سه‌شنبه ۲۶ اسفند ۱۴۰۴ - ۰۶:۱۸
نظرات: ۲
۰
-
چرا آمریکا و اسرائیل به جنگ ایران آمدند و چه خوابی برای ما دیده‌اند؟

توقف غنی‌سازی چیزی را حل نمی‌کند. گرفتاری دشمنان ایران جای دیگر است. اینها یک ایران بی‌دفاع و زبون می‌خواهند و لاغیر.

محمد امیدسالار - روزنامه اطلاعات|

با آنکه برای سالیان دراز توجه نویسنده معطوف شاهنامه و تصحیح آن به همراه شادروان دکتر جلال خالقی مطلق بوده، اما آنچه درباره دلایل حمله آمریکا و اسرائیل به میهن عزیزمان و ریشه هایش نوشته، چندان مستند و شایان توجه است که می ارزد بارها و بارها آن را خواند و درباره اش اندیشید. این نوشتار پس از «جنگ دوازده روزه» نوشته شده و مقدمه اش ناظر به آن حادثه است.

 اساس اختلاف غرب با ایران

متعاقب حملات آمریکا و متحدان اروپائی و خاورمیانه‌ای آمریکا به ایران که منجر به شهادت برخی از سران نظامی، دانشمندان، و تعداد زیادی از غیر نظامیان در میهن عزیز ما شد، گهگاه مطالبی در رسانه‌ها و در فضای مجازی دیده می‌شود که حاکی از این است که اگر ایران در مورد اختلافات مربوط به تکنولوژی هسته‌ای ـ اعمّ از تسلیحاتی یا غنی‌سازی صلح آمیز ـ یا برخی شعارها کوتاه بیاید، دولت‌های غربی هم در مورد دشمنی با ایران کوتاه خواهند آمد. 

این گمان که اساس اختلاف میان ایران و غرب و ایران و رژیم اشغالگر اسرائیل را قضیه «هسته ای» یا شعار مرگ بر این و آن تشکیل می‌دهد، گمانِ غلطی است که بسیاری از صاحب نظران و متخصصان ایرانی و فرنگی نادرستی آن را اثبات کرده و متذکر شده اند که اختلاف بر سر سیاست‌های هسته‌ای در ایران نیست، بلکه بر سر رشد قدرت نظامی ایران است. مثلاً دکتر محسن میلانی ـ مدیر مرکز تحقیقات استراتژیک در دانشگاه فلوریدا ـ در مصاحبه‌ای با بی بی سی فارسی، صریحاً هدف آمریکا و اسرائیل را تضعیف قدرت نظامی ایران و تبدیل این کشور به یک دولت ضعیف منطقه‌ای توصیف کرد و افزود که نه تنها مسائل هسته ای، بلکه قدرت موشکی ایران هم که اساس دکترین دفاعی مملکت را تشکیل می‌دهد، برای اینها مسأله است. 

بنده در این مختصر، نکاتی را در تأیید نظر این متخصصان مطرح می‌کنم و متذکر می‌شوم که تنها ایرانی برای آمریکا و متحدانش قابل قبول است که در مقابل آنها کاملاً بی دفاع باشد و هر گاه بخواهند بتوانند به آن حمله کنند و با حملات گاه و بیگاه، مملکت را عقب افتاده و زبون نگاه دارند. شواهدی که در این مختصر عرضه می‌شود، از منابعی اسرائیلی که به ترجمه انگلیسی موجود بوده اند اخذ شده است. تنها استثنا، کتاب بسیار مفید «لابی اسرائیل و سیاست خارجی آمریکا»، اثر دو نظریه پرداز نامدار آمریکائی، جان میرشایمر (John Mearsheimer)، استاد علوم سیاسی دانشگاه شیکاگو، و استیون والت (Stephen Walt) استاد علوم سیاسی دانشگاه هاروارد است. این کتاب چندین بار در ایران ترجمه و منتشر شده است. فرایندِ طبع آن در کشور آمریکا مصداق بارز قدرت لابی اسرائیل در آن مملکت است که نظر به ارتباطش با محتوای این یادداشت، خلاصه مطلب را از پیشگفتار کتاب بیان می‌کنیم.

لابی اسرائیل در آمریکا 

در پائیز سال ۲۰۰۲ میلادی (۱۳۸۱ شمسی) ماهنامه آتلانتیک که از مجلات ادبی قدیمی و آبرومند آمریکائی محسوب می‌شد، زیرا ادبائی چون رالف والدو امرسون (Ralph Waldo Emerson ۱۸۰۳ ـ۱۸۸۲)، لانگ فلو (Henry Wadsworth Longfellow ۱۸۰۷ ـ۱۸۸۲) و هاریت بیچرستو (Harriet Beecher Stow ۱۸۱۱ ـ ۱۸۹۶) در سال ۱۸۵۷ آن را پایه گذاری کردند، از دو استاد نامدار علوم سیاسی، یعنی جان میرشایمر و استیون والت که هردو از بزرگان نظریه پردازی در روابط بین المللی به شمار می‌روند، می‌خواهد که مقاله‌ای در باب لابی اسرائیل در آمریکا و آثار آن بر سیاست خارجی آمریکا تألیف کنند. 

این استادان دو سالی با همکاری و نظارت مستقیم مسؤلان ماهنامه، صرف تحقیق و تألیف این مقاله می‌کنند و در ژانویه ۲۰۰۵ صورت نهائی مقاله را که تمام نظرات مسؤلان ماهنامه در آن اعمال شده بود، تحویل نشریه می‌دهند؛ اما به سبب مخالفت لابی اسرائیل، سردبیر ماهنامه به مؤلفان اطلاع می‌دهد که مقاله ایشان را، علی رغم اینکه تهیه آن به درخواست خودش صورت گرفته بود، چاپ نخواهد کرد!

در پائیز ۲۰۰۵، یکی از استادان نامدار آمریکائی با نویسندگان تماس می‌گیرد و پیشنهاد می‌کند که مقاله را برای چاپ به مجله «نقد کتاب لندن» (London Review of Books) بفرستند و آخرالامر، مقاله ایشان در بهار ۲۰۰۶ میلادی (۱۳۸۵ شمسی) در آن نشریه به چاپ می‌رسد. اما چون شیوه چاپ مطلب در مجله  نقد کتاب لندن اجازه ذکر مفصل منابع و ارجاعات را به مؤلفان نمی‌دهد، به سفارش یکی از فضلائی که مقاله را داوری کرده بود، متن مفصل آن را با ارجاعات کامل در تارنمای مدرسه جان اف کندی در دانشگاه هاروارد قرار می‌دهند. این متن با استقبال چشمگیر کاربران روبرو می‌شود؛ چنان که تا تابستان ۲۰۰۶ (۱۳۸۵) بیش از ۲۷۵هزار بار دانلود می‌شود و درخواست‌های بسیاری برای ترجمه آن به مؤلفان می‌رسد. 

در این بین مجلات و روزنامه‌های طرفدار اسرائیل مؤلفان را به باد انتقاد می‌گیرند و با اینکه هردو آنها یهودی هستند، ایشان را به «یهودستیز بودن» متهم می‌کنند. آخرالامر والت و میرشایمر به منظور پاسخ دادن به ایرادهای نامنصفانه‌ای که به ایشان و نوشته ایشان وارد شده بود، بر آن می‌شوند که مقاله را با گسترش مطالب و ارجاعات، به کتاب تبدیل کنند و کتاب ایشان در سال ۲۰۰۷ میلادی تحت عنوان «لابی اسرائیل و سیاست خارجی آمریکا» منتشر می‌شود. این کتاب تا کنون به بیست و چهار زبان ترجمه شده است.

هراس از تبدیل ایران به قدرت منطقه ای

آنچه در کتاب لابی اسرائیل به مطلب ما مربوط می‌شود، این است که میرشایمر و والت معتقدند آمریکا، اسرائیل و همسایگان عرب ایران، همه از اینکه ایران به یک قدرت منطقه‌ای تبدیل شود، هراسانند و می‌نویسند که حتی اگر اسرائیل وجود نداشت، باز هم آمریکا تلاش می‌کرد تا جلوی رشد قدرت ایران را سد کند (ص۲۸۲).

به گمان این دو دانشمند، رابطه آمریکا با اسرائیل، رابطه عجیبی است که در تاریخ روابط بین المللی بی سابقه است. از یک طرف، آمریکا برای حفظ منافع خودش در غرب آسیا، اسرائیل را حمایت، و سلطه نظامی آن را بر همسایگانش تقویت می‌کند و حتی تسلیحات اتمی این رژیم را نادیده می‌گیرد (ص۳۵)، از طرف دیگر، لابی اسرائیل که از طریق کمک‌های مالی به سیاستمداران آمریکائی افسار اکثر نمایندگان کنگره آمریکا و حتی رئیس‌جمهورهای این مملکت را در دست دارد، نه تنها آمریکا را ملزم به حمایت مالی و سیاسی از اسرائیل می‌کند، بلکه قدرت نظامی آمریکا را نیز علیه رقبای منطقه‌ای خود به کار می‌گیرد. 

به زعم ایشان، آمریکا با تحریک لابی اسرائیل وارد جنگ با عراق شد. هدف از این جنگ این بود که ساختار قدرت در منطقه، به نفع اسرائیل تغییر یابد. لابی اسرائیل که می‌داند بقای اسرائیل و تسلط نظامی آن بر منطقه، به حمایت آمریکا وابسته است، ب با خروج نیروهای آمریکائی از منطقه مخالفت می‌کند (ص۲۰۰). هدف اصلی لابی اسرائیل حفظ تسلط نظامی و سیاسی این رژیم بر غرب آسیا، و در صورت لزوم براندازی رقبای سیاسی یا نظامی اسرائیل است (صص۲۲۸ ـ ۲۳۰).بنا بر این تحلیل، حملات اخیر آمریکا و متحدانش به ایران باید در این زمینه سیاسی صورت گیرد.

اینکه برخی از ایرانیان خائن یا نادان از حملات آمریکا و متحدانش به ایران حمایت کردند، و گروهی به قول دکتر محسن میلانی این جنگ را «جنگی انتخابی» نامیدند و تقصیر را بر گردن ایران انداختند، از بی‌توجهی به شرایط تاریخی و اجتماعی حاکم بر منطقه ناشی می‌شود. ایدئولوژی صهیونی، از آغاز یک ایدئولوژی توسعه‌طلب و استثماری بوده است. حتی پیش از ایجاد اسرائیل، پایه‌گذاران صهیونی معتقد بودند که مرزهای اسرائیل فراتر از مرزهائی است که سازمان ملل آنها را به رسمت می‌شناسد. به زعم ایشان حدود اسرائیل از غرب، به رود نیل و از شرق، به رود فرات می‌رسد. این قضیه صریحاً در یادداشت‌های روزانه پدر صهیونیسم سیاسی، یعنی تئودور هرتزل (۱۸۶۰-۱۹۰۴) ذکر شده است. 

ایدئولوژی صهیونی

در این یادداشت‌ها که در سال ۱۹۶۰ میلادی در نیویورک به انگلیسی ترجمه و منتشر شد، آمده است که در ۱۵ اکتبر ۱۸۹۸ (۲۳ مهر ۱۲۷۷ شمسی) هنگامی که هرتزل با قطار مسافربری عازم قسطنطنیه بود تا از سلطان عثمانی تقاضا کند که فلسطین را به اسکان یهودیان اختصاص دهد، به سفارش یکی از بانکداران صهیونی به نام ماکس بودنهایمر (Max Bodenheimer  ۱۸۶۵  ـ  ۱۹۴۰)، قرار بود که اراضی واقع در میان فرات و نیل را از سلطان بطلبد (جلد ۲، ص۷۱۱). 

در سال ۱۹۴۷ میلادی نیز هنگامی که سازمان  ملل کمیته ویژه‌ای به بیت‌المقدس فرستاد تا در باب مقدمات ابداع اسرائیل تحقیقاتی به عمل آورد، چندین نفر از متنفذان صهیونی در محضر این کمیته شهادت دادند. یکی از ایشان خاخام فیشمن نام داشت که از اعضای «آژانس یهودیان برای فلسطین» (The Jewish Agency for Palestine) بود و بعد از اعلام استقلال اسرائیل، نام خودش را به یهودا  لایب مَیمون (Yehuda Leib Maimon ۱۸۷۵ ـ۱۹۶۲) تغییر داد و بارها به عضویت در مجلس نمایندگان اسرائیل انتخاب شد.

این شخص در پاسخ به سؤال سِر عبدالرحمن، یعنی نماینده هند، که از او پرسید: «سرزمین موعود کجاست؟» پاسخ داد که: «سرزمین موعود منطقه بسیار وسیعی است که از رود مصر (یعنی نیل) تا فرات (یعنی مناطق وسیعی از سوریه، لبنان، اردن و عراق) را شامل می‌شود.» سپس اضافه کرد که به زعم او، هنگام آزادسازی یهودیان از اسارت بابل، کورش فقط بخشی از سرزمین موعود را به ایشان بخشید و بقیه را خود یهودیان فتح کردند. متن این سؤال و جواب تحت عنوان «کمیته ویژه فلسطین: گزارش کلمه به کلمه بیست و چهارمین جلسه عمومی مورخ چهارشنبه نهم ژوئیه ۱۹۴۷» در تارنمای سازمان ملل موجود است. 

اظهارات هرتزل و فیشمن در جزوه‌ای با عنوان «نقشه صهیونی برای خاورمیانه» (The Zionist Plan for the Middle East) که در سال ۱۹۸۲ میلادی (۱۳۶۱ شمسی) در آمریکا به چاپ رسید، همراه با نقشه‌ای از «سرزمین موعود» نیز آمده است؛ بنابراین توسعه‌طلبی در ذات ایدئولوژی صهیونی وجود دارد. طبیعی است که همزیستی مسالمت‌آمیز با چنین ایدئولوژی گسترش‌طلب و سلطه‌جوئی مقدور نیست.

لازمه بقای اسرائیل 

صهیونی‌ها معتقدند که لازمه بقای اسرائیل، تبدیل آن به قدرت امپریالیستی منطقه‌ای است، و برای نیل به این منظور، باید تمام کشورهای منطقه را به ملل کوچکی که تسلط بر آنان برایش مقدور باشد تجزیه کند. این قضیه مکرراً در سخنان و نوشته‌های صهیونی‌ها تکرار شده است؛ مثلاً زِئِو شیف (Ze’ev Shchiff)، خبرنگار امور نظامی روزنامه هاآرتص، که با سردمداران اسرائیلی روابط نزدیکی دارد، ۲۱ سال پیش از تسخیر عراق به دست آمریکا، یعنی در سال ۱۹۸۲ میلادی (۱۳۶۱ شمسی) نوشت که سناریوی دلخواه اسرائیل، تجزیه عراق به یک دولت شیعی، یک دولت سنّی، و یک بخش مستقل کردی است (به نقل از هاآرتص، چاپ ۲ ژوئن ۱۹۸۲). 

اعتقاد به آسانی تجزیه دول عربی از این واقعیت نشأت می‌گیرد که ممالک عربی پس از فروپاشی امپراتوری عثمانی و با دخالت دول استثماری ساخته شده‌اند و سابقه تاریخی ندارند؛ بنابراین معمولاً شهروندان آنها ملغمه‌ای است از اقلیت‌های گوناگونی که با یکدیگر دشمنی و رقابت دارند. 

اشتباه صهیونی‌ها و متحدان غربی شان این است که این قضیه را بر ایران هم تعمیم می‌دهند و میهن ما را که کشوری است تاریخی و تداوم و انسجام سیاسی آن به قرن هفتم پیش از میلاد می‌کشد، با کشورهای نوظهور عربی خلط می‌کنند و گمان می‌کنند که تفاوتی میان ایران و این کشورها وجود ندارد. 

شاهد عرایضم اینکه شخصی به نام اُدِد یینون (Oded Yinon) که روزنامه‌نگار و نیز کارمند وزارت امورخارجه رژیم اشغالگر بوده و گویا مدتی هم با سمت مشاور در خدمت نخست‌وزیر سابق اسرائیل و جنایتکار جنگی معروف، آریل شارون بوده است، مقاله معروفی با عنوان «طرح صهیونیست‌ها برای خاورمیانه» نوشته که اصل آن به زبان عبری، در زمستان سال ۱۹۸۲ (۱۳۶۰ شمسی) در مجله کیونیم (Kivunim) که ارگان رسمی «اداره اطلاعات سازمان جهانی صهیونی» است، به چاپ رسید. یکی از دانشمندان ضدّ صهیونی اسرائیلی، به نام اسرائیل شاهاک، این مقاله را به انگلیسی ترجمه کرده است. 

در این مقاله، یینون می‌نویسد که ایران نیز مانند ممالک عربی از اقلیت‌هائی که به جان یکدیگر افتاده‌اند، درست شده است و ادعا می‌کند که نیمی از جمعیت ایران را فارسی‌زبانان و نیمه دیگر را دیگران تشکیل می‌دهند و به این خاطر تجزیه ایران کار دشواری نیست. به زعم او اگر اسرائیل بخواهد که تسلط نظامی خودش را بر غرب آسیا حفظ کند، باید از طریق نیروهای نیابتی که از آنها با عبارت «نیروهای حدّادی» نام می‌برد، وارد عمل گردد. واضح است که منظور او از «نیروهای حدّادی» نیروهایی است که مانند «ارتش لبنان جنوبی» (جیش لبنان الجنوبی) باشد؛ یعنی همان نیروهائی که تحت رهبری سعد حدّاد (۱۹۳۶ ـ ۱۹۸۴)، در خدمت اسرائیل، جنایات بسیاری در جنوب لبنان انجام دادند. 

از آنچه یینون و دیگر سیاسیون اسرائیلی نوشته و می‌نویسند، کاملاً معلوم است که اولاً اینها هیچ شناختی از ایران و فرهنگ ایرانی ندارند، و ثانیاً مسأله اسرائیل فلسطین یا غنی‌سازی یا این‌گونه مطالب نیست، بلکه هدف اصلی این رژیم غاصب حفظ سلطة نظامی بر کلّ آسیای غربی است. 

بنا بر آنچه عرض شد، نیل به همزیستی مسالمت‌آمیز، که در رسانه‌های غربی هدف اسرائیل وانمود می‌شود، صحت ندارد. به قول پرفسور شاهاک در کتاب «رازِ عیان» 
(Open Secret)، منطقه‌ای که اسرائیل مایل است که در آن فعّال مایشاء باشد، نه فقط منطقه میان نیل و فرات، بلکه گاهی از مراکش تا پاکستان، گاهی از هند تا موریتانیا، و گاهی مثلاً در یک سخنرانی که آریل شارون در سال ۱۹۸۱ ایراد کرد، از افغانستان تا موریتانیا را در بر می‌گیرد (صص۳، ۳۲). بنابراین هموطنانی که هنوز گمان می‌کنند که اختلاف ایران و آمریکا و اسرائیل، بر سر شعار «مرگ بر اسرائیل»، یا غنی‌سازی، یا مسائل هسته‌ای است، در اشتباهند. اینها بهانه است و لاغیر.

دشمنی با انقلاب اسلامی

اسرائیل از همان آغاز انقلاب اسلامی در ایران، نگران این بود که مبادا این انقلاب به ایجاد کشور مستقل و مقتدری در غرب آسیا بینجامد. منافع اسرائیل ایجاب می‌کرد که این انقلاب در نطفه خفه شود. به این خاطر، دیپلمات‌ها و مشاوران نظامی اسرائیلی که هنگام انقلاب اسلامی در ایران حضور داشتند، نهایت تلاش خودشان را کردند تا انقلاب را سرکوب کنند.

شاهاک در کتاب دیگری با عنوان «نقش های جهانی اسرائیل» (Israel’s Global Roles) که به علت سانسور چاپ آن در اسرائیل ممکن نشد و در آمریکا با مقدمه زبان‌شناس و متفکر نامدار، نوام چامسکی به چاپ رسید، می‌نویسد که مشاوران اسرائیلی ارتش شاه معتقد بودند که برای سرکوب انقلاب اسلامی، ارتش ایران باید با تانک و مسلسل به جان تظاهرکنندگان بیفتد و ایشان را قتل‌عام کند. مضمون سفارشات یکی از ایشان به امرای ارتش شاه مبنی بر قتل‌عام تظاهرکنندگان در مقاله‌ای که در ۱۰ ژانویه ۱۹۷۸ (مقارن با ۲۰ دی ۱۳۵۶) در روزنامه هاآرتص چاپ شد، آمده است. می‌دانیم که این کوشش‌ها به جایی نرسید و انقلاب اسلامی در ایران پیروز شد.

پس از پیروزی انقلاب اسلامی، مساعی اسرائیل بر این متمرکز شد که جنگی میان ایران و آمریکا راه‌اندازی شود تا بلکه جمهوری نوپای اسلامی ایران به دست آمریکائی‌ها از بین برود. به گزارش شاهاک، در ماجراهای تسخیر سفارت و گروگان‌گیری، اسرائیلی‌ها بسیار کوشیدند تا پرزیدنت کارتر را مجاب کنند که برای آزادی گروگان‌ها باید به ایران حمله کند و خطراتی را که درنتیجه این حمله متوجه گروگان‌ها و دیگران می‌شود نادیده بگیرد، اما این تلاش‌ها نتیجه‌ای نداشت (ص۳۴). 

برخی از صاحب‌نظران یک جنبه اقتصادی هم برای مخالفت اسرائیل با ایران، متذکر شده‌اند و آن این است که شرکت‌های اسلحه‌فروشی اسرائیل که با شاه قراردادهای بسیاری داشتند، پس از پیروزی انقلاب، این قراردادها را از دست دادند و به خاطر لغو قراردادها، ضررهای سنگینی متحمل شدند.

به گزارش هاآرتص در ۱۲ فوریه ۱۹۷۹ لغو این قراردادها، در دو سال آغازین جمهوری اسلامی ایران، ۴۵۰ میلیون دلار به اسرائیل ضرر وارد کرد. طبق محاسبه ماشین حساب آنلاین وزارت کار آمریکا، این مبلغ به دلار سال ۲۰۲۵ میلادی، به دومیلیارد و ۱۱۵میلیون دلار بالغ می‌شود. باز هم به گزارش هاآرتص در شماره ۱۸ فوریه ۱۹۷۹، یکی از کارخانه‌های اسلحه‌سازی اسرائیلی مجبور شد که ۲۰۰۰ نفر از کارگران خود را اخراج کند. پس صدماتی که انقلاب اسلامی به اسرائیل وارد آورد، به مسائل سیاسی ـ نظامی محدود نیست. به همین خاطر اسرائیل همیشه امید سرکوبی یا نابودی جمهوری اسلامی ایران را در دل می‌پرورانده و به این منظور بهانه‌های بسیاری عَلم کرده است که قضایای هسته‌ای فقط یکی از آنهاست. 

جنگ تبلیغاتی و ائتلاف منطقه‌ای 

واقعیت این است که اسرائیل نمی‌تواند ببیند  قدرت دیگری که توان به چالش کشیدن سلطه او را در منطقه دارد، وجود داشته باشد. به این خاطر، اسرائیل در عرضِ جنگ تبلیغاتی وسیعی که علیه ایران در سراسر دنیا به راه انداخته، به دنبال ائتلاف با دولت‌های منطقه‌ای علیه ایران نیز بوده است. پرفسور شاهاک تفصیل تلاش‌های اسرائیل را به منظور زدن ایران به دست دیگران، در فصل دوم کتابش آورده است (صص۷۱ ـ ۷۸)؛ بنابراین از بهار سال ۱۹۹۲ میلادی (۱۳۷۱ شمسی) فعالیت تبلیغات وسیعی در اسرائیل آغاز شد تا اذهان عمومی را برای جنگ با ایران آماده کند. 

آلوف بن (Aluf  Benn) سردبیر روزنامه معروف هاآرتص در مقاله‌ای که در ۲۸ سپتامبر ۱۹۹۵ در همان روزنامه منتشر کرد، متذکر شد که نخست‌وزیر اسرائیل، اسحاق رابین (۱۹۲۲ ـ ۱۹۹۵) قصد داشت که آمریکا و دیگر کشورهای غربی را به جنگ با ایران وادار کند؛ زیرا معتقد بود که ورود مستقیم اسرائیل به جنگ با ایران، به صلاح نیست؛ چون این کار اسرائیل را با تمام جهان اسلام درگیر خواهد کرد. به این خاطر، به نهادهای تبلیغاتی اسرائیل دستور داده بود که تبلیغات وسیعی را علیه ایران آغاز کنند و جهانیان را متقاعد کنند که رهبران ایران تهدیدی علیه صلح جهانی به شمار می‌روند.

استراتژیست‌های اسرائیلی می‌دانند که درگیری با اعراب دشوار نیست؛ زیرا هیچ یک از کشورهای عربی توان مقابله نظامی با اسرائیل را ندارند و می‌توان آنها را به زور یا با دیپلماسی، نسبت به اسرائیل آرام نگاه داشت؛ اما ایران با این کشورها فرق دارد و سر و کار با ایران، راهبرد دیگری می‌طلبد. به همین علت، حتی در زمان حکومت صدام، شیمون پرز (Shimon Peres ۱۹۲۳ ـ ۲۰۱۶) وزیر خارجه وقت اسرائیل در مصاحبه‌ای با روزنامه الاهرام مصر، صریحاً متذکر شد که: «اسرائیل آماده برقراری صلح با تمام کشورهای منطقه است، به استثنای ایران» (روزنامه معاریو، ۲۸ اکتبر ۱۹۹۷). 
آرزوی سرکوب ایران در تخیلات سردمداران اسرائیلی به دو صورت بروز می‌کند: در یک صورتِ آن، اسرائیل به تنهائی به ایران حمله می‌کند. این سناریو طرفداران چندانی ندارد، چنان‌که یکی از روزنامه‌نگاران طرفدار حزب کارگر، به نام شالوم یروشلامی (Shalom Yerushalmi) در مقاله‌ای که در ۳ آگوست ۱۹۹۷ در روزنامه معاریو (Maariv) منتشر کرد، علیه جنگ با ایران هشدار داد و نوشت که در صورت حمله هر قدرتی به ایران، همة ایرانیان متحداً از مملکت‌شان دفاع خواهند کرد؛ بنابراین حمله اسرائیل به ایران بدون کمک دیگران، از همان دهه ۹۰ مقبولیت چندانی نداشته است. 

سناریوی دوم که غایت آمال اسرائیلیان است، این است که اسرائیل شرایط حمله آمریکا و کشورهای غربی را به ایران فراهم آوَرَد. مقالات متعددی در روزنامه‌های اسرائیلی موجود است که با چگونگی فراهم آوردن این شرایط سروکار دارد. چون تبلیغات اسرائیلیان در مورد قضیه هسته‌ای موفق بوده است، در بسیاری از این مقالات تمرکز بر از بین بردن تأسیسات هسته‌ای ایران است؛ مثلاً در مقاله‌ای که در ۱۹ فوریه ۱۹۹۳ در روزنامه الهمیشمَر (Al Hamishmar) منتشر شد، از قولِ یکی از افسران ارشد و بازنشسته اطلاعات ارتش صهیونی به نام دانیل لِشِم آمده است: چون اسرائیل به تنهائی قادر به انهدام تأسیسات هسته‌ای ایران نخواهد بود، بهتر این است که ایران را با عربستان و امیرنشین‌های اطراف خلیج فارس بر سر سه جزیره‌ای که دارای اهمیت استراتژیک هستند، به جنگ بیندازد تا بلکه این کشورها در جبهه اسرائیل با ایران وارد جنگ شوند. تقریباً تمام ترفندهائی که اسرائیل در ماجراجوئی اخیرش در ایران به کار زد، سالهاست که در توبره حیله‌های این رژیم غاصب وجود داشته است. سودای براندازی جمهوری اسلامی ایران و جایگزین کردن یک حکومت دست‌نشانده در ایران، به دهه ۹۰ میلادی می‌کشد. به کار گرفتن رضا پهلوی نیز که دیدیم در حملات اخیر به ایران، چگونه خودش را مفتضح کرد، حیله جدیدی نیست. 

عروسک لوس

در مقاله‌ای که در ۱۲ فوریه ۱۹۹۳ در روزنامه اسرائیلی معاریو منتشر شد، به نقل از یک مأمور عالی‌رتبة موساد آمده است که این مأمور با رضا پهلوی ملاقات کرده بوده تا ببیند که آیا ولیعهد سابق ایران، برای اسرائیل قابل استفاده هست یا نه. در این گفتگو که در زمان ریاست‌جمهوری کلینتون صورت می‌گیرد، مأمور موساد به رضا پهلوی می‌گوید که رئیس‌جمهور آمریکا سخت درگیر سیاست داخلی است و بنابراین احتمال اینکه خودش را با بر تخت نشاندن رضا پهلوی درگیر کند، بسیار کم است. این سخن رضا پهلوی را به قدری ناراحت می‌کند که آثار این ناراحتی در چهره‌اش نمایان می‌شود. 

در مقاله معاریو آمده است که ارزیابی مأمور موساد از شخصیت رضا پهلوی بسیار منفی بود؛ زیرا گذشته از ناتوانی در پنهان کردن احساساتش، شازدة منتظرالسلطنه در حین گفتگو بسیار عصبی بود و دائم پایش را تکان می‌داد. از آن بدتر اینکه دوستان او که در منزلش حضور داشتند، همه ظاهری هیپی‌وار داشتند و رابطه ایشان با او به گونه‌ای بود که انگار همشأن او هستند. به گزارش این مأمور موساد هیچ اثری از وقار یا رفتار شاهانه در رضا پهلوی موجود نیست و نمی‌توان او را شایسته سلطنت دانست. البته حوادث اخیر صحّت این ارزیابی را به‌وضوح نشان داده است.

نتیجه

با توجه به آنچه از منابع اسرائیلی و صهیونی نقل کردیم، هموطنان عزیز نباید به مغالطه‌ها و دروغ‌هایی که عاملان دوَل استثماری و اسرائیل در فضای مجازی و در رسانه‌های معلوم الحالی از قبیل بی بی سی فارسی و ایران اینترنشنال و امثالهما مطرح می‌کنند، عنایت بفرمایند. تمام شواهد موجود و اظهارات سردمداران رژیم صهیونی حاکی از این است که فعالیت‌های هسته‌ای، مسائل مربوط به حقوق بشر، توان موشکی و این‌گونه ایرادات بهانه‌ای بیش نیست. نگرانی اینها رشد ممتدّ توان نظامی و افزایش پرستیژ سیاسی ایران در منطقه است. 

ایران سلاح اتمی ندارد و تاکنون هیچ نهاد نظارتی ادعا نکرده است که ایرانیان در حال ساختن سلاح اتمی هستند؛ بنابراین کسانی که می‌پندارند اگر ایران در مورد حق و حقوق خود در غنی‌سازی کوتاه بیاید، یا مرگ بر این و آن نگوید، اینها دست از سر ایران برخواهند داشت، سخت در اشتباهند. دعوا بر سر داشتن یا نداشتن سلاح هسته‌ای یا توان موشکی نیست؛ دعوا بر سر توانمندی ایران در دفاع از تمامیت ارضی کشور و کوبیدن متجاوزان است. 

هدفی که دشمنان ایران به گور خواهند برد، تجزیه ایران است برای اینکه میهن عزیز ما توان مقابله با اسرائیل را نداشته باشد. سرنوشت جولانی که امروزه با نام احمد الشرع بر سوریه حکومتی لرزان دارد، بهترین شاهد این مدعاست. پس از سقوط دولت اسد، جولانی هم تسلط اسرائیل را بر ارتفاعات جولان به رسمیت شناخت، هم آماده عادی‌سازی روابط با اسرائیل شد، و هم دشمنی خودش را با ایران و دوستی‌اش را با اسرائیل اعلام کرد؛ اما به‌رغم همه این کارها، اسرائیل به‌شدّت مشغول بمباران سوریه است تا بلکه این مملکت را بیش از آنچه شده، تجزیه کند. 

توقف غنی‌سازی چیزی را حل نمی‌کند. گرفتاری دشمنان ایران جای دیگر است. اینها یک ایران بی‌دفاع و زبون می‌خواهند و لاغیر. اگر ایران اسرائیل را نه با موشک، بلکه با لنگه کفش زده بود، آمریکا و متحدانش تعطیلی کارخانه‌های تولید کفش و بسته‌شدن همه کفاشی‌ها را در ایران مطالبه می‌کردند!

شما چه نظری دارید؟

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.
0 / 400
captcha

نظرات

  • منتشرشده: 2
  • در انتظار بررسی: 0
  • غیرقابل انتشار: 0
  • گیتی.خامفروش IR ۰۶:۲۷ - ۱۴۰۴/۱۲/۲۶
    مشخص.نیست.تکرار.سوریه.عراق.کاراکاس.درایران.به.راه.بیندازن.ایران.گورستان.جنایتکاران.متجاوزان.امریکایی.صهیونیستی.خواهدشد.گمانی.دران.نیست.
  • مهین کاسب IR ۰۷:۴۶ - ۱۴۰۴/۱۲/۲۶
    تکرارکاذب

پربازدیدترین

پربحث‌ترین

آخرین مطالب

بازرگانی