سه‌شنبه ۱ اردیبهشت ۱۴۰۵ - ۰۹:۴۲
نظرات: ۰
۰
-
[وجیهه تیموری] صلح در جهان سعدی

امروز برابر با یکم اردیبهشت‌ماه جلالی، مزین است به نام «سعدی شیرازی»؛ روزی که فقط یادکرد نام یک شاعر نیست، بلکه بازخوانی صدایی است که ما را از دل یکی از تیره‌ترین ادوار تاریخ، به اعتدال، مدارا و همزیستی انسانی فرا می‌خواند...

امروز برابر با یکم اردیبهشت‌ماه جلالی، مزین است به نام «سعدی شیرازی»؛ روزی که فقط یادکرد نام یک شاعر نیست، بلکه بازخوانی صدایی است که ما را از دل یکی از تیره‌ترین ادوار تاریخ، به اعتدال، مدارا و همزیستی انسانی فرا می‌خواند. سعدی شیرازی، فرزند قرن هفتم هجری، در جهانی زیست که از یک‌سو زیر سایه جنگ‌های صلیبی و از سوی دیگر در التهاب ویرانگر یورش مغولان می‌سوخت؛ روزگاری که امنیت، کمیاب و خشونت، تجربه‌ای فراگیر بود. در چنین افقی، سعدی در اثر زیست تاریخی خود، صلح را نه آرزویی دور، بلکه ضرورتی انسانی می‌بیند و می‌گوید:

به مردی که ملک سراسر زمین
نیرزد که خونی چکد بر زمین

سعدی را باید از شمار شاعرانی دانست که از مرزهای جغرافیا و فرهنگ فراتر می‌روند. در جهان‌بینی او، انسان، فارغ از نژاد و آیین، در پیوندی بنیادین با دیگران تعریف می‌شود و گسستن این پیوند، به رنجی همگانی می‌انجامد. مضمون جاودان «بنی‌آدم اعضای یک پیکرند/ که در آفرینش ز یک گوهرند»، نه یک شعار اخلاقی در باب اول گلستان، بلکه بنیان نگرشی است که همدلی را شرط بقای جامعه انسانی می‌داند. از همین منظر، صلح در اندیشه او، ریشه در اخلاق دارد و بدون دگرگونی در رفتار و منش آدمی، دست‌یافتنی نیست.

تجربه زیسته سعدی از سفر در سرزمین‌های ناآرام، باعث شد که جنگ‌طلبی را بیش از آنکه ضرورتی گریزناپذیر بداند، محصول خودخواهی و نادانی جنگ‌افروزان بشمارد؛ از همین رو، در «بوستان و گلستان» در ساحت روابط انسانی، پیوسته بر فضیلت‌هایی تأکید می‌کند که صلح‌آفرین هستند و نرم‌خویی و مدارا را راهی برای کاهش تنش و تبدیل خصومت به دوستی می‌داند:

به نرمی ز دشمن توان کرد دوست
چو با دوست سختی کنی، دشمن اوست

و این اصل را به قاعده‌ای عام در زیست اجتماعی بدل می‌کند:

به اخلاق با هر که خواهی بساز
اگر زیردست است و گر سرفراز

در جهان سعدی، بی‌اعتنایی به رنج دیگران، نفی انسانیت است و صلح، بدون درک مسئولیت اجتماعی، معنایی ندارد:

تو کز محنت دیگران بی‌غمی
نشاید که نامت نهند آدمی

از همین‌رو، نیکی به‌موقع در حق بدکاران را نشانه کمال انسانی و راهی برای کاستن از چرخه خشونت می‌داند:

عجب ناید از سیرت بخردان
که نیکی کنند از کرم با بدان

و در هشداری اخلاقی، پیوند میان ستم و بازگشت آن را یادآور می‌شود:

ضعیفان را مکن بر دل گزندی
که درمانی به جور زورمندی

در این منظومه فکری، صلح از درون فرد آغاز می‌شود و به جامعه تسری می‌یابد؛ از خُلق و خو تا ساختارهای کلان.

اما سعدی به این سطح بسنده نمی‌کند. در مقام مصلح اجتماعی، کانون اصلی خطاب خود را به حاکمان و صاحبان قدرت معطوف می‌سازد؛ زیرا به‌خوبی دریافته است که سرنوشت صلح و جنگ، بیش از هر چیز، به تصمیم و منش آنان گره خورده‌است. اندرزهای او به پادشاهان صاحب قدرت، برآمده از واقعیت‌های تلخ زمانه اوست؛ نه تعارفاتی درباری.در نگاه او، حتی در اوج قدرت، صلح بر جنگ برتری دارد و توسل به خشونت، نشانه فقدان تدبیر است و آنجا که عقل و دوراندیشی کارگر است، جنگ‌افروزی بی‌معناست:

همی تا برآید به تدبیر کار
مدارای دشمن به از کارزار

حتی در میانه نبرد نیز، اگر دشمن به ضعف افتد و راه صلح در پیش گیرد، ادامه خصومت را ناروا می‌داند:

چو دشمن درآید به عجز از درت
به در کن ز دل کین و خشم از سرت
چو زنهار خواهد، کرم پیشه کن
ببخشای و از مکرش اندیشه کن

در این دستگاه فکری، صلح‌طلبی نه نشانه ضعف، بلکه جلوه‌ای از خرد و مسئولیت است. سعدی می‌کوشد به حاکم ستمگر بیاموزد که هیبت و اقتدار، نه از شمشیر، که از عدالت و خویشتن‌داری برمی‌خیزد و هیچ‌گونه فتح یا کشورگشایی، ارزش ریختن خون انسان را ندارد. بدین‌سان، جهان سعدی، جهانی است که در آن صلح، حاصل پیوند اخلاق، خرد و تجربه است؛ جهانی که در آن، انسان‌ها در عین تفاوت، به هم پیوسته‌اند و بقای هر یک، در گرو بقای دیگری است. او در دل عصری آکنده از خشونت، از امکانی سخن می‌گوید که هنوز هم برای انسان معاصر، آرمانی بزرگ است: زیستن در کنار دیگری، بی‌آنکه او را حذف کنیم. شاید راز ماندگاری سخن او نیز در همین اندیشه‌فرازمانی و فرامکانی باشد که پس از قرن‌ها، همچنان ما را به بازاندیشی در معنای انسان بودن فرا می‌خواند.

شما چه نظری دارید؟

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.
0 / 400
captcha

پربازدیدترین

پربحث‌ترین

آخرین مطالب

بازرگانی