حمید یزدان پرست

خواندیم زرتشت با دعوت به کشاورزی و دامداری، چگونه موجبات یکجانشینی را فراهم آورد که به «انقلاب نوسنگی» انجامید و جهان مرحله عصر حجر را پشت سر گذاشت؛ همان دوره ای که ترامپ می خواهد ملت ایران را به آن برگرداند!واینک، ادامه مطلب:
زرتشت در «گاهان» محیطی را ترسیم می‌نماید که عده‌ای به دامپروری مشغولند و گروهی با تخلف از انجام وظایف شبانی، به یاغیان پیوسته‌اند: اسلحه می‌کشند و به مردم و چارپایان آسیب می‌رسانند و زیر فرمان سرکردگانِ نابکار، چراگاه‌ها را ویران می‌کنند (شاید با آتش‌زدن یا با تاخت و تازهای مکرر)، اموال مردم را می‌دزدند، خون می‌ریزند و گاو (نماد چارپایان سودمند) را می‌آزارند. ظاهراً این شرارت‌ها با یورش انجام می‌گرفت و چپاولگران، نعره‌کشان پیش می‌رفتند و با هیاهو و غوغا، بر هراس مردمان تاراجشده می افزودند. مردم وحشت‌زده می‌نگریستند که چگونه گاوانشان در تندباد غارت می‌غلتند و دستاورد عمرشان بر باد می‌رود. در اوستا از ارابه‌رانی که اقدام به تاخت و تاز و گله‌دزدی می‌کند، به تلخی با همان عنوان «رَتشتار» یاد می‌شود. در ریگ‌ودا نیز به آنان اشاره شده است؛‌ با این تفاوت که مورد ستایش قرار می‌گیرند.
ماروت‌ها
باز در اوستا و ریگ‌ودا با گروهی به نام «مَریَه» یا «مَیرَه» مواجهیم: جوانانی که به گله‌ها می‌تاختند و جمعی از آنها، مردانِ «ایستنده بر ارابه» بودند. ریگ‌ودا از آنان به شیوه‌ای حماسی تمجید می‌کند، به‌ویژه از «ماروت‌ها»، در حالی که در اوستا آنها «گرگِ دوپا» خوانده می‌شوند و مورد نکوهش قرار می‌گیرند.‌ معادل هندی «مَریَه» به معنی «مرد جوان، عاشق‌پیشه و زنباره» (در اکدی: «مرَینّو»: جنگجوی ارابه‌ران) که در فارسی «میره» شده، یعنی «فاسق». این واژه در اصل به گروهی از جوانان جنگجو اطلاق می‌شد که با شور و هیجان در نبردها شرکت می‌کردند و خشم، رمز عبورشان بود و مخالفان، آنها را «گرگ دوپا» می‌نامیدند. آنها بی‌بند و بار بودند و زنانی که با ایشان ارتباط آزاد جنسی داشتند، جَه یا جَهیکَه نامیده می‌شدند.۱۶ زمان پیوستن این جوانان به «انجمن مردان» (مَیریَه)، پانزده سالگی بود.
آلفولدی با استناد به گزارش استرابو (۶۳/۶۴پ.م ـ ۲۴م)، می‌نویسد که جوانان در وضعیت بسیار دشواری آموزش داده می‌شدند: در فضای آزاد می‌زیستند و مسافت‌های طولانی می‌پیمودند، به گرما و سرما عادت داشتند و از طریق دزدی گذران می‌کردند.۱۷ آنها سیاه می‌پوشیدند، کمربند چرمین می‌بستند و گیسوان بافته داشتند و نشانشان نیز درفشی سیاه بود با نقش اژدها. در این جوامع، تمرکز بر خدایانی مانند «وایو/ وای» (Vāyu) و «مهر» بود۱۸ که اولی به عنوان ایزد جنگ و مرگ و دومی در جایگاه ایزد پیمان، نقش زیادی در آیین‌های ایشان داشتند.۱۹ مشابه آنها را در دیگر شاخه‌های هندواروپایی نیز می‌توان یافت؛ مثلاً پیروان ایزد جنگِ اقوام ژرمنی و سِلتی به نام «اودین ـ ودان» که به سبب افراط در خشم و پرخاشگری و کشتار، همچون درندگان می‌شدند و به «اولفَهدنار» (Olfahdenar) شهرت داشتند، یعنی «مردی در پوست گرگ». جوانانی که می‌خواستند به آنها بپیوندند، باید فردی از دشمن، یا گراز یا خرسی را بکشند. داوطلب به واسطة آزمون‌های دشوار، حالت وجودی جانوری وحشی را به خود می‌گرفت. اعتقاد به گُرگساری (خود گرگ‌انگاری) که در مراسمی با پوشیدن پوست گرگ اجرا می‌شد، در شمال اروپا تا قرن نوزدهم دوام آورد.۲۰ 
هنوز نیز جمعی از جوانان شمال اروپا بر آن مرام مانده‌اند و حتی در اینترنت یارگیری می‌کنند. آنها در سرمای سخت اسکاندیناوی، برهنه می‌رزمند، با تأکید مکرر بر اینکه: «ما مرد هستیم؛ ما وایکینگ هستیم». داوطلب پیوستن به ایشان، باید حتماً ریش‌دار باشد. جامة معمولشان شلوار است و نیمتنة بالا را با پوست گرگ می‌پوشانند، در حالی که جمجمه‌اش بر سر قرار می‌گیرد. سینه و شکم نیز عریان است. برخی از رفتار و گفتارشان نیز کاملاً یادآور همان «گرگان دوپا»ست؛ مثلاً بی‌پرده از خلسة معنوی ناشی از رابطه جنسی و جنگ می‌گویند و اینکه میان هیجان برخاسته از مقاربت و شور پدیدآمده از جنگ، حمله، تجاوز و کشتار عده ای زیاد، هیچ تمایزی وجود ندارد. می‌گویند در دوران مدرن، رسیدن به سطوح خشونتی که جنگجویان واقعاً به آن نیاز دارند، بسیار دشوار است [زیرا دیگر نبرد تن به تن روی نمی‌دهد و تنها با فشار یک ماشه می‌توان بسیاری را کشت]؛ بنابراین سطوح پایین خشونت را باید با رابطه جنسی جبران کرد. از تصاویرشان برمی‌آید که گروه‌هایی از ایشان به شکل رزمندگان حرفه‌ای در مناطق مختلف مزدوری کرده‌اند. اینجاست که راز پیوستن غربیان مدرن به گروه‌هایی همچون داعش آشکار می‌شود؛ زیرا می‌توانند لذت مفروضِ کشتار زیاد و تجاوز افسارگسیخته را بارها تجربه کنند!
در شاهنامه افزون بر «سگساران» و «گرگساران»، از جنگاورانی هم یاد می‌شود که پرچمشان منقش به تصویر گرگ بود، همچون گیو پسر گودرز: 
یکی گرگ‌پیکر درفش از برَش
به ابر اندر آورده زرین سرش
گفتنی است همین گودرز، بیست و دومین پادشاه اشکانی است که در شاهنامه به عنوان یکی از پهلوانان دورة کیانی درمی‌آید و می‌دانیم حکومت اشکانی به چند تیول یا حکومت نیمه‌مستقل تقسیم می‌شد که یکی از آنها، «تیول گرگان و مرو» بود و خاندان گودرز بر آن فرمان می‌راند. چندین داستان شاهنامه نیز برآمده از ادبیات این منطقه است که «بیژن و منیژه» و «رفتن گیو به ترکستان» دو نمونه‌اش هستند. 
نکته مرتبط با بحث حاضر، این است که در میان تمام ماجراهای عشقی شاهنامه، بیژن ـ پسر گیو بن گودرزـ تنها پهلوانی است که نه عشق و دلباختگی، بلکه «زن‌ربایی» محرک اصلی اوست و نیز تنها پهلوانی است که در شاهنامه پیش از بستن عقد شرعی، با زنی درمی‌آمیزد. و باز جنگاوری است که اسب و گرز و سپر و زره و جنگ‌افزارش همیشه «در گرو صهبا بود»؛ یعنی در اوج عیاشی و خوشباشی به سر می‌برد۲۱ و این‌همه، او را بیش از پیش به آن جوانان جنگاور باده‌نوشِ عیاش و زنباره همانند می‌سازد که با جهی‌ها سروکار داشتند؛ به‌خصوص اگر بدانیم که «گیو» دگرگشتة «وَیو» (وایو: ایزد باد) است و نام گیو و درفش گرگ‌پیکرش، بازماندة ارتباط گروه وایوپرستان جنگجوی شرق ایران با  لفظ «وهرکه» (گرگ) است. برخی از صفات «وای» در اوستا، نشان‌دهندة جنگاوری اوست، همچون: چابکترین رزمنده، نیرومندترین، دلیرترین، استوارترین، ضربه‌زن، دیوستیز، نیک‌ورز؛۲۲ و اینها بسیار موافق طبع جنگاورانی است که ذکرشان گذشت و آنها را با «ماروت»های جنگاور که ارواح طوفان بودند و پسر رودرَه (خدای باد و سرور دزدان) و بر گردباد می‌نشستند و می‌تاختند، همانندتر می‌سازد.
راهزن چپاولگر 
طبیعی است روستاییِ گله‌دارِ ساکن علفزار، مهمترین و بلکه تنها دشمن خطرناک گله را،  گرگ درنده‌خو و راهزن مسلح چپاولگر بداند؛ این است که اصطلاح «مَیریه» با مفهوم و اسم گرگ ربط پیدا می‌کند و آنها رسماً «گرگ دوپا» خوانده می‌شوند۲۳ و زرتشت طردشان می‌کند؛ اما به نظر می‌رسد این تحول در همه جای فلات ایران اتفاق نیفتاده باشد؛ زیرا طبقة حاکم میتانی که اشراف نظامی بودند، «ماریانّی» (Mariyanni) نامیده می‌شدند که با «مریَه» (= مرد جوان، پهلوان) هم‌خانواده است و در اهمیت آنان همین بس که ایشان و ارابه‌رانان و سران نیروی نظامی که صاحب زمین‌های بزرگ بودند، پایگاه اجتماعی سلطنت میتانی به شمار می‌آمدند.۲۴ 
اهمیت «ارابه» یا گردونه در تاخت و تاز و سرعت کار و ایجاد وحشت، چنان چشمگیر بود که سده‌ها بعد، دینکرد در توصیف «دشمنی خطرناک که به ابزار جنگی و نفرات بسیار مجهز است»، تعبیر «ارابه‌دار» را به کار می‌برد و در عوض اهوره‌مزدا راهی نشان می‌دهد تا مردمان از شر ارابه‌رانان در امان بمانند: «اگر مردم، بهرام را چنان که شایستة اوست، ستایش کنند، به ایران نمی‌رسد: نه لشکر بدخواه، نه آفت و بلا، نه جذام، نه ارابه‌های جنگی دشمن» (بهرام‌یشت).۲۵
میریه‌ها بیش از هر ایزدی، ستایشگر «ایندره» بودند و وظیفة شکار، نگهبانی از رمه‌های قبیله و عقب‌راندن جانوران شکارچی را بر عهده داشتند و ایزدشان، بسیار نیرومند و دلیر تصور می‌شد که شادی‌اش در رفتارهای جسورانه بود. آنها پیش از تاخت و تاز و غارت، از او یاری می‌خواستند و پس از تاراج ثروت دیگران، قربانی‌های فراوانی نثارش می‌کردند. به این ترتیب ایندره برای «میره»های ودایی، در مقام محبوب‌ترین ایزد جا گرفت‌ که در ریگ‌ودا به سیمای جنگجویی نیرومند و ستیهنده نمایانده شده است. 
جامعة تصویرشده در ریگ‌ودا، حال و هوای حماسی دارد، جنگجویان را ـ مرده و زنده ـ تعظیم و تکریم می‌کند و نیاکان را می‌پرستد ‌و نخستین کار جنگاوران را نه پرداختن به جنگ، بلکه ربودن چارپایان ترسیم می‌کند؛ کاری که در سراسر سروده‌های ودایی به منزلة وظیفه‌ای قهرمانانه تجلیل می‌شود. و این‌همه با کار اصلی جنگجویانِ اواخر «نوسنگی پیش‌سفالی ب»‌ جور درمی‌آید که در حقیقت گلّه‌ربایی بود.۲۶ اینک نمونه‌هایی تلخیص‌شده از ریگ‌ودا در ستایش ایندره که آشکارا می‌گوید:  «مردم در جنگ، به حقیقت او را می‌خوانند و جان خویش را به خطر می‌اندازند و او را حامی خود قرار می‌دهند».‌ در این صورت فضای روزگار زرتشت و نتیجه برخورد او با این پدیده روشن‌تر می‌شود: «ایندره را که سرکوب‌کنندة دشمنان زیاد و خداوند برکت و فراوانی است، مکرر بستایید. ای ایندرة شکست‌ناپذیر! ما را در جنگها یاری فرما. آری، در جنگهایی که هزاران غنیمت از آن به دست می‌آید.» دقت داریم که «غنیمت» را معمولاً در تاخت و تاز به دست می‌آورند و نه در دفاع، و اصلاً «خدای جنگ» بیشتر به کار تهاجم می‌آید تا دفاع؛ پس در این موارد، پرستشگران ایندره او را بر گروه‌های مورد تازش برمی‌انگیزند. از سرود بعدی به دست می‌آید که چگونه مهاجمان افزون بر غارت مردم، خانه‌هایشان را نیز صاحب شده‌اند: «ای ایندره، ای قهرمان!تو به ما مسکن می‌بخشی». 
سرود زیر که از زبان ایندره است، نشان می‌دهد چگونه افراد و دسته‌هایی برای غارتگری و گاودزدی، با هم قرار و مدار و عهد و پیمان می‌بندند: «این منم که برای پرستندگانم، گلّه‌های بزرگ گرد می‌آورم و اموال بسیار زیاد برایشان جمع می‌کنم... سپیه‌نامی با من برای غارت گاوها پیمان بسته بود. من شکست‌ناپذیرم و هرگز تسلیم نمی‌شوم.»‌ 
البته که او شکست‌ناپذیر است، وقتی دسته‌جمعی و سوار بر اسبان تیزرو و ارابة جنگی، از انواع جنگ‌افزارها استفاده می‌کنند: «آنهایی که در اطراف او ایستاده‌اند (ارابه‌ران‌ها)، دو اسب را به ارابه اش بسته‌اند. به اتفاق ماروت‌ها که بر نقاط صعب‌الوصول می‌گذرند. ای ماروت‌ها! باشد که در ملازمت ایندرة دلیر، با جلال و مساوی دیده شوید. ‌به یاری تو ای ایندره، همة دشمنان را مغلوب می‌سازیم. با تو و به اتفاق قهرمانانِ زوبین‌انداز، باشد که دشمنان خود را بشکنیم. شما پیروزمندان پیش می‌تازید، با لُگام‌های قوی و یَراق زرین. عظمت شما بی‌کران است. باشد که قدرت شما، پشتیبان ما باشد؛ چون ما را نجات می‌بخشید. تیرِ شتابندة شما از ما دور باد! سنگهایی که پرتاب می‌کنید، از ما دور باد!»۲۷
سرودهای قبلی حالات و روحیات تازندگان را بازگو می‌کرد، سرود زیر بیم و هراس روستاییانِ یکجانشین را از تهاجم آنانی نشان می‌دهد که شبانه سوار بر ارابه‌ها هجوم می‌آورند و چه‌بسا افزون بر دزدی اموال، مزارع و خانه‌ها را نیز به آتش می‌کشند و دختران بیچاره را با خود می‌برند: «ای قهرمانان! نیروی خویش را در حرکت آشکار سازید؛ مانند مشعلداران و خداوندان شمشیر... همة کسانی که در خانه‌ها منزل دارند، از شما می‌ترسند؛ شما که هرگز صفهایتان شکسته نمی‌شود. این است عظمت شما ای ماروت‌های نیکزاد! آن مردان جوان، دختران جوان را بر ارابة خویش نشاندند، مانند رفیق خود برای پیروزی و قادر در جمعیت‌ها.»۲۸
در اوستا افزون بر میریه‌ها (ماروت‌های هندی)، با افراد دیگری نیز مواجهیم که همدست آنان به نظر می‌رسند، نظیر: تُویو (دزد)، گَذَه (راهزن) و وِرکَه (گرگ) که بارها از آنها به زشتی یاد شده، نفرین شده‌اند و نابودی‌شان درخواست شده است.۲۹ ترکیب «دزد، گرگ و راهدار» چنان مؤثر است و در خاطره‌ها می‌ماند که در «توبه‌نامة آذرپاد مهراسپندان»، فرد از اینکه در این زمینه کوتاهی کرده باشد، آمرزش می‌خواهد و توبه می‌کند که چرا: «از دزد و گرگ و راهدار نگاه نداشتم!»۳۰ در عوض ایزد اردیبهشت به صحنه می‌آید که: «بزرگ‌ترین اژدهانژادان را براندازد، بزرگ‌ترین گرگ‌نژادان را براندازد، با بزرگ‌ترین گرگ‌نژادان بستیزد. بدکارترین دوپایان را براندازد...» (اردیبهشت‌یشت). ‌
نتیجه 
از مجموع آنچه گفته شد و مفاد گاهان نیز بر آن گواهی می‌دهد، به دست می‌آید جامعه‌ای که زرتشت در آن برانگیخته شد، مردمانی دامپرور بودند که با وجود کثرت مراتع و رونق مرغزارها، نیازی به کوچ‌روی و کشاورزی نداشتند. این وضعیت که به یکجانشینی و تشکیل روستاهایی نه چندان گسترده انجامیده بود، آرامشی پدید می‌آورد که مشابهش را هنوز به‌ندرت می‌توان در برخی مناطق دورافتادة پرنعمت یافت که آنها را از مراوده با دنیای بیرون بی‌نیاز می‌سازد و بازتابش را در دفتر دوم اوستا (یَسنه) می‌توان دید: «ستایش به جای می‌آورم این جاها و روستاها و چراگاه‌ها و خانمان‌ها و آبشخورها و آبها و زمین‌ها و گیاهان و این زمین و آن آسمان و باد پاک را، ستاره و ماه و خورشید و همة آفریدگان سپندمینو را» (یسنه، هات ۱، بند ۱۶).۳۱ با توجه به آنچه آمد، آیا ترامپ به ماروت های قاتل و راهزن نمی ماند که از غارت نفت ما می گوید و تهدید می کند ایران را به «عصر حجر»  برمی گرداند؟! 
پی‌نوشت‌ها:
۱۶. چنگیز مولایی، آبان‌یشت، ص۷۶ و ۲۰۶ ـ ۲۰۷.// ۱۷. آرزو رسولی و شیوا یوسفیان، شناخت آیین پیش‌زردشتی ویو در ائوگمدئچا، پژوهش‌های علوم تاریخی،  ش۲، ۱۳۹۷، ص۴۴ ـ ۴۶.// ۸. وایوپرستی بر مبنای رام‌یشت، هفت‌آسمان، ش۵۹، ص۷۴.// ۱۹. شناخت آیین پیش‌زردشتی ویو در ائوگمدئچا، ص۴۴. // ۲۰. تاریخ اندیشه‌های دینی، ج۲، ص۲۱۶ ـ ۲۱۷. // ۲۱. جلال خالقی مطلق، ادب پهلوانی، ص۳۰۶ و ۲۹۵ ـ ۲۹۶.// ۲۲. وایوپرستی بر مبنای رام‌یشت، ص۶۴ و ۷۳. // ۲۳. چکیده تاریخ کیش زرتشت، ص۵۹ ـ ۶۰. // ۲۴. شاپور رواسانی، اتحادیه شرق، ص۲۸۰ ـ ۲۸۱.// ۲۵. خرده‌اوستا، ص۱۲۸.// ۲۶. آنگاه که زرتشت سخن گفت، ص۷۹، ۹۹ و ۱۰۳.// ۲۷. گزیده سرودهای ریگ‌ودا، ترجمه محمدرضا جلالی نائینی، ص۴۹۴، ۸۸، ۹۰، ۵۹ ـ ۶۳، ۱۷۲ ـ ۱۷۵، ۱۴۰، ۲۳۳، ۱۱۳ و ۲۹۳.// ۲۸. همان، ص۴۲۶ ـ ۴۲۷ و ۴۳۲.// ۲۹. شناخت آیین پیش‌زردشتی ویو در ائوگمدئچا، ص۴۶. // ۳۰. خرده اوستا، ص۱۶۹.// ۳۱. اوستا، ج۱، ص۹۹.

شما چه نظری دارید؟

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.
0 / 400
captcha

پربازدیدترین

پربحث‌ترین

آخرین مطالب

بازرگانی