به عشق پدر
ابراهیم حسنلو
عشقی تمام بود؛ تمام هنر، پدر
اینگونه برد قصه خود را به سر پدر
یک شب به خوابم آمد وشوق وجنون شدم
می خواستم برای دلم از پدر، پدر
او تکیه گاه خستگی ام بود درجهان
کوهی که داشت جانم در او مقر پدر
هرجا همیشه با دل من مادرانه هست
من خسته هستم ازهمه وخسته ترپدر
یک عمرمی شود مگراز خود خبر نداشت
هرگزنداشت ازغم وجانش خبرپدر
از پا درآمد و خبر از درد خود نداشت
خود را نداشت ازسر ما برحذر پدر
لشکرشدند رنج وغم و زخم و تاختند
آورد درمصاف خطرها جگرپدر
اندوه درمصاف دل اوحقیرشد
ازهرطرف که روی نهاده ست برپدر
اندوه او بزرگترازروزگارماست
هرگزنشد خلاصه به هرمختصرپدر
ازدردورنج وبغض وغم وحسرت وشَرنگ
برداشت ازتمام جهان بیشترپدر
اوپاره پاره زندگی اش را مباح کرد
این شد اگرگرفت ازعمرش ثمرپدر
هرگزکسی به آن همه غم اعتنا نکرد
یک عمرسرنهادبه دردش اگر پدر
ای کشف ناپذیر، اگربازخوانمت
مبهوت می شود همه عشق درپدر
هرشب قبای غم به تنش می کنددلم
عمری بمان کناردل شعله ور پدر
توجان مطلقی و دلم از تو زنده است
دنیا حقیر وهیچ و جهانی دگر پدر
جانم همیشه روشن وسبزاست با دلت
چشم وچراغ وآینه بود این بشرپدر
معنای کوه وجنگل ودریا وآسمان
جانی که کرده است ازاینجا گذرپدر
باشد نهال وبرگ وگلش سبزترشود
این بود اگرکه داشت به دنیا نظرپدر
یک عمر عاشقانه نگاه وامیدوشوق
عمری چراغ دختروچشم پسرپدر
آتش گرفته است که آرام جان شود
عمری شکسته است غریبانه ترپدر
رنجی مگربه سینه ما رو نیاورد
دستان او امید وغروروسپرپدر
باشد که فرّ و دولت ما سر برآورد
گاهی که بود آتش وچنگ وشرر پدر
آنی که درکناردلت زنده بوده ام
عمرآن دم است و باقی آن برهدر، پدر!
به عشق مادر
محتشم مؤمنی(سامان)
آسمان خانه را خورشید رخشان، مادر است
آن که با او می شود هرجا گلستان، مادر است
بی حضور مادران، دنیا ندارد رنگ و بو
این جهان را رنگ و بو چون روح و ریحان، مادر است
مادر، آن عشقی که می بخشد به عالم شور و شوق
شادمانی را یقین آغاز و پایان، مادر است
شوکت مادر ندارد هیچ امیر و پادشاه
بر سر شاهان عالم، میر و سلطان مادر است
همچو مادر در بلایا همرهی چشمم ندید
بهترین یاور به گاه رنج و طوفان، مادر است
چون دعای مادران، حرزی ندیدم در جهان
آن که با او می شود هر درد درمان، مادر است
بی رضای مادران، حق کی شود راضی ز ما
زان که شرط ارتضای حیّ سبحان، مادر است
گر بهشتت آرزو باشد پس از کوچ از جهان
شک مکن ای دل، بهشت نقد و آسان مادر است
آن که با او می شود راهت جدا از راه غم
می نهی پا در ره شادی خرامان، مادر است
بوسه زن بر دست مادر تا شوی محبوب حق
چون گرامی نزد ذات پاک یزدان مادر است
تا که دستت باشد اندر دست مادر، ایمنی
جان پناه بهترین در وقت حرمان، مادر است
آن که در اوج محن بر روی تو خندد چو شمع
می کند روشن شب تار تو از جان، مادر است
بوسه بر دستان مادر، بیمه می سازد تو را
ایمنی بخش تو از آلام دوران، مادر است
دست «سامان» گرچه کوته مانده از دامان او
باز آن عشقی که یادش می دمد جان، مادر است

شما چه نظری دارید؟