علی البرزی - روزنامه اطلاعات| در حالی که تغییرات اقتصادی و شتاب فناوری چهره بازارهای محلی کشور را دگرگون کرده است، بررسیهای میدانی و نتایج پژوهش های شهری نشان میدهد که دهها شغل سنتی و بومی در استانهایی از شرق تا جنوب کشور در آستانه فراموشی یا حذف کامل قرار گرفتهاند، مشاغلی که زمانی ستون معیشت خانوارها بودند و امروز بیصدا از چرخه زندگی خارج میشوند.
«مشاغل فراموش شده»، فقط یک تیتر یا بهانهای برای گزارش رسانهای نیست، بلکه روایت تغییر عمیق اجتماعی است که در کشور گسترش یافته است و آثارش را می توان روی دستهای ترک خورده، مغازههای نیمه تعطیل، کرکرههای پایین، ساختمانهای قدیمی در حال تخریب و نسلهایی که دیگر ادامه دهنده شغلهای پدران خود نیستند، مشاهده کرد.
این گزارش تلاشی است برای ثبت چند قاب از این حافظه در حال فراموشی، گزارشی مردمی و مبتنی بر گفت وگو با افرادی که هنوز پای کارهایشان ایستادهاند، حتی اگر سایهشان کوتاه شده باشد.
هر چند در قالب یک گزارش نمیتوان بسیاری از شغلها و حرف فراموش شده را بررسی کرد، اما اشاره به چند نمونه در شمال، جنوب، غرب و شرق کشور در یک بسته گزارشی می تواند تصویری روشن از موضوع را نشان دهد.
شرق کشور؛ چکش مسگرِ زابل فعالیت کمرنگ بازار در زابل، بازار قدیمی دیگر شلوغی گذشته را ندارد، مسگری شغلی که روزگاری نه فقط ابزار، بلکه هویت میساخت، حالا به چند مغازه پراکنده رسیده است، بوی فلز داغ و صدای چکش هنوز وجود دارد، اما مشتری کم شده است.
مسگری سنتی زابل و زهک، حصیربافی سیستان با نیهای هامون، پالان دوزی در ایرانشهر و خاش و آهنگریهای قدیمی نهبندان و سراوان از جمله مشاغلی هستند که در شرق کشور به تدریج و آرام از متن زندگی روزمره کنار میروند، این حرفهها روزگاری نه فقط ابزارمعیشت که بخشی از زیست فرهنگی منطقه بودند.
عبدالرحمن ۶۳ساله، مسگر قدیمی بازار تهران که اصالت زابلی دارد و سالها پیش در بازار قدیمی این شهر برای خود کسب و کاری داشته و از قضای روزگار و به دلیل مشکلات به تهران کوچ اجباری کرده است به «اطلاعات» میگوید: زمانی در خانهها ظرفهای مسی وجود داشت و جهیزیه دختران بدون دیگ مسی ناقص بود اما این روزها اجناس چینی و استیل به بازار آمده، که ارزانتر هم هست، مردم عجله دارند و دیگر حوصله نگهداری از ظرفهای قدیمی را ندارند.
وی می افزاید: سالها پیش در زابل ۳ کارگر و شاگرد داشتم، اما در حال حاضر تنها کار میکنم، چرا که این کار عشق و صبر می خواهد و نسل جوان دیگر به سمت این کارها نمی آیند و در آمدش هم با شرایط اقتصادی جامعه کفاف زندگی روزمره را نمی دهد.
این مسگر قدیمی بازار به فعالیت پسرش اشاره می کند و میگوید: پسرم هم مانند دیگر همسن و سالانش علاقهای به شغل و مسیر پدر ندارد و ساکن شهر زابل و راننده تاکسی اینترنتی شده است.
غرب کشور؛ آسفالت و خودروها جای چهارپایان را گرفتهاند
اما در کرمانشاه و ایلام که نعلبندی زمانی یک شغل ضروری بود و اسب و قاطر ابزار اصلی حمل و نقل بودند امروز آسفالت و خودروها جای سم و یال چهارپایان را گرفتهاند.
نعلبندی سنتی در ایلام و اسلامآباد غرب، گیوه دوزی هورامان و پاوه، سبدبافی با ترکه بید در دالاهو و سازسازی سنتی دف و تنبور در شهرستانهای صحنه و هرسین نمونههایی از مشاغلی هستند که با تغییر شیوه حمل ونقل و معیشت به تدریج از صحنه کنار رفتهاند.
احمدی، نعلبند ۵۹ساله ایلامی با اشاره به وضعیت اصطبل شخصیاش که این روزها نیمه متروکه در ایلام رها شده و از قضا برای کار و کسب درآمد به تهران آمده است، به «اطلاعات» میگوید: اسب هنوز هست، اما بیشتر برای تفریح است و نعلبندی هم شغلی برای کارهای فصلی است، بیمه و حمایتی از این شغل وجود ندارد و از اینرو مجبور شدم به کمک یکی از دوستان به تهران مهاجرت کنم و در یکی از باشگاه های اسب سواری به عنوان نگهدارنده دام و طیور، مشغول به کار شوم.
شمال کشور؛ لالایی ابریشم و خاموشی دارها
اما در گیلان از خطه شمال کشور، صدای دار قالی و دستگاههای ابریشم کشی، زمانی موسیقی خانهها بود اما امروز بسیاری از آن دارها جمع شدهاند یا گوشه انبارها خاک میخورند.
در شمال کشور ابریشم کشی سنتی در لنگرود، صومعه سرا و فومن، نمدمالی در ماسال و شفت، چموش دوزی ماسوله و حصیربافی تالابی آستانه اشرفیه مشاغلی هستند که دیگر صدای بلندی در اقتصاد محلی ندارندو تغییر سبک زندگی و ورود کالاهای صنعتی این حرفهها را به حاشیه رانده است.
فاطمه ۵۴ساله از لنگرود، که سالها در حرفه ابریشم کشی فعال بوده است، به خبرنگار ما میگوید: وقتی کرم ابریشم میآمد، همه اهل خانه درگیر ابریشم کشی می شدند و چه شور وحال و اتحادی در میان اهالی روستا به وجود میآمد اما بچههای امروزی گوشی به دستههستند و حوصله این کارها را ندارند، البته بازار این مشاغل هم خراب شده است.
جنوب کشور؛حافظه چوب و دریا
بندرهای جنوب ایران روزگاری با بوی چوب خیس و صدای اره زنده بودند.لنجسازی سنتی، شور و اشتیاق دلنشین بچههای جنوب در سالهایی نه چندان دور بود، اما امروز زیر سایه کشتیهای فلزی و مقررات جدید کمرنگ شده است.
در جنوب کشور لنج سازی چوبی، در گناوه، کنگ و قشم توربافی دستی، در بندرعباس و هرمز گرگوربافی و ساخت ادوات صیادی سنتی، در دیر و عسلویه و قایق سازی بومی میناب از مشاغلی هستند که زیر فشار فناوریهای جدید و مقررات در حال فراموشیاند.
کاظم که به کاظم بندری هم شهرت دارد، استاد کار لنج سازی در گناوه به خبرنگار ما میگوید: این کار فقط ساخت قایق نیست، شناخت دریاست اما هزینهها بالا رفته، سفارشها کم شده است و جوانان به دنبال کارهای سریعترو کم زحمتتر میروند!
وقتی اقتصاد، فرهنگ را جا میگذارد
وجه مشترک همه این روایتها یک جمله است: «ادامه این کارها دیگر برایمان صرف نمیکند» اما پرسش اینجاست که با رفتن این مشاغل از بازار، چه چیزهایی همزمان از دست میرود، آیا به پاسخ این پرسش فکر کردهایم؟
جامعه شناسان و کارشناسان اجتماعی بر این باورند که مشاغل سنتی فقط منبع کسب درآمد نیستند، بلکههویت، مهارت و پیوند اجتماعی دارندو تعطیلی یک دکان به معنی خاموش شدن کلاس درس غیررسمی و تاریخچه اجتماعی یک شهر است.
زهرا رحمانی، کارشناس و پژوهشگر اجتماعی و شهری معتقد است: فراموش شدن مشاغل سنتی فقط یک موضوع اقتصادی نیست، بلکه نشانهای از گسست فرهنگی و نسلی است، این شغلها حامل مهارت، هویت محلی و سرمایه اجتماعیاند و حذف آنها بدون جایگزین، به تضعیف پیوندهای اجتماعی در شهرها و روستاها منجر میانجامد.
این پژوهشگر به «اطلاعات» می گوید: اگر سیاست گذاریها صرفاً به پرداخت تسهیلات مقطعی محدود بماند، مشاغل احیا نخواهند شد. پیوند دادن آنها با صنعت گردشگری، آموزش مهارتها به نسل جوان و ایجاد بازارهای پایدار، شرط اصلی بقای آنها است.
وی بر این باور است که اگرسیاستهای حمایتی مقطعی و نمایشی باشد نتیجه همین میشود که هست، باید زنجیره ارزش تعریف شود و از آموزش تا بازار برای اینگونه مشاغل برنامههای مشخص وجود داشته باشد.
رحمانی می افزاید: چرا در کتابهای درسی آثاری از مشاغل سنتی و اصیل و فراموش شده وجود ندارد؟ آیا ضرورت آشنایی دانش آموزان با فرهنگ و روشهای قدیمی کاسبی و همچنین مشاغلی که روزگاری در تار و پود جامعه نقش داشتهاند، برای متولیان آموزش کشور به درستی درک شده است؟
رحمانی با اشاره به نقش آموزش وپرورش، سازمانهای فرهنگی و هنری و حتی سینما در حفظ و یادآوری مشاغل سنتی، خاطرنشان می کند: با استفاده از ابزارهای فرهنگی و هنری میتوان این حرفهها را به نسل جدید معرفی کرد، آنها را از غربت و خاطرههای قدیمی خارج ساخت و به عنوان بخشی از هویت اجتماعی و اقتصادی کشور دوباره به رسمیت شناخت.
ضرورت ثبت قبل از فراموشی مشاغل سنتی
فراموش نکنیم که بیتوجهی به مشاغل سنتی و در حال فراموش شدن، در بلند مدت فقط به حذف یک شغل ختم نمیشود، بلکه به فراموشی مهارت، زبان کار و تجربههای ارزشمند منجر خواهد شد که در چند نسل شکل گرفته است.
مستند سازی این حرفه ها، حمایت از استاد کاران باقیمانده و در قید حیات ، ایجاد فضاهایی برای انتقال دانش و مهارت به جوانان و همچنین ثبت و پیوند دادن این مهارتها با نیازهای جدید مردم، میتواند از سرعت این فراموشی بکاهد، چرا که در غیر این صورت بسیاری از این مشاغل فقط در عکسها، فیلمها و خاطرههای شفاهی باقی خواهند ماند .
