سر چارلز دارلیمپل بلگُریو
هرمز از اوان قرن دهم تا سال ۱۲۶۲م، یعنی تا زمان تسلط ایرانیها، تحت حکمرانی امیران عرب بود گرچه تحت انقیاد پادشاهان ایران بودند. زمانی هم حکّام هرمز بر دیگر جزایر خلیج فارس و کرانة عمّان تسلّط داشتند.
عظمت و ثروت هرمز را جهانگردان و نویسندگان اروپایی به گرمی ستودهاند. یک ضربالمثل ایرانی میگوید: «اگر جهان حلقه انگشتری باشد، هرمز گوهری بر آن انگشتر خواهد بود.»
در سال ۱۴۹۸م واسکو دو گاما سفر تاریخی خود از لیسبون تا هندوستان را با دور زدن دماغة امیدنیک انجام داد که راه را برای ورود موفقیتآمیز هممیهنان خود به خاور زمین باز کرد.
سالهایی پیش از این سفر، پادشاه پرتغال افرادی را برای کشف منبع بازرگانی ادویه در دست اعراب اعزام داشته بود. عمّال شاه مزبور، هرمز و بندر کالیکوت در اقیانوس هند یعنی کانون بازرگانی دریایی هندوستان را سیاحت کرده بودند. ناوگان پرتغال در کنار کالیکوت لنگر انداخت؛ اما چون زامورین پادشاه هندو از در مخالفت درآمد، شهر گلولهباران شد و پس از تسلیم به حکم پدرو کابرال کاپیتان پرتغالی، مورد تهاجم و غارت قرار گرفت!
چندین سال پرتغالیها در بندر کوچین و کالیکوت مراکزی برای بازرگانی برقرار ساخته بودند و در سال ۱۵۱۰م بندر گوا را متصرف شدند که کلاً به عنوان شهری پرتغالی در هندوستان و مقرّ نایبالسلطنه و اسقف اعظم در آن دیار محسوب میشد.
در سال ۱۵۰۸م آلفونسودالبو کرک دریانورد نامی پرتغال که بعداً به مقام نیابت سلطنت پرتغال در هندوستان نائل شد، تصمیم گرفت فتوحات خود را در درون خلیجفارس گسترش دهد.
در پایان قرن ۱۵م مسقط از حیث مرکزیت بازرگانی نسبت به هرمز که به حاکم آن باج میپرداخت، در درجة دوم اهمیت قرار داشت و عمّانیها بهعنوان بازرگان، دریانورد و دزد دریایی شهرت داشتند. ظُفار بندر دریایی عمان در جنوب مسقط، نقطة آغازین یکی از راههای
کاروانروی خلیج فارس محسوب میشد.
نخستین تماس میان مسقط و مردم اروپا زمانی صورت گرفت که ناوگان آلبوکرک پس از حمله و انهدام شهر ساحلی که از تسلیم سر باز میزد، وارد بندر گردید و البته مسقطیها از مشاهدة کشتیهای بلندقامت پرتغالیها به وحشت افتادند. در میان پرتغالیها و مسقطیها مذاکراتی انجام شد، ولی بهجایی نرسیده قطع گردید. ناوهای پرتغالی بمباران شهر را آغاز کردند که بهدنبال جنگی وحشتناک تصرّف شد. آن دسته از مدافعان اعمّ از مرد و زن که کشته یا اسیر نشده بودند، گوش و بینیشان بریده، شهر غارت و در زیر آتش بیرحمانه ویران و همگی ناوچههای موجود در لنگرگاه نیز سوزانیده شدند و در پی آن ناوگان پیروزمند پرتغال در خط ساحل به راه افتاده، چند بندر دیگر را به تصرف درآورد که مردم آنها در صورت عدم تسلیم، به همان سرنوشت اهل مسقط گرفتار میشدند!
از این رو مسقط مدت ۱۴۴ سال در دست پرتغالیها باقی ماند که در آن مدت فقط در مواردی معدود مخالفتی از مردم و نفرت آنها از زورگویی و ستمگری اشغالگران، ابراز میشد.
بعد از تصرف مسقط، آلبوکرک توجه خویش را به هرمز، کلید خلیجفارس معطوف داشت؛ اما پس از رسیدن به هرمز معلوم شد که آمادگیهایی برای دفاع از جزیره فراهم شده است؛ یعنی کشتیهایی حامل افراد رزمنده در لنگرگاهها و سربازان در ساحل صفآرایی کرده و چریکهای بیگانه برای دفاع از جزیره احضار و بحرین هم کشتیهایی با نفرات امدادی و آذوقه گسیل داشته است؛ اما کشتیها بهدست پرتغالیها پراکنده شدند.
با اینکه هرمز هم از حیث آرایش نظامی و هم از نظر تعداد نفرات برتری داشت، با این وجود پرتغالیها پیروز شدند و حاکم هرمز حاضر شد بهجای شاه ایران به پرتغالیها باج و خراج بپردازد. با این حال آلبوکرک نتوانست بهعلّت ناخشنودی ناخداهای خود این پیروزی را تحکیم بخشد و به هنگام ترک ناوگانش، حاکم هرمز دوباره انقیاد خود از پادشاه ایران را از سر گرفت و ضمناً دیانت شیعه اسلامی را که مذهب شاه ایران بود، پذیرفت.
هفت سال بعد نیروی زورمند دیگر پرتغالی تصرف هرمز را از سر گرفت و این بار بهطور پابرجا در جزیره استقرار یافت و بنای قلعهای را که به هنگام نخستین کارزار در محل آغاز شده بود، تکمیل نمود و آن قلعه هنوز در ابتدای قرن حاضر در وضعی مرتب باقی است. هرمز تا صد سال بعد از این پیروزی، مرکز نظامی و بازرگانی پرتغالیها در خلیج فارس بود.
در سال ۱۵۲۱م پرتغالیها جزایر بحرین را تصرف کردند. در این زمان بحرین از «حَسا» تبعیت میکرد که حاکمش خراجگذار هرمز بود؛ ولی نظر بر اینکه حاکم حسا از پرداخت خراج سر باز میزد، حکمران هرمز برای اردوکشی به بحرین، از پرتغالیها درخواست کمک نمود؛ لذا جزایر مزبور بهدست نیروی مختلط پرتغالی و هرمزی افتاد و حاکم بحرین بر اثر جراحات و زخمهای وارده درگذشت و نعش وی که برای دفن در حسا حمل میشد، بهدست فرمانده پرتغالی آنتونیو کوریا افتاد. نامبرده پس از بریدن سر مُرده، آن را به عنوان نشانی از پیروزی به هرمز بازگردانید و بهیادبود فتح آنتونیو کوریا، اعلامیهای به دو زبان در شهر الصاق گردید و پادشاه پرتغال به وی اجازه داد لقب بحارِم بحرین را به نام خود بیفزاید و سر بریدة آغشته به خون حاکم را با دستار و تاج بر بالای کشتی خویش به نمایش بگذارد.
پس از استقرار حکومت پرتغالیها در خلیج فارس، راهزنی دریایی تقریباً پایان گرفت. مسقط و هرمز تحت سیطرة پرتغالیها درآمد و دریا را انبوهی از کشتیهای آنها پوشانید. البته گاهبهگاه شورشهایی علیه پادگانهای آنها برپا میشد، ولی بیرحمانه فرو مینشست.
در اواسط قرن ۱۶م رقیبی تازه در برابر پرتغالیها قد علم کرد. در سال ۱۵۳۴م سلیمانخان ـ امپراتور عثمانی ـ بغداد را از ایرانیها گرفت و به گسترش قدرت خود بهسوی جنوب پرداخت. ناوگانی از عثمانیها به فرماندهی پیریبِگ وارد خلیج فارس شد. بهدنبال حمله و تصرف مسقط، عثمانیها بدون کامیابی کوشیدند هرمز را تسخیر کنند؛ اما بالاخره کشتیهای آنها به بصره عقب نشست و پرتغالیها بهدنبال آنها به حرکت درآمدند. پیریبِگ حکمران پرتغالی مسقط را بهعنوان گروگان در کشتی خود داشت. بهدستور وی عثمانیها بصره را با سه فروند کشتی جنگی پر از اموال غارتی ترک نموده و با خودداری از مقابله با ناوگان پرتغالی، از خلیج فارس خارج شدند و یکی از ناوهای خود را هم در کرانة بحرین گم کردند که هیچگاه پیدا نشد. پیریبِگ بعداً محاکمه و محکوم و در عثمانی معدوم شد و ثروت هنگفتش را که از راه چپاول و دزدی بهدست آورده بود، خلیفه ضبط کرد.
البته در سالهای بعد عثمانیها به موفقیتهای عظیم دست یافتند. به قشم و قطیف حمله بردند و مسقط را دوباره اشغال کردند؛ اما از آن نقاط هم بهدست پرتغالیها رانده شدند. کوشیدند در بحرین پیاده شوند، لیکن با رسوایی عقب نشستند.
در اواسط قرن ۱۶ با قدرت به مقابله با پرتغالیها در خلیج فارس برخاستند. کشتیهای پرتغالی بر ناوهای عثمانی برتری داشتند و سلاح نفرات آنها هم به مراتب بهتر بود ولی اعراب به سبب ملاحظات مذهبی از عثمانیها هواداری میکردند؛ چرا که پرتغالیها را کافر میدانستند. عثمانیها از مزیّت نزدیکی به پایگاه خود برخوردار، از آب و هوای بیماریزای منطقه کمتر متأثّـر و همچنین از شهرت ستمگری و زورگویی پـرتغالیهـا در آن موقع به دور بودند.
بعد از سال ۱۵۸۰م قدرت پرتغالیها بهعلّت تسلط اسپانیا بر پرتغال که ۶۰ سال بهطول انجامید، رو به زوال نهاد. پرتغالیها برای نگهداری ناوگانهای خود با اشکال مواجه شدند و کیفیت استحکامات آنها هم برخلاف گذشته بود. فرماندهان دریاییشان که به هنگام نخستین ورود شکستناپذیر بودند بهتدریج از مقابله با برخوردها طفره رفته به جای نبرد بیشتر توجه خود را به بازرگانی و جمع ثروت معطوف میساختند.
شاه عباس کبیر که در سال ۱۵۸۷م بر اریکه سلطنت نشسته بود به زودی بر آن شد که وسیلهای برای راندن پرتغالیها از هرمز و بازیافت تجارتی یا بازرگانیای که پرتغالیها از چنگ ایرانیها ربوده بودند فراهم سازد.
در سال ۱۶۰۲م پرتغالیها، بحرین را از کف دادند. جزیرهنشینان بر ضد حاکم خود که با حاکم هرمز ارتباط داشت شوریدند و چون از حیث نیرو بر پادگان کوچک پرتغالی برتری داشتند قلعه را متصرّف شدند. فرمانروای شیراز نیرویی به کمک شورشیان اعزام کرد و به نام شاه ایران بر جزایر تسلط یافت. ایران و پرتغال به ظاهر روابطی دوستانه داشتند ولی شاه ایران به هنگام گله شاه پرتغال از رساندن کمک به شورشیان بحرین بدین عذر واهی که بحرین را از حاکم زیردست خود در هرمز بازپس گرفته و نه از پرتغالیها متوسّل گشت...
نظر به نبودن آب آشامیدنی در هرمز، ساکنان آن آب مصرفی خود را از چاههایی در دهستان نزدیک بندرعباس که پرتغالیها در آنجا قلعهای ساخته بودند بهدست میآوردند.
در سال ۱۶۰۷ خان حاکم فارس چاههای مزبور را متصرف شد، لیکن با دریافت مبلغی پول عقب نشست، امّا دو قلعه مجاور را نگه داشت. هشت سال بعد شهر و قلعه بندرعباس را از پرتغالیها بازپس گرفت و بدینترتیب دست آنها را از آخرین پایگاه در ساحل ایران کوتاه ساخت. ۱
پانویس
کرانه دزدان، سر چارلز بلگُریو، ترجمه احمد مجار، ص۱۸ - ۱۴
شما چه نظری دارید؟