به گزارش اطلاعات آنلاین، وی از صف طولانی بنزین میگوید که بعد از هدف قراردادن مخازن سوخت توسط اسرائیل ایجاد شده و اینکه دو صحنه متفاوت دیده است: « کارگران شهرداری با پشتکار فراوان در حال کاشت گل و رنگآمیزی پیادهروها برای آمادهسازی جشنهای سال نو ایرانی هستند که امسال با عید فطر همزمان خواهد شد.» و « اثرات ماندگار بمبگذاری که در سراسر شهر قابل مشاهده است.»
خبرنگار الجزیره از سوگواری و وفاداری مردم مینویسد و اینکه: «در میان غرش انفجارهای ناشی از حملات هوایی آمریکا و اسرائیل و غرش موشکها و پهپادهای پرتابشده توسط ایران به سمت اسرائیل و «پایگاههای آمریکایی در کشورهای همسایه»، منظره بصری دیگری در امتداد جاده پدیدار میشود: بنرهای بزرگی که بر روی پلها و ساختمانها آویزان شدهاند، داستان متفاوتی را روایت میکنند. در صحنهای که تضاد شدیدی بین سوگواری و جشن وجود دارد، بنرهای سیاه «شهادت رهبر سابق، آیتالله سیدعلی خامنهای» را در روز اول حمله تسلیت میگویند، در حالی که بنرهای رنگارنگ «انتخاب آیتالله مجتبی خامنهای به عنوان سومین رهبر عالی جمهوری اسلامی» را تبریک میگویند.»
«در ابتدای بزرگراه تهران-قم، یک وسیله نقلیه تعمیر و نگهداری جاده مشغول تعمیر علائم خطکشی است، گویی میخواهد به کسانی که در حال عزیمت هستند اطمینان دهد که زیرساختهای کشور حتی در زمان جنگ نیز عملیاتی است. همین صحنه در انتهای بزرگراه تکرار میشود، جایی که تیمی از شرکت برق قم با تعویض لامپهای آسیبدیده و بهبود روشنایی جاده از بازدیدکنندگان استقبال میکند. این صحنهها ممکن است در هر روز مشخصی، بهویژه در آستانه نوروز، عادی به نظر برسند، اما وقتی هدفشان تأکید بر ادامه زندگی در زیر بمباران و بازگرداندن حس امنیت به آوارگان باشد، اهمیت ویژهای پیدا میکنند. همانطور که یکی از رهگذران اظهار داشت: «مردم حتی در زمان جنگ نیز به نور نیاز دارند. تاریکی دشمن دیگری است.»
چندین ماشین توقف کردند و سرنشینانشان به صحنه خیره شدند. مردی با ناراحتی سرش را تکان داد و با صدای آهسته گفت: «جنگ به نقطهای رسیده که زیرساختها و خدمات را هدف قرار داده است. آنها سیلوهای غلات را اینجا بمباران کردند و مخازن سوخت را آنجا منفجر کردند. این یعنی دشمن به امنیت غذایی و انرژی ما حمله میکند.» در حالی که تعدادی کامیون حامل خودروهای سایپای ساخت ایران که مقصدشان به راحتی از پلاکهایشان قابل تشخیص است، از کنار ما عبور میکنند، یکی از رانندگان میگوید که با وجود این شرایط، چرخهای اقتصاد همچنان میچرخد. راننده دیگری اضافه میکند که کارخانهها از ترس اینکه محصولاتشان هدف قرار گیرد، قبل از بمباران، برای تحویل کالا به مشتریان عجله میکنند.
چند متر آن طرفتر، فروشندگان خیابانی اجناس خود را در کنار جاده به نمایش گذاشتهاند و رانندگان کامیون را میتوان در حال نوشیدن چای دید. زنی حدوداً پنجاه ساله میگوید: «جنگ گرسنگی را متوقف نمیکند»، سپس لبخند میزند و اضافه میکند: «مشتریان کمتری نسبت به قبل وجود دارد، اما آنها هنوز میآیند.»
خبرنگار الجزیره در پایان مینویسد: « علیرغم شایعات گسترده، مراکز خرید و رستورانهای کنار جاده همچنان باز بودند، گاهی شلوغ: خانوادهها در حال غذا خوردن، دیگران در حال نماز خواندن، کودکانی که اینجا و آنجا بازی میکردند، مادرانشان با نگرانی آنها را تماشا میکردند، در کشوری که در جنگ است اما نمیگذارد نبضش متوقف شود. پس از ساعتهای طولانی، به حومه اهواز رسیدیم، در روستایی دورافتاده و دور از پادگانها و انواع پایگاهها و ستادهای نظامی و امنیتی، جایی که زندگی آرام به نظر میرسید. با این حال، یک سوال مداوم باقی ماند: این کشور تا کی میتواند طوری ادامه دهد که انگار هیچ اتفاقی نیفتاده است، در حالی که موشکهای دشمنش همچنان به دنبال اهداف جدید هستند؟»