سیدعلی دوستی موسوی
سفید همواره رنگ پاکی و درخشانی و شفافیت و خوشبویی و نور بوده است اما وقتی همین رنگ برای پوشاندن برخی سیاهیها و ناپاکیها و بیعدالتیها استفاده میشود،خصوصیاتش رنگ میبازد و حتی چندشآور میشود.
یکی از مصادیق این رنگ باختن را درفضای این روزهای کشور شاهد هستیم، مصادیقی که درکوران ناآرامی های اخیراز برخی رفتارهای به ظاهر سفید اما دوگانه مسئولان از پرده برون افتاده است.
پساز آشکارشدن سیمکارتهای سفید اکنون یکی از نمایندگان مجلس از تریبون صدا و سیما از وجود بیمههای درمانی سفید خبرداده است. بیمههایی که خاص و ویژه مسئولان مختلف وخانوادههایشان طراحی شده و سقفهای آن به گونهای بالاست که پرداخت هرگونه هزینه درمان برای آنان را حتی در گران ترین وخصوصیترین مراکز درمانی کشور رایگان کرده است.
افکار عمومی وقتی این دو نمونه را کنار هم قرار میدهند، از خود میپرسند دیگر چه سفیدهایی هنوز درپس پرده هست: وامهای سفید و بیبهره،حقوقهای سفید و نجومی، اضافه کاریهای سفید ونجومی، مسکنهای سفید و رایگان،بنهای خرید سفید، سفرهای خارجی سفید و رایگان و سفیدهای متعددی نظیر آن هم در کار است؟ آن گاه به خود پاسخ میدهند که وقتی سیمکارت و بیمه درمانی سفید هست ،پس بقیه هم وجود دارد و موضوع رنگ واقعیت به خود میگیرد.
نتیجه این سفیدها، سیاهیهایی است که اکنون مصادیقش را در وضعیت جاری اقتصادی کشور و مردم مشاهده میکنیم. رانتهای ارزی سفید، تراستیهای سفید، بودجهخواریهای سفید،خزانههای موازی سفید، خصولتیهای سفید و دیگر مصادیق سفیدها باعث برانگیختن اعتراض مردم به این استانداردهای دوگانه و بیعدالتیهای آشکاری شده که به نظر میرسد با توجه شرایط کنونی کشور زمان بیان صریح، با هدف رفع آن، فرارسیده است.
به عبارت دیگر، میتوان ردپای این سفیدها را در اعتراضات اخیر مشاهده کرد. این یک اشتباه محاسباتی وخطای تحلیل است که ریشه این اعتراضات را صرفا به گرانی کالاها وخدمات تحت تاثیر حذف ارز ترجیحی و یکسانسازی قیمت ارز نسبت دهیم؛ البته آن هم هست. دخالت تروریستهای خارجی و عوامل اجیر شده آمریکا و رژیم صهیونیستی هم هست و شک و تردیدی در آن نیست اما بخش بزرگی از این اعتراضات ریشه در دوگانههای ناعادلانه و سیاهی دارد که به نوعی سفیدشویی شده و تداوم آن درطول دههها در روح وروان و ذهن مردم لانه کرده ، آزاردهنده مسبب اعتراض شده است.
مردم اول از خود و سپس در کوران اعتراضات اخیر میپرسند مگر خون مسئولان وبرخی نورچشمیها وخانوادههایشان از خون ما رنگینتر است که از چنین امتیازهایی برخوردارند؟چرا نظام پرداخت حقوق در کشور چندگانه است و سطح حقوق در شرکتهای دولتی، خصولتی و برخی بنیادها، نهادها و شرکت های عمومی غیردولتی باید از کارمندان و کارگران بسیار بالاتر باشد؟
مگر کشور نباید یک نظام و معیار پرداخت حقوق داشته باشد؟ چرا برخی مسئولان که چشم در چشم دوربین مدام مردم را به مقاومت دعوت میکنند، خانواده وفرزندانشان درآمریکا و دیگر کشورهای اروپایی اقامت دارند؟ چرا این موضوع را اصولا به روی خود نمیآورند؟چرا میزان درآمد مسئولان و نوع شغل خانواده و فرزندانشان شفاف نمیشود تا مردم ببینند کدام مسئول مشمول آقازاده بازی است؟ میدانیم که در بسیاری کشورها قوانین سفت و سختی برای شفافکردن و انتشار و دسترسی عمومی به اطلاعات مالی مسئولان وخانوادههایشان وجود دارد تا مبادا از اطلاعاتی که در دسترس آنهاست، استفاده وبهرهبرداری شخصی انجام شود و البته مجازات سختی هم در انتظار متخلفان است که نمونه آن را در ماجرای تخلف مالی رئیس جمهوری وقت کره جنوبی و کمپانی سامسونگ دیدیم.حال چرا از این دست قوانین در کشور ما وجود ندارد؟ آیا وقت تدوین این نوع قوانین فرا نرسیده است؟
البته روشن است که طرح اینگونه مسایل که با ورود به حیطه خصوصی و مالی و پرسشهای بیسابقه از مسئولانی که به این نوع پرسشگری عادت ندارند، برای آنها برخورنده و با ابراز خشم آتش فشانی و احساس حرمتشکنی همراه است وپرسشگر هم در معرض انواع تهدیدها وآسیبها قرار خواهد گرفت. اما کیست که نداند اصلاحات همچون عمل جراحی با درد و خونریزی همراه است تا عضو مشکلدار خارج شود و جان بیمار نجات یابد.
اکنون هم اگر میخواهیم جان بیمار را نجات دهیم باید احساس عدالت را در مردم ایجاد کنیم که رضایتمندی حاصل از آن، زیربنای اصلاح کشور، نجات اقتصاد ملی و کاهش انتظارات تورمی است.
راه اساسی این موضوع هم از شفافکردن کار و زندگی مسئولان و خانوادهها و بخصوص آقازادههایشان، حذف امتیازهای سفید و ویژه آنان وتبدیل زندگیشان – نه همطراز زندگی مردم عادی- بلکه در سطحی بالاتر اما عادلانه از شهروندان میگذرد تا همه چیز درباره آنها شفاف باشد.
این اصلاح، اقدامی سخت، دشوار و پر از انتخابهای هزینه ساز، سرشار از ناسزا وتوطئه وبحرانسازی وبرچسب زدن خواهد بود، اما خلاصه کلام اینکه جان اولویت دار بیمار، در گرو تن دادن به این جراحی سخت است که دقیقا اکنون زمان اجرای آن است. به قول سعدی بزرگ:
سر چشمه، شاید گرفتن به بیل / چو پر شد، نشاید گذشتن به پیل
امید که تصمیمگیران، این تک بیت پرمعنا را چندین بار به دقت بخوانند ، مرور کنند و عمل نمایند.

شما چه نظری دارید؟