت، دو نکته ای  است که به نظرم خلاصه زندگانی شهیدمفتح است: یکی تشخیص بهنگام وظیفه الهی که بر دوش خودش بود و دوم پایداری و استقامت در راه رسیدن و برآورده کردن آن وظیفه دینی که احساس می‌کرد. 
آیت‌الله مکارم می‌فرمودند: در آن زمان در حوزه قم معروف بود که برای شهیدمفتح غیرممکن وجود ندارد، یعنی ایشان آنقدر بر هدفی که دارد، استقامت می‌کند و پشتکار دارد که حتماً آن هدف برآورده می‌شود. و خوب این درسی برای همه جوانان است که از هدفشان خسته نشوند، دلسرد نشوند، مشکلات آنها را از هدف باز ندارد و باید با پشتکار، با تلاش و با همت به اهدافشان برسند.

شما چه نظری دارید؟

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.
0 / 400
captcha

پربازدیدترین

پربحث‌ترین

آخرین مطالب

بازرگانی