مصطفی داننده - اطلاعاتآنلاین| درخواست مردم ایران پیچیده نیست؛ نه آرمانشهری میخواهند، نه وعدههای بزرگ تاریخی، نه نقش محوری در نظم نوین جهانی. خواستهها آنقدر سادهاند که گفتنشان گاهی خجالتآور میشود: یک زندگی عادی. زندگیای که در آن، آینده قابل حدس باشد، اقتصاد هر صبح با شوک تازه از خواب بیدار نشود، اینترنت ابزار کار و ارتباط باشد نه میدان جنگ.
مردم ایران از «زیادی خواستن» عبور کردهاند و به «حداقلها» رسیدهاند.
حداقلهایی که در بسیاری از کشورها بدیهی محسوب میشود. یک اقتصاد باثبات یعنی اینکه حقوق آخر ماه، تا نیمه ماه دود نشود. یعنی قیمتها با توییت و شایعه و تصمیمهای ناگهانی بالا و پایین نروند. یعنی برنامهریزی برای زندگی، شوخی تلخی نباشد که فقط در کلاسهای اقتصاد تدریس شود. مردم نمیخواهند ثروتمند شوند؛ میخواهند فقیرتر نشوند.
اینترنت بدون فیلتر هم خواستهای لوکس نیست. در جهانی که آموزش، کار، ارتباط، رسانه و حتی درمان به اینترنت گره خورده، قطع و محدود کردن آن یعنی حذف مردم از زمانه خودشان. فیلترینگ فقط بستن چند سایت نیست؛ بستن فرصتهاست. بستن پنجرهای است که مردم از آن دنیا را میبینند و دنیا آنها را. مردمی که برای سادهترین کارهای روزمره باید دور بزنند، فیلترشکن بخرند و مدام نگران باشند، احساس شهروند درجه دو بودن را با تمام وجود لمس میکنند.
آینده روشن هم شعار نیست. آینده روشن یعنی اینکه جوان بداند اگر درس بخواند، اگر کار کند، اگر بماند، چیزی در انتظارش هست. یعنی مهاجرت تنها گزینه عقلانی نباشد. یعنی خانوادهها مجبور نباشند فرزندانشان را با اضطرابِ «رفتن یا سوختن» بزرگ کنند. آینده روشن یعنی امید، و امید چیزی نیست که با بخشنامه و سخنرانی ساخته شود؛ محصول تصمیمهای درست و قابل پیشبینی است.
مسئله اینجاست: این خواستهها نه رادیکالاند، نه سیاسی به معنای رایجش. اینها مطالبات انسانیاند. مردم فقط میخواهند زندگیشان گروگان بحران نباشد. خستگی عمومی دقیقا از همینجا میآید: خواستنِ زندگی عادی هم هزینه داشته باشد.
وقتی جامعهای به نقطهای میرسد که «عادی بودن» به آرزو تبدیل میشود، یعنی یک جای کار عمیقا ایراد دارد. مردم ایران نه زیادهخواهاند و نه ناسپاس. آنها فقط میخواهند صبحها با اضطراب بیدار نشوند، شبها با نگرانی نخوابند، و فردا را نه با ترس، که با اطمینان تصور کنند.
