آرش فتوحی
خانه ثبت ملی شده «امین لشگر» در سرچشمه تهران هفته گذشته با تجهیزات سنگین تخریب شد تا تنها یک نمود کوچک از روند نابودی میراث فرهنگی پایتخت در چند سال گذشته باشد، تخریبی که هیچ فرد و نهادی مسئولیت آن را برعهده نمیگیرد. در ظاهر آنچه از بین رفت، صرفا یک عمارت با شکوه در تهران بود، اما آنچه در باطن دیده نمیشود، قتلعام فرهنگ و تمدن در پایتخت است که این روزها در تخریب بخشهای اندک باقیمانده و ثبت شده بافت تاریخی در حال وقوع است.
بافت فاخر تاریخی تهران از صفویه به این سو ـ حتی لایههای باستانی چند هزار ساله ـ قابلیت نگهداری داشت و میتوانست تهران را بهعنوان یک شهر تاریخی معرفی کند؛ اما در حال حاضر اثر زیادی از آن باقی نمانده و سوداگری شهرداری در روند کار این نهاد آن را به سوی نابودی سوق داده است. معیار توجیه این تخریب عظیم، اقتصاد است؛ غافل از اینکه در یک نگاه بزرگ، تخریب بافت تاریخی، تهران و بسیاری از شهرهای دیگر کشورمان را از گردشگری بینالمللی و یک ثروت نقد دلاری کلان محروم کرده است، اما با نگاه دقیقتر، بسیاری از این تخریبها حتی همان توجیه اقتصادی اولیه را نیز ندارد.
معماری، عینیترین بروز فرهنگ است؛ معماری، به خاک ـ به عنوان بیجانترین «چیز» در هستی ـ روح میبخشد و معماری شهر، روح جمعی با تمام جزئیات فرهنگ یک جامعه را به نمایش میگذارد. فرهنگ با تخریب معماری زیر خاک میرود ، با تخریب بافت شهری گسست و تغییر در روابط انسانی حادث میشود و نابودی یک جامعه با از میان رفتن دانش و الگوی ساخت محل سکونت اتفاق میافتد. اگر بروز تغییر ناگهانی سبک زندگی ایرانیان جای سئوال شده، پاسخ آن همین جاست: تخریب معماری و در ابعاد بزرگتر، معماری شهر.
معماری شهر که صورت تاریخی آن در بافتهای تاریخی کشور بروز و ظهور دارد، نشانههای روشنی از سبک زندگی ایرانیان در خود جای داده است، از نحوه زندگی در اندرونی تا ارتباطات اجتماعی، همه در معماری شهرها حفظ میشود. در طی هزاران سال جزء به جزء اعتقادات، جهان بینی، رسم و رسوم و ویژگیهای فرهنگی جامعه در بافتهای تاریخی شهرهایمان محفوظ باقی مانده و خرد ایرانی در آنها متبلور شده بود. حالا سئوال مهم اینجاست: اگر بپذیریم ـ که اثبات آن ساده است ـ تخریبهای سیستمی بافتهای تاریخی شهرهایمان در اغلب موارد منافع اقتصادی نداشته، پس عامل این تخریبها چیست؟
دوره جدید شهرداری تهران با تخریب «حمام سرپولک» آغاز شد، گرمابهای که از افتخارات معماری ایرانی بود و به روح فرهنگی پایتخت، به برند اصالت و به معنای هویت آن عمق میداد. با این حال موضوع فقط تک بناهایی مثل خانه «امین لشگر»، «حمام سرپولک» یا «خانه نشیبا» نیست، بلکه پرسش اصلی این است که تراکم فروشی در اندک محدوده ثبت ملی شده بافت تاریخی تهران چه توجیهی دارد؟ این محدوده ۱۵۰ هکتاری در برابر ۷۳۰ کیلومتر مربع مساحت تهران چقدر سوددهی برای مدیریت شهری دارد؟ چه کسی میتواند باور کند مجوز بلند مرتبه سازی در امامزاده یحیی(ع)، حتی برای مالک آن توجیه اقتصادی دارد؟ جولان دلالان معلومالحال در منطقه ۱۲ تهران برای چیست؟ آیا آنها انتفاع مالی دارند؟ حتی این هم باور کردنی نیست، چون هزینه پول چایی این تخریبها بعضا از سودی که به جیب دلالان میرود بیشتر است!
فاجعهای که این روزها خودنمایی میکند، تخریب بزرگ و ساختارمند باقیمانده بافتهای تاریخی شهرهای کشور است. عموما طرف مستقیم یا غیر مستقیم این تخریبها شهرداریها هستند و با توجه به تنوع منابع درآمدی آنها، تنفع مالی این نهاد از قِبِل تخریب فرهنگ قابل پذیرش نیست. در شرایطی که کشورهای تازه تاسیس همسایه تمامی تلاش خود را برای ایجاد «برند اصالت» و کسب درآمد مادی و معنوی از آن میکنند، از این تخریبها بوهای نامطبوعی به مشام میرسد و به نظر میرسد لازم است یک نهاد مستقل نظارتی در مورد چند و چون دلایل و نیات آن به موضوع وارد شود، شاید لایهای از «نفوذ» در تخریبها تاثیرگذار باشد.

شما چه نظری دارید؟