یکشنبه ۵ بهمن ۱۴۰۴ - ۰۰:۳۷
نظرات: ۰
۰
-
نظام آموزشی را خانه‌تکانی کنید؛ این مدیران با آینده غریبه‌اند

دانش‌آموز امروز در جهانی زندگی می‌کند که سرعت تغییر در آن سرسام‌آور است: هوش مصنوعی، شبکه‌های اجتماعی، اقتصاد پلتفرمی و یادگیری غیررسمی. مدیری که ذهنش درگیر الگوهای آموزشی دهه‌های قبل است، حتی اگر نیت خیر داشته باشد، قادر نیست زبان این نسل را بفهمد.

ندا زمان فشمی - روزنامه اطلاعات| نظام‌های آموزشی مسئولیت تصمیم‌گیری درباره آینده کشور را بر عهده دارند. این نظام‌ها درباره نسلی تصمیم می‌گیرند که هنوز نیامده، اما قرار است با ابزارها، ارزش‌ها و ساختارهایی که امروز طراحی می‌کنیم، فردا را بسازد. با این نگاه، ترکیب سنی و ذهنی مدیران و سیاست‌گذاران آموزشی موضوعی حاشیه‌ای نیست؛ مسأله‌ای راهبردی است که می‌تواند آموزش را به موتور تحول یا به ترمز توسعه تبدیل کند.

در حال حاضر، بدنه اصلی تصمیم‌گیری آموزشی کشور در اختیار مدیران و سیاست‌گذارانی است که اغلب سن بالا و تجربه طولانی دارند. 

نگاهی به سن وزرای آموزش و پرورش یک یا دو دهه گذشته در کشور نشان می‌دهد که تقریبا تمامی آنها هنگام انتصاب بالای ۵۰ سال داشتند و در واپسین سال‌های دوران کاری خود به وزارت رسیده‌اند.

اما وضعیت در کشورهای توسعه‌یافته کاملا برعکس است. مثلا گابریل آتال در سال ۲۰۲۳ و در ۳۴ سالگی به‌ عنوان وزیر آموزش ملی و جوانان فرانسه  منصوب شد یا  لیجیا دکا، متولد ۱۹۸۲، در سال ۲۰۲۲ به وزارت آموزش رومانی رسید و هنگام انتصاب حدود ۴۰ ساله بوده‌است. بریجت فیلیپسون که از سال ۲۰۲۴ وزیر آموزش و پرورش دولت مرکزی بریتانیا است، در سال ۱۹۸۳ متولد شده و هنگام انتصاب، ۴۰ ساله بوده است. 

این مقایسه نشان می‌دهد در اروپا برخلاف بسیاری از زمینه‌های سنتی، برای جوانان با سوابق تخصصی و توان سیاسی واقعی مسیرهایی برای حضور در سطوح وزارت‌خانه‌ای وجود دارد.  این حضور لزوماً به معنای فقدان تجربه نیست، بلکه ترکیب تجربه‌ اجرایی با ذهنیت نوآورانه را ممکن می‌سازد.

تجربه بی‌تردید سرمایه‌ای ارزشمند است. هیچ نظامی بدون حافظه تاریخی، شناخت خطاهای گذشته و درک پیچیدگی‌های اجرایی دوام نمی‌آورد. اما مشکل از جایی آغاز می‌شود که تجربه جایگزین تخیل می‌شود، احتیاط جای جسارت را می‌گیرد و «آنچه همیشه بوده» به معیار «آنچه باید باشد» تبدیل می‌شود. آموزش، برخلاف بسیاری از حوزه‌ها، نمی‌تواند صرفاً با اتکا به گذشته اداره شود؛ زیرا مخاطب آن آینده است، نه گذشته.

شکاف میان نظام آموزشی و دنیای دانش‌آموزان

یکی از نخستین پیامدهای منفی حذف جوانان خلاق از سطوح سیاست‌گذاری، شکاف عمیق میان نظام آموزشی و زیست‌جهان دانش‌آموزان است. دانش‌آموز امروز در جهانی زندگی می‌کند که سرعت تغییر در آن سرسام‌آور است: هوش مصنوعی، شبکه‌های اجتماعی، اقتصاد پلتفرمی و یادگیری غیررسمی. مدیری که ذهنش درگیر الگوهای آموزشی دهه‌های قبل است، حتی اگر نیت خیر داشته باشد، قادر نیست زبان این نسل را بفهمد. نتیجه، سیاست‌هایی است که روی کاغذ درست به نظر می‌رسند، اما در کلاس درس بی‌اثر یا حتی مخرب‌اند.

مدیریت متمرکز و مخرب

اثر مخرب دیگر، تداوم نگاه سلسله‌مراتبی و متمرکز به آموزش است. مدیران سالخورده‌ای که در ساختارهای سخت و بوروکراتیک رشد کرده‌اند، اغلب به کنترل، بخشنامه و نظارت عمودی خو گرفته‌اند. در حالی که آموزش مؤثر در دنیای امروز نیازمند اعتماد، انعطاف و تفویض اختیار است. وقتی جوانان خلاق به سطوح تصمیم‌سازی راه ندارند، ایده‌هایی مثل مدرسه یادگیرنده، معلم پژوهشگر، برنامه درسی منعطف یا ارزشیابی کیفی، یا اصلاً شنیده نمی‌شوند یا در همان مرحله آزمایشی دفن می‌شوند.

اکوسیستم یادگیری

نبود مدیران جوان همچنین باعث می‌شود نظام آموزشی نسبت به نوآوری «واکنشی» باشد، نه «پیش‌دستانه». تغییرات معمولاً زمانی پذیرفته می‌شوند که بحران به اوج رسیده است: افت شدید کیفیت، نارضایتی گسترده معلمان، یا فشار افکار عمومی. در این شرایط، سیاست‌گذاری به جای طراحی آینده، تبدیل به مدیریت اضطرار می‌شود. ذهن جوان، برعکس، عادت دارد آینده را شبیه‌سازی کند، سناریو بنویسد و پیش از وقوع بحران، راه‌حل بیازماید.

اما یک مدیر با ذهن پویا و جوان چه تفاوتی ایجاد می‌کند؟ پیش از هر چیز، او آموزش را نه به‌عنوان «سیستم اداری»، بلکه به‌مثابه «اکوسیستم یادگیری» می‌بیند. 

چنین مدیری می‌داند که تحول آموزشی از کلاس درس آغاز می‌شود، نه از بخشنامه. بنابراین به جای تولید مداوم دستورالعمل، بر توانمندسازی معلم، مشارکت دانش‌آموز و گفتگو با خانواده‌ها تمرکز می‌کند. او فناوری را تهدید نمی‌بیند، بلکه ابزار می‌داند؛ ابزاری برای شخصی‌سازی یادگیری، کاهش نابرابری و افزایش انگیزه.

مدیر جوان همچنین جسارت آزمون و خطا دارد. می‌پذیرد که همه سیاست‌ها از ابتدا کامل نیستند و برخی باید اصلاح یا حتی کنار گذاشته شوند. این نگاه آزمایشگاهی، آموزش را زنده نگه می‌دارد. در مقابل، ذهن‌های محافظه‌کار اغلب از شکست می‌ترسند و همین ترس، نظام را در وضعیت رکود نگه می‌دارد. آموزش اما بدون ریسک، فقط تکرار است.

نکته مهم دیگر، توان شبکه‌سازی است. نسل جدید مدیران به کار تیمی، استفاده از دانش بین‌رشته‌ای و ارتباط با جهان بیرون از ساختار رسمی عادت دارد. آن‌ها می‌توانند دانشگاه، مدرسه، استارتاپ، نهاد مدنی و حتی تجربه‌های جهانی را به هم وصل کنند. این پیوندها، آموزش را از انزوا خارج می‌کند و به آن نفس تازه می‌دهد.

در نهایت، مسأله بر سر «جوان در برابر پیر» نیست؛ بر سر توازن است. نظام آموزشی‌ای که فقط با تجربه اداره شود، به موزه تبدیل می‌شود؛ نظامی که فقط با شور جوانی پیش برود، ممکن است بی‌ثبات شود، اما حذف سیستماتیک جوانان خلاق از سطوح سیاست‌گذاری، یعنی قطع یکی از بال‌های پرواز. آموزش برای حرکت رو به جلو، هم به حافظه نیاز دارد و هم به خیال. بدون ‌خیال آینده، هیچ تجربه‌ای نجات‌بخش نخواهد بود.

شما چه نظری دارید؟

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.
0 / 400
captcha

پربازدیدترین

پربحث‌ترین

آخرین مطالب

بازرگانی