سرویس جامعه: خیابان‌های شهرهای مختلف کشورمان طی یک هفته گذشته و از زمان آغاز تجاوز آمریکا و رژیم صهیونیستی به خاک ایران و شهادت رهبر معظم انقلاب، صحنه‌های منحصر به فردی از اتحاد، غیرت و همدلی را به خود دیده است که شکوه و صلابت این ایستادگی، ازغیرت واتحاد مردمان این دیار حکایت دارد. یک هفته است که سایه تجاوز و جنگ بر سر ایران سنگینی می‌کند و مردم روزه‌دار، عزادار رهبر شهید انقلاب هستند؛ اما کوچه‌ها و خیابان‌های تمامی شهرها و روستاها یک لحظه خالی از مردم نشده است. عشق به آب و خاک میهن آنها را با هم یکصدا کرده است،ایرانیان نه از جنگده‌ها و پهپادهای متجاوزان هراس دارند و نه از تهدیدها.
مردم این سرزمین همانند دوران ۸ سال دفاع مقدس که دستشان در مقابله با دشمن تا بُن دندان مسلح خالی بود، جانانه ایستادند و یکصدا در مقابل جنگی نابرابر مقاومت کردند؛ امروز نیز در مقابل معارضان همچون کوه ایستاده‌اند و ذره‌ای از آرمان‌ها و اهداف خود کوتاه نمی‌آیند و پشت نیروهای مسلح را خالی نمی‌کنند.
هر روز و شب خیابان‌ها مملو از جمعیت است، ریش سفیدان، مادر بزرگ‌ها و پدربزرگ‌ها، پسران و دختران، فارغ از هر جناح و گروهی با حضور پرصلابت خود در خیابان‌های اصلی شهرها درس دیگری از آزادگی، از جان‌گذشتگی و ایثار می‌دهند.
اما در این میان برخی نقاط کشور به ویژه مناطق روستایی که زمانی افتخار میزبانی از رهبر شهید را داشته اند، این روزها حال و هوای خاصی دارند و ساکنان در سوگ شهادت معظم‌له،خاطره دیدار با ایشان را مرور می‌کنند.

«اروست» در سوگ
 «اروست» از توابع بخش چهاردانگه مازندران از جمله روستاهای کشورمان است که مردمان آن طعم شیرین حضور شهید آیت‌الله العظمی خامنه‌ای را تجربه کرده‌اند. ساعت ۱۰صبح ۲۴مهرماه سال ۱۳۷۴روستای ۱۵۰خانواری اروست شلوغ‌ترین روز عمر ۴۰۰نفره خود را تجربه کرد. رهبر پا به این خطه گذاشت، آن هم بدون تشریفات.
رهبرانقلاب اول به مدرسه رفت. نه به مسجد، نه به خانه بزرگان، تنها مدرسه روستا، جایی که کودکان با چشم‌های کنجکاو منتظر نشسته بودند. وارد کلاس‌ها که شد با بچه‌ها سخن گفت، دست روی سرشان کشید، معلم‌ها از کمبودها گفتند از نبود امکانات، از سختی کار. و معظم له بی‌درنگ به مسئولان همراه دستور داد همانجا بی‌واسطه و بدون کاغذبازی گره‌ها باز شوند.
 اما نقطه عطف سفر، خانه یکی از شهدای دفاع مقدس بود. اروست ۵ شهید تقدیم کرد. پدر و مادر شهید با لهجه شیرین مازنی پای صحبت رهبر نشستند. مادر گفت: «بچه‌های ما رفتند تا این حکومت بماند، و برای ما همین بس است». رهبر نگاهشان کرد. سکوت کردند. بعد فرمودند: «شما نور دیده ما هستید. خداوند آنان را با امام حسین(ع) محشور کند» و سپس اشک در چشمان حلقه زد.
... اما اکنون کوچه‌های خاکی «اروست»بخش چهاردانگه مازندران هنوز بوی آن روز را می‌دهد، قدم‌هایی که ۳۰سال پیش روی این خاک نشست؛ گویی هر تکه از این روستا خاطره‌ای از مهربانی دارد که یک روز پاییزی آمد، دستی به سر بچه‌ها کشید و رفت.
به گزارش ایرنا،  اهالی می‌گویند که این روزها روستا غریبانه ساکت است که دل را می‌فشارد. مادران اروستی این روزها بی‌صدا اشک می‌ریزند، اشک در جدایی کسی که ۳۰سال پیش مهمان‌شان بود اما آن‌چنان در دل‌ها نشست که گویی عضوی از خانواده بود. پیرزنی که آن روز جوان بود و پای پیاده تا مدرسه دوید تا رهبر را ببیند حالا با چشمانی اشکبار می‌گوید: آن روز دنیایمان روشن بود، امروز اما دنیایمان تاریک شده است چون پدر را از دست داده‌ایم. اینجا اروست است قدمگاه رهبری، آبادی که روزی رویای آبادانی داشت و حالا همه چیز دارد جز پدر.

شما چه نظری دارید؟

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.
0 / 400
captcha

پربازدیدترین

پربحث‌ترین

آخرین مطالب

بازرگانی