سارا فلاحی
جنگ رمضان موجب تغییرات عمدهای در عرصههای امنیتی ، سیاسی و اقتصادی جهانی شده است.
اگرچه این جنگ با هدف تغییر رژیم سیاسی ایران و بهمنظور تحول در ژئوپولیتیک منطقه و فروپاشی وحدت سرزمینی ایران آغاز شد ، اما شیوه مقابله ایران با این تجاوز و بهکارگیری تاکتیکهای منحصر به فرد نظامی توسط نیروهای مسلح ایران و هنر ایرانیها در جنگ نامتقارن ، وضعیت را بهگونهای متفاوت و برخلاف اهداف محور "صهیونیستی-آمریکایی" رقم زده است.
تبدیل جنگ به یک "جنگ منطقهای" توسط ایران و مدیریت هوشمند تنگه هرمز ، هدف قرار دادن موثر پایگاههای آمریکا در منطقه و استفاده از تاکتیک قصاص (چشم در برابر چشم) در حملات به زیرساختها ، تمام پیشبینیها و برآوردهای آمریکا و رژیم صهیونیستی از قدرت ایران را به چالش کشیده است.
دست بالای ایران در اتخاذ تاکتیکهای نظامی نامتقارن در برابر ارتش کلاسیک آمریکا و استفاده انبوه از سلاحهای ارزان اما مؤثر در حوزه موشکی و پهپادی که منجر به خالی شدن پدافند دشمن شده است ، فشار مضاعفی به آمریکا و اسرائیل وارد کرده و ضربات مهلکی به توان نظامی منطقهای آنها وارد نموده است.
ایران تاکنون جنگ را از طریق اتخاذ تاکتیک های نامتقارن از ماکروفیزیک قدرت (ابزارها و تجهیزات بزرگ و پرطمطراق نظامی) به میکروفیزیک قدرت (ابزارهای کوچک ، سیال و انبوه نظامی) هدایت کرده است. با همین رویکرد ، نمادهای قدرت جهانی آمریکا مانند جنگندههای اف-۳۵ و ناوهای غولپیکر آبراهام لینکلن و جرالد فورد، روایت شکستناپذیری خود را از دست دادهاند و سهام بسیاری از شرکتهای بزرگ نظامی آمریکا سقوط کرده است.
پرستیژ جهانی ایران در اعلام و اعمال تاکتیکهای نظامی ، بهویژه در حملات تلافیجویانه به زیرساختهای انرژی منطقه و حمله موفق به تأسیسات دیمونا ، به دشمنان این پیام را منتقل کرده که ایران در دفاع از منافع خود هیچگونه ملاحظهای ندارد و نیروهای مسلح ایران هرگز با کارت خالی بازی نمیکنند.
نکته مهم دیگر در جنگ رمضان ، فروپاشی نظم امنیتی منطقهای تحت رهبری آمریکا است؛ نظمی که برخی کشورهای عربی بهامید تأمین امنیت خود به آن پیوسته بودند. در جنگ رمضان ، پیمانهای امنیتی اعراب با آمریکا و پیمانهای سیاسی آنها با رژیم صهیونیستی (پیمانهای ابراهیم ۱ و ۲) عملاً به پایان رسیده و این واقعیت روشن شده است که در راهبردهای امنیتی آمریکا در منطقه ، منافع رژیم صهیونیستی بر حفظ امنیت کشورهای عربی اولویت دارد. در واقع ، کشورهای عربی دیگر راهی جز پیوستن به یک طرح امنیتی منطقهای با محوریت ایران ندارند تا از ناامنیهای ناشی از حضور قدرت های فرا منطقهای جلوگیری کنند.
مدیریت ایران بر تنگه هرمز ، که یک تنگه راهبردی است ، تاکنون تمام معادلات سیاسی ، اقتصادی و نظامی آمریکا را به هم ریخته است. این مدیریت ، بازارهای اقتصادی جهانی را تحت تأثیر قرار داده و ایران در حال طراحی یک رژیم حقوقی ویژه برای حفاظت از این تنگه است؛ رژیمی که مبتنی بر منافع ایران و اخذ عوارض از کشتیهای عبوری برای تأمین امنیت تنگه است.
عدم همراهی جدی اروپا با آمریکا در جنگ رمضان ، نشان داد که اروپاییها بهدنبال خروج از سلطه ترامپ و آمریکا و دستیابی به یک کارت بازی در مقابل واشنگتن هستند. اگرچه اروپا تحت فشار اقتصادی ناشی از انسداد تنگه هرمز قرار دارد ، اما مدیریت ایران بر این تنگه و اختلال در ثبات انرژی جهانی میتواند فرصتی برای اروپا باشد تا از انزوا خارج شود و از این کارت بهنحو بهینه استفاده کند.
سرشکن کردن هزینههای ناامنی در منطقه به کشورهای حاشیه خلیج فارس توسط ایران یکی از مهمترین تاکتیکهای جنگ رمضان است که بهطور مؤثر عملیاتی شده است. ایران با حمله به پایگاههای آمریکا در منطقه و حملات تلافیجویانه به زیرساختهای انرژی ، این پیام را به سران کشورهای عربی ارسال کرده است که در منطقه امنیت و ناامنی ، مشترک و همگانی است و ایران دیگر هزینه ناامنیهای منطقهای را نخواهد پرداخت و کشورهای عربی دیگر نمی توانند به عنوان پادوهای ستاد جنگ رژیم های تروریست آمریکا و اسراییل علیه منافع ملت ایران عمل کنند.
جنگ رمضان در کنار ایجاد یک نظم جدید غیرآمریکایی در خلیج فارس ، این پیام را به کشورهای جهان منتقل کرده است که استقلال در فناوریهای نظامی و تکیه بر تکنولوژیهای بومی ، میتواند شرایط دفاعی یک کشور را از حالت انفعال به فعال تبدیل کند و در این زمینه ، ایران به عنوان الگوی موفقی برای جهان به استضعاف کشیده شده توسط امپریالیسم آمریکاست و نشان داده است که میتوان با تکیه بر اراده ملی و توان بومی ، بزرگترین قدرتهای جهان را به چالش کشید.
اتخاذ تاکتیک «میدان با نیروهای مسلح و خیابان با مردم» یکی از مهمترین تاکتیکهای موفق در جنگ رمضان بوده است. حضور مستمر مردم در خیابانها ، بهترین پدافند نرمافزاری جمهوری اسلامی بوده و سناریوهای دشمن برای ایجاد انقطاع رادیکال بین مردم و حاکمیت را خنثی کرده است.
تاکتیک مذکور هم خلا پدافند هواپایه ایران را به خوبی جبران نموده و هم تغییر تاکتیک دشمن در جنگ رمضان نسبت به حنگ ۱۲ روزه را نیز کاملا از چرخه تاثیرگذاری خارج کرده است.
دشمن در جنگ ۱۲ روزه از سناریوی «جنگ-آشوب» استفاده نمود و معتقد بود بعد از حمله به ایران ، شهادت فرماندهان و فلج نمودن خط آفند ما ، مردم در همراهی با دشمن و با هدف تغییر رژیم سیاسی در کف خیابان ها حاضر می شوند و فتنه بزرگ ، ایران را در معرض فروپاشی قرار می دهد و زمانی که با رفتار متفاوت ملت ایران مواجه شدند در جنگ رمضان سناریوی خود را به سناریوی «آشوب-جنگ-آشوب » تغییر دادند و با مدیریت آشوب های دیماه تلاش نمودند انسجام افکار عمومی را دچار فروپاشی درونی نمایند و در سایه لجام گسیختگی اجتماعی جنگ را آغاز کنند و انتظار داشتند که مردم بعد از حمله ۹اسفند ۱۴۰۴ برای ایجاد آشوب به خیابان بیایند و این بار کار ناتمام جنگ ۱۲ روزه را تمام کنند که حضور پیوسته و شجاعانه مردم در خیابان و با هدف دفاع از تمامیت ارضی کشور این سناریو را نیز از حیض انتفاع ساقط کرد.
در پایان میتوان گفت که جنگ رمضان علاوه بر فروپاشی هیمنه اقتصادی و نظامی آمریکا ، منجر به فروپاشی روایتهای ساختگی غرب و رژیم صهیونیستی از ایران شده است. جهان اکنون شاهد اعمال قدرت منحصر به فرد ایران و تحمیل اراده خود بر بزرگترین امپراطوری نظامی و اقتصادی جهان است و این ایران است که عملا در حال عملیاتی نمودن سیاست «صلح از راه قدرت» است. این جنگ بهطور قطع ، جهان پس از خود را متفاوت از دنیای پیش از جنگ خواهد ساخت و ایران جایگاه موثر و بی بدیلی در معادلات جهانی قدرت خواهد داشت.
شما چه نظری دارید؟