حامد اشرف زارعی
شاعر و منتقد ادبی

می‌دانم که رسیدن به تعریفی مشخص و متقن‌ از شعر تا الان امکان‌پذیر نبوده و شاید به‌طور کلی محال باشد. من هم قصد ندارم این کار را انجام بدهم، اما به‌نظرم می‌توانیم هدفی برای شعر درنظر بگیریم. این هدف از نظر من، به هم زدن روال طبیعی زندگی و بازتولید تمام مفاهیم و چیزهایی است که عادت، آنها را پیش روی ما کم‌رنگ و یا بی‌رنگ کرده است. در واقع، شعر به وسیله‌ آشنایی‌زدایی، هرچیزی را دوباره متولد می‌کند و باعث می‌شود ما دوباره از حضور آن چیز حیرت کنیم و آن را به نوعی دوباره کشف کنیم. این سوژه می‌تواند یک پنجره، یک لیوان، یک انسان، یا هر چیز دیگری باشد. اگر این هدف (تولید حیرت) را برای شعر بپذیریم، الباقی مؤلفه‌های شعر، از جمله: صورخیال، موسیقیِ شعر، فرم و قالب و... فقط اسبابی هستند که ما را به این مقصود می‌رسانند.

صورخیال (وسیله‌ نقلیه):
ما همزمان که به یک آهنگ یا صحبت‌های یک دوست گوش می‌دهیم، می‌توانیم رانندگی کنیم؛ اما نمی‌توانیم درس بخوانیم یا یک مسأله‌ پیچیده‌ فیزیکی را حل کنیم. دلیل این مسأله این است که رانندگی فعلی است که از روی عادت انجام می‌دهیم، اما درس خواندن یا حل یک مسأله‌ پیچیده‌ فیزیکی، نیاز به تمرکز دارد.
هدفم از بیان این مثال این است که بگویم شعر که خلاف‌آمد عادت عمل می‌کند، قرار است ما را از یک مهمانی شلوغ بیرون ببرد و در لحظه‌ای خالی از هرگونه سروصدا با کشفی تازه روبه‌رو کند و وظیفه‌ این جابه‌جایی به عهده‌ صورخیال است. در واقع، خیال‌انگیز بودن شعر، جایگزین همان فراغتی از ازدحام اطراف می‌شود که برای حل یک مسأله‌ پیچیده‌ فیزیکی نیاز داریم. این مؤلفه‌ شعر، ما را از جهان عادات بیرون می‌برد تا آمادگی مواجه‌شدن با یک کشف شگفت‌انگیز را داشته باشیم. از اینرو در بین آن وسایل که پیش‌تر گفتم، من نام صورخیال را «وسیله‌ نقلیه» گذاشته‌ام.

فرم، قالب یا اوزان عروضی (لباس):
برای رفتن به یک عروسی، بهتر است لباس رسمی بپوشیم. همان‌طور که برای یک برنامه‌ کوهنوردی با دوستان، پوشیدن لباس اسپورت مناسب‌تر است. (هرچند که هیچ‌کدام از این‌ها نمی‌تواند حکمی قطعی باشد.)
«نیما» که شاید مهم‌ترین هدفش همین آشنایی‌زدایی در شعر بود و اصرار داشت میدان دید تازه‌ای داشته باشیم تا بتوانیم ابژه‌ها را جور تازه‌ای ببینیم و به تصویر بکشیم؛ ممکن است خودِ شعر را به عنوان اولین ابژه درنظر گرفته باشد و با به هم زدن فرم آن خواسته باشد ابتدا از خودِ مفهوم شعر آشنایی‌زدایی کند.
 درواقع او با لباس تازه‌ای که به تن شعر کرد، قصد داشت ابتدا حواس همه را به خودِ مفهوم شعر جلب کند. مثل این‌که یک‌نفر با لباس اسپورت در یک مجلس عروسی حاضر شود، تا ابتدا نظر همه به خودِ او جلب شود.از این‌جهت، به هم زدن وزن در تئوری نیما اهمیت دارد. هرچند که قطعاً هدف او چیز دیگری بوده است و تغییراتی هم که در وزن ایجاد کرد، در واقع وسیله هستند. حتی نیما در «حرف‌های همسایه» می‌گوید که شما می‌توانید همچنان غزل، قصیده و یا در هر قالب دیگری شعر بگویید، اما اگر آن میدان دید تازه را نداشته باشید، کاری بیهوده و بی‌ارزش کرده‌اید.

ضرورت گریز از عادت
شعر برای بیش از هزارسال شاید مهم ترین رسانه‌ فرهنگی ما بوده، بی که رقیبی داشته باشد. ترویج فلسفه، دین، پند و اندرز اخلاقی و هر چیز دیگری در بستر شعر صورت گرفته است. شعر حتی در اقتصاد هم نقشی مهم داشته است.
دین و فلسفه و اخلاق و به‌طور کلی اندیشه، از طریق شعر شاعرانی مثل:«فردوسی» و«مولانا» و«حافظ» و«خیام» و«سعدی»و.... در جامعه منتشر می‌شود. حتی برای تبلیغ یک کالا دست به دامان شعر می‌شویم. در چنین وضعیتی خودِ شعر تبدیل به یک عادت می‌شود و حتی ممکن است صورخیال هم دیگر نتواند صدای اطراف را خاموش کند و آن سکوت را برای لحظه‌ مواجهه با کشف فراهم کند.
فرض کنید قرار است برای دوستی، بی‌آن‌که از پیش اعلام کنید، شعری بخوانید. همین‌که شروع کنید، شنونده از روی عادتی که از طریق آهنگین بودن کلام یا قافیه و وزن ایجاد شده، می‌فهمد که قراراست شعر بشنود و وارد دنیای عادت می‌شود. در چنین شرایطی کشف، گذشته از قوّت و ضعف، آن‌چنان که باید گوش شنونده را تیز نمی‌کند.
چه باید کرد؟ اگر جور دیگری حرف بزنیم که برای شنونده ناآشنا باشد، احتمالاً گوش می‌خواباند که چه می‌گوییم! نهایت دقتش را خرج می‌کند تا بفهمد چرا شرایط غیرعادی است. اینجاست که احتمالاً بعد از تمام شدن حرف شما از خودش می‌پرسد: چرا همه‌چیز عجیب بود؟... و این‌بار خودش به این نتیجه می‌رسد که شعر شنیده است، نه از روی عادت. نظام زیبایی‌شناسی شعر کلاسیک ما در طول هزارسال به هزارویک واسطه برای حتی مردم کوچه و بازار به چیزی شناخته شده تبدیل شده است. همچنین خیلی از نمادها و ویژگی‌های دیگر شعر کلاسیک برای هر قشری قابل درک و شناسایی است. البته هر قشر، بسته به میزان علاقه و دانش و انسش، از این سفره لقمه‌ای برمی‌دارد. اما نظام زیبایی‌شناسی شعر امروز به دلیل کمبود منتقد و البته سن کمش، همچنان ناشناخته باقی مانده است؛ دلیلی بسیار مهم‌تر و تأثیرگذارتر.
روزانه با انبوهی نوشته با عنوان شعر در فضای مجازی روبه‌رو می‌شویم. تعداد کتاب‌های شعر رشد عجیبی داشته و انگار از در و دیوار شعر می‌بارد! بعضی شاعران، تولیدات انبوه دارند و همه‌ تولیدات خود را هم منتشر می‌کنند. از یکسو، مخاطب حتی اگر علاقه‌مند هم باشد، زیر حجم انبوه شعری که روزانه روی سرش آوار می‌شود، دفن خواهد شد. از سوی دیگر، شعرها اغلب خالی از آن کشف و بُرّندگی لازم هستند و موفق نمی‌شوند شنونده را میخکوب کنند.
با این اوصاف، شعر ـ چه در کمّیت و چه در کیفیت ـ همواره باید از عادت گریزان باشد و عادت را خطری جدّی بداند. در واقع، انتشار انبوه شعر باعث خواهد شد که مواجهه با شعر هم مثل رانندگی برای شنونده به فعلی از روی عادت تبدیل شود. همان‌طور که غیاب آشنایی‌زدایی در همه‌ وجوه شعر از صرف و نحو جمله تا استعاره و تشبیه و صورخیال و به‌طور کلی میدان دید شاعر، می‌تواند شعر را به یک عادت تبدیل کند، که این در تضاد با ماهیت شعر، یعنی «تولید حیرت»است.

شما چه نظری دارید؟

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.
0 / 400
captcha

نظرسنجی

برنامه‌های تلویزیون در دهه فجر و نیمه شعبان مناسب بود؟

پربازدیدترین

پربحث‌ترین

آخرین مطالب

بازرگانی