محمد ماکویی-طنزپرداز: با همسرم در حال تماشای یک سریال خارجی بودیم. موضوع سریال، داستان دختری بود که برای اینکه حال عشق خود را خوب کند از او صرف نظر کرد و با فرد دیگری پیمان زناشویی بست.
در حین مشاهده سریال، به همسرم گفتم که این موضوع خیلی قدیمی است و پیش از انقلاب اسلامی، فیلمهای زیادی با محوریت مرام و مردانگی و قیصربازی ساخته میشد و همیشه یک رفیقی بود که عاشق دختری میشد که آن دختر یک خاطرخواه د یگر هم داشت که از قضا، دوست خودش بود و سر مرام و مردانگی از این عشق میگذشت تا آن دو به هم برسند! همین قدر فداکارانه!
اما این روزها از اینجور فیلمها زیاد ساخته نمیشود. همسرم گفت شاید به این دلیل که در عالم واقعی دیگر از اینجور دوستیها و رفاقتها زیاد یافت نمیشود و برای مخاطب امروزی، پذیرفتنی نیست!
یاد شادروان دایی جان افتادم که این شعر را برایمان زیاد میخواند:
دلا یاران سه قسمند ار بدانی!
زبانیاند و نانیاند و جانی!
به نانی نان بده از در برانش!
محبت کن به یاران زبانی!
ولیکن یار جانی را نگه دار!
به راهش جان بده تا میتوانی!
متأسفانه؛ این روزها بهشدت دچار کمبود و نبود یاران جانی شدهایم و لذا اگر هم فیلم و سریالی ساخته میشود، بهتر است برای احترام به واقعیتهای موجود در جامعه، نامش «خداحافظ رفیق!» گذاشته شود!

شما چه نظری دارید؟