ایران در بهمن ۱۳۵۷ روزهای پرالتهابی را از سر میگذراند. در اثر گسترش اعتراضات در سراسر کشور زمام امور از دست کارگزاران حکومت پهلوی خارج شده بود. اعتصاب و راهپیمایی کار هر روزه اقشار مختلف مردم بود. اعتصاب حتی به کارکنان شرکت ملی نفت ایران کشیده شد. به این ترتیب، شریان اقتصادی دولت بسته شد و حکومت پهلوی به حال احتضار افتاد. محمدرضا شاه پهلوی پس از مشاهده سیل عظیم مردم در راهپیمایی روزهای تاسوعا و عاشورا در آذر ۵۷ از ادامه سلطنت مأیوس شد. شاپور بختیار عضو جبهه ملی ایران با وجود مخالفت اعضای این جبهه نخستوزیری شاه را پذیرفت.
پس از رأی اعتماد مجلس به نخستوزیر جدید، شاه به همراه خانوادهاش در ۲۶ دی از ایران رفت و بنیانگذار انقلاب اسلامی در ۱۲ بهمن ۱۳۵۷ با استقبال گسترده مردم در تهران به ایران وارد شد و در بهشتزهرا اعلام کرد که دولت بختیار و سلطنت پهلوی باید کنار بروند و به زودی دولت انقلاب را تشکیل خواهد داد. در ۱۵ بهمن امام خمینی مهندس مهدی بازرگان را به نخستوزیری دولت انقلابی تعیین کرد. بختیار اعلام کرد که دولت بازرگان را نمیپذیرد و ارتش تلاش میکرد همچنان وفاداری خود را به سلسله پهلوی حفظ کند. مذاکرات دولت بازرگان با نمایندگان ارتش و دولت پهلوی به صورت غیررسمی ادامه داشت، در حالی که مردم در خیابانهای سراسر مملکت مشغول اعتراض و راهپیمایی علیه حکومت پهلوی بودند.
سران ارتش تلاش میکردند تا وفاداری نیروهای نظامی را به سلسله پهلوی حفظ کنند. این در حالی بود که ریزشها در میان بدنه ارتش به شکلی گسترده ادامه داشت. ارتشبد عباس قرهباغی؛ رئیس ستاد ارتش؛ سپهبد امیرحسین ربیعی؛ فرمانده نیروی هوایی؛ ارتشبد حسین فردوست، سپهبد ناصر مقدم؛ رئیس ساواک؛ و تعداد دیگری از فرماندهان نظامی بر این باور بودند که باید به حفظ ارتش بیندیشند و تا حد ممکن از انجام شدت عمل خودداری کنند، در حالی که سپهبد مهدی رحیمی؛ فرمانده شهربانی کل کشور و فرماندار نظامی تهران؛ سپهبد عبدالعلی بدرهای؛ فرمانده نیروی زمینی؛ و تعدادی از فرماندهان گارد شاهنشاهی بر این نظر بودند که با شدت عمل و برخورد قهرآمیز میتوان سیل سهمگین اعتراضات عمومی را مهار کرد و به انقلاب اسلامی پایان بخشید.
شاپور بختیار هم در پی آن بود تا با همکاری ارتش مسند نخستوزیری را تا زمان برگزاری انتخابات مجلس حفظ کند و انقلاب اسلامی را به اصلاحات مشروطهطلبانه در ساختار قانون اساسی موجود تقلیل دهد. اما مشکل بختیار آن بود که اکثریت مطلق مردم به اصلاح سیستم پادشاهی مشروطه نمیاندیشیدند و خواهان تغییر رژیم بودند. به همین خاطر بختیار در جامعه طرفداری نداشت. همچنین سران ارتش نیز خود را وفادار به شاه میدانستند و حاضر به تمکین از نخستوزیری چون بختیار نبودند.
جرقه درگیری
مذاکرات غیررسمی دولت انقلابی با میانه روهای ارتش و بختیار نتیجهای نداشت و کف خیابان هر روز التهابات بیشتری را شاهد بود. در روز ۱۹ بهمن اتفاق بسیار مهمی افتاد. تعدادی از همافران نیروی هوایی به مقر رهبر انقلاب در مدرسه علوی رفتند و همراهی خود را با انقلاب اسلامی اعلام کردند. این خبر در روزنامههای اطلاعات و کیهان در پنجشنبه ۱۹ بهمن و شنبه ۲۱ بهمن منتشر شد. با انتشار این خبر تعدادی از نیروهای لشکر گارد شاهنشاهی در پادگان نیروی هوایی مستقر شدند تا جلوی هرگونه پیوند همافران با انقلابیون را بگیرند.
روزنامه اطلاعات در روز شنبه خبر داد که در شامگاه جمعه ۲۰ بهمن در حدود ساعت نه شب درگیری در پادگان نیروی هوایی در شرق تهران آغاز شد و مردم این منطقه صدای تیراندازیهای مکرر در پادگان را شنیدند. عدهای از مردم آن منطقه به سمت پادگان رفتند و ماشینها به حمایت از انقلابیون شروع به بوق زدن ممتد در خیابانها کردند.
بنا بر گزارش روزنامه اطلاعات همافران انقلابی درباره چگونگی آغاز درگیری به خبرنگار روزنامه گفتند که تلویزیون مراسم ورود امام خمینی به ایران را پخش کرد. همافران انقلابی با دیدن تصویر امام خمینی در صفحه تلویزیون سه صلوات پی در پی فرستادند. در این هنگام تعدادی از نیروهای گارد به همافران اعتراض کردند و درگیری میان نیروهای گارد و همافران آغاز شد. نیروهای گارد شروع به تیراندازی به همافران کردند و تانکهای مستقر در پادگان را به سمت مقر همافران قرار دادند و آماده شلیک شدند. همافران هم برای دفاع از خود تلاش کردند. برقهای اقامتگاه را خاموش کردند و به آتش نیروهای گارد پاسخ دادند. اما اسلحه و تجهیزات به همراه اسلحه خانه، در دست نیروهای گارد بود.
مردم در اثر شنیدن صدای تیراندازی در پادگان فرحآباد جمع شدند و به آنجا رفتند. وقتی به پادگان رسیدند، دریافتند که همافران طرفدار انقلاب درگیر نبرد با نیروهای نظامی دولتی شدهاند. از این زمان بود که مردم انقلابی تلاش خود را برای کمک به همافران آغاز کردند. انقلابیون باید راهی به درون پادگان پیدا میکردند.
نبردهای خونین
به این ترتیب درگیری میان نیروهای رژیم و انقلابیون آغاز شد. روزنامه اطلاعات در ۲۱ بهمن اعلام کرد که تا ظهر آن روز ۶۳ کشته به بیمارستانهای جرجانی و بوعلی انتقال پیدا کردند و در وقایع خونین شهرستانها ۲۸ نفر جان باختند. از جمله افرادی که در درگیریهای اطراف پادگان فرحآباد کشته شد، جو آلکس موریس؛ خبرنگار روزنامه لس آنجلس تایمز؛ بود. وی که در مدت ۳۰ سال بارها برای تهیه خبر به ایران سفر کرده بود، این بار نیز برای ارسال گزارش و عکس به سمت پادگان فرحآباد رفت. اما در آنجا از ناحیه سینه هدف گلوله قرار گرفت. مردم پیکر زخمی او را به داخل منزل بردند و تلاش کردند تا جانش را نجات دهند. سپس این خبرنگار به بیمارستان پادگان دوشان تپه منتقل شد و در آنجا بر اثر شدت جراحات درگذشت. همچنین یکی از کارکنان اورژانس تهران نیز که برای کمک به مجروحان رفت، مورد اصابت گلوله از ناحیه کلیه قرار گرفت و به شهادت رسید.
از صبح روز ۲۱ بهمن کارکنان اعتصابی شهرداری تهران و سازمان برق در میدان ژاله جمع شدند و مردم انقلابی هم به آنها پیوستند. آنها شعار میدادند:
مسلمان به پا خیز
همافرت کشته شد
از ساعت ۹:۱۵ دقیقه صبح درگیریها در اطراف پادگان شدت گرفت و نیروهای گارد نه تنها به سمت همافران، بلکه به سمت مردم انقلابی هم آتش گشودند. مردم به خشم آمده به وسایل نقلیه گارد حمله بردند و آنها را به آتش کشیدند. عده ای از انقلابیون با موتور و ماشین از زیر رگبار گلوله نیروهای حکومتی رد شدند تا خود را به همافران درون پادگان برسانند. عدهای از افراد گارد هم از دستور تیراندازی تمّرد کردند و به مردم پیوستند. آنها اسلحه خود را در اختیار انقلابیون قرار میدادند. یکی از افراد گارد که تحت تأثیر حمله گارد به همافران قرار گرفته بود به سمت فرمانده خود شلیک کرد و سپس با شلیک چند تیر به قفلِ درِ اسلحه خانه، آن در را باز کرد تا مردم و همافران به اسلحه دست پیدا کنند. همچنین چند نفر از پرسنل و فرماندههای نیروی هوایی نیز به همافران پیوستند و اسلحههای بیشتری را در اختیار انقلابیون قرار دادند.
تظاهرات و درگیری ها در شرق تهران گسترده بود و خیابانهای فرحآباد ژاله، تهراننو ، میدان ژاله، میدان شهناز، مقابل پادگان نیروی هوایی در دوشان تپه و مقابل بیمارستان جرجانی را در بر گرفته بود. مردم انقلابی با کوکتل مولوتوف و اسلحه سرد به کمک همافران میرفتند و با حکومت نظامی درگیر میشدند. سرانجام عدهای با بیل و کلنگ قسمتی از دیوار پادگان را خراب کردند و به همافران پیوستند. خیابانها، کوچهها و پشت بامها سنگربندی شد. به تدریج مردم انقلابی دست بالا را پیدا کردند و در ساعت ۱۲ ظهر سه تانک نیروهای گارد را به تصرف درآوردند و از میدان ژاله تا محل پادگان در دست مردم و از میدان فوزیه تا ایستگاه قاسم آباد در دست پرسنل نیروی هوایی قرار گرفت و نیروهای گارد عقب رانده شدند. چهار تانک از لویزان به کمک نیروهای گارد آمدند که دو تای آنها توانستند به فرودگاه نیروی هوایی وارد شوند و دوباره درگیری بین افراد نیروی زمینی و گارد با افراد نیروی هوایی آغاز شد.
امام خمینی فرمان حکومت نظامی را شکست
وقتی جنگ شدت پیدا کرد، دولت بختیار تصمیم به بالا بردن زمان حکومت نظامی گرفت. سپهبد رحیمی طی اعلامیهای زمان حکومت نظامی را در ۲۱ بهمن از ساعت ۱۲ شب به ساعت ۴:۳۰ بعد از ظهر جلو کشید. چند روز بعد از این واقعه؛ در دوم اسفند ۵۷ ؛ سرهنگ کیخسرو نصرتی رئیس ستاد پلیس تهران که خود را به کمیته انقلاب معرفی کرده و تسلیم شده بود فاش کرد که رحیمی فرماندار نظامی تهران در عصر روز ۲۱ بهمن به پلیس تهران دستور داده بود تا در کلیّه ساختمانهای مشرف به میدانها و مراکز عمومی سنگربندی کنند و آماده باشند تا نیروهای ارتش به آنها ملحق شوند. رهبری سرکوب در عصر ۲۱ بهمن به پلیس واگذار شده بود. زیرا آنها به موقعیت شهر و اماکن آن آشنایی داشتند و نقاط استحفاظی را به خوبی میشناختند. دستور رحیمی آن بود که در روز ۲۲ بهمن سرکوب گستردهای در تهران انجام شود.
از شب آغاز درگیری تعدادی از همافران توانستند از پادگان خارج شوند و خبر آغاز نبرد را به اقامتگاه امام خمینی برسانند. با اعلام فرمان حکومت نظامی از طرف کارگزاران حکومت پهلوی، امام خمینی اعلامیهای صادر کرد و از مردم خواست تا حکومت نظامی را نادیده بگیرند و در خیابانها اعتراضات خود را علیه حکومت پهلوی ادامه دهند.
گسترش درگیریها
با ابلاغ فرمان امام خمینی مبنی بر شکسته شدن فرمان حکومت نظامی، مردم انقلابی در خیابانها باقی ماندند. شب ۲۲ بهمن تهران به صحنه جنگ واقعی بدل شده بود و صدای شلیک گلوله و انفجار نارنجک قطع نمیشد.
بیمارستانها مملو از زخمیها و پیکر جانباختگان نبرد بود. در نظامآباد و میدان فوزیه نبرد شدت زیادی داشت و مردم در میدان فوزیه با تانکهای نظامی درگیر شدند. در این درگیری سرلشکر ریاحی و دو عضو گارد هدف گلوله قرار گرفتند.
مردم غرب تهران نیز در شب ۲۲ بهمن تلاش کردند تا پادگان جی را به تصرف درآورند. تیپ زرهی قزوین و همدان و زاهدان برای کمک به نیروی زمینی و لشکر گارد راهی تهران شدند و جنگ همه جانبه ادامه داشت. قسمتی از نیروهای تیپ زرهی قزوین در شب ۲۲ بهمن به تهران رسیدند اما در میدان توپخانه هدف حمله انقلابیون قرار گرفتند. منطقه توانیر نیز کانون درگیری بزرگی میان نیروهای نظامی رژیم و انقلابیون بود. گروهی از مردم در جاده کرج مستقر شدند تا از ورود نیروهای کمکی رژیم پهلوی به تهران جلوگیری کنند.
صبح روز ۲۲ بهمن نبردی همه جانبه نه تنها در تهران، بلکه در شهرهای دیگر جریان داشت. دیگر پادگانهای تهران نیز در معرض هجوم مردم قرار گرفتند و نبرد در پادگان باغشاه و سلطنت آباد شدت داشت. قسمتی از نیروهای لشکر گارد برای حفاظت از رادیو تلویزیون در اطراف آن مستقر شده بودند. همچنان نیروهای گارد و نیروی زمینی و فرمانداری نظامی در برابر انقلابیون مقاومت میکردند.
در این روز تعدادی از دانشجویان دانشکده افسری و پلیس هم به انقلابیون پیوستند و به نبرد با نیروهای حکومتی پرداختند.
در حالی که بختیار و رحیمی و بدرهای خواهان ادامه نبرد با انقلابیون بودند،قرهباغی و فردوست با گزارشهایی که از پادگانهای سراسر کشور داشتند، کار رژیم را پایان یافته میدانستند. سرانجام در ظهر ۲۲ بهمن سران ارتش جلسهای را تشکیل دادند و اعلامیه بیطرفی ارتش و بازگشت نظامیان به پادگان را امضاء کردند که از رادیو اعلام شد. مردم به سمت رادیو تلویزیون، نخستوزیری، ساختمان مجلس ، وزارتخانهها و سازمانهای دولتی رفتند و آنها را به تصرف درآوردند. همچنین زندانها هم به تصرف انقلابیون درآمد و زندانیان آزاد شدند.
در همین گیر و دار بود که بدرهای هدف گلوله نیروهای انقلابی قرار گرفت و پس از انتقال به بیمارستان جرجانی جان سپرد. همچنین سرلشکر بیگلری جانشین فرمانده گارد هم به ضرب گلوله رانندهاش کشته شد. رحیمی با حمله مردم به شهربانی کل کشور دستگیر شد .بختیار و قرهباغی و فردوست پنهان شدند.
ربیعی( فرمانده نیروی هوایی) خود را تسلیم کرد و مقدم( آخرین رئیس ساواک) چندی بعد در منزلش دستگیر شد. تعدادی از سران رژیم پهلوی نظیر هویدا، نصیری، آزمون، روحانی، نیک پی و ... که در زمان دولت ازهاری و بختیار بازداشت شده بودند، هم در اختیار انقلابیون قرار گرفتند.
در عصر روز ۲۲ بهمن انقلابیون تمام مراکز سیاسی و نظامی را در تهران و شهرستانها به تصرف درآوردند و شهید فضلالله محلاتی در صدا و سیما حاضر شد و پیام پیروزی انقلاب را اعلام کرد. همچنین فایل صوتی حاوی پیام امام خمینی از تلویزیون پخش شد و از انقلابیون خواسته شد تا کنترل اوضاع را به دست داشته باشند و نظم عمومی را حفظ کنند. به این ترتیب واپسین نفسهای حکومت پهلوی پایان پذیرفت و انقلاب اسلامی در ایران به پیروزی رسید.

شما چه نظری دارید؟