یکشنبه ۶ اردیبهشت ۱۴۰۵ - ۱۴:۳۷
نظرات: ۰
۰
-
این کشور «ضامن بزرگ» پایان جنگ ایران و آمریکا خواهد شد؟

در میانه جنگ نگاه‌ها بیش از هر زمان دیگری به شرق دوخته شده است؛ جایی که چین با شبکه‌ای از روابط راهبردی با تهران، اسلام‌آباد و کشورهای جنوبی خلیج فارس، می‌تواند نقشی فراتر از یک بازیگر اقتصادی ایفا کند و به میانجی مؤثر یا حتی ضامن پایان خصومت‌ها بدل شود.

خبرآنلاین نوشت: در قلب بزرگ‌ترین منازعه ژئوپلیتیکی چند دهه اخیر که میان ایران از یک سو و ایالات متحده آمریکا و اسرائیل از سوی دیگر شکل گرفته، یک بازیگر آسیایی به‌تدریج از نقش ناظر منفعل فراتر رفته و به یکی از بازیگران کلیدی دیپلماتیک تبدیل شده است؛ چین.

بررسی نقش چین در این بحران، تنها از یک دیدگاه سیاسی یا اقتصادی معنا نمی‌یابد، بلکه باید آن را در تلاقی منافع استراتژیک، وابستگی‌های انرژی و رقابت قدرت‌های بزرگ فهمید زمینه‌هایی که پکن را به گزینه‌ای بالقوه برای کمک به پایان دادن به خصومت‌ها میان تهران و واشنگتن تبدیل کرده‌اند.

در سال‌های اخیر، روابط چین و ایران به گونه‌ای شکل گرفته که نمی‌توان آن را صرفاً یک همکاری تجاری معمول دانست. پکن بزرگ‌ترین خریدار نفت ایران است، چنان‌که نه‌تنها در سال‌های سخت تحریم‌ها صادرات نفت ایران را حفظ کرده بلکه از ابزارهایی مانند پالایشگاه‌های کوچک مستقل («teapot refineries») برای کمک به تأمین انرژی خود بهره برده است. این وابستگی انرژی، در کنار توافق گسترده ۲۵ ساله همکاری میان دو کشور، نشان‌دهنده پیوندی استراتژیک است؛ پیوندی که فراتر از منافع لحظه‌ای اقتصادی بوده و به بخشی از پروژه بزرگ‌تر چین در غرب آسیا و فراتر از آن تبدیل شده است. 

با آغاز جنگ میان ایران و آمریکا، پکن به‌جای ورود مستقیم نظامی یا پیروی کورکورانه از مواضع واشنگتن یا تل‌آویو، رویکردی محتاط و همزمان فعال در عرصه دیپلماسی اتخاذ کرد. رسانه‌های بین‌المللی گزارش داده‌اند که چین به‌عنوان میانجی غیررسمی در تلاش برای کاهش تنش وارد عمل شده و نقش خود را در پس‌زمینه گفتگوهای صلح برجسته کرده است. این تلاش‌ها نه در قالب فشار مستقیم، بلکه با تعامل با طرف‌های مختلف، از جمله دعوت به بازگشت به میز مذاکرات و حمایت از میانجی‌گری کشورهای ثالث، مانند پاکستان، مشاهده شده است. 

آیا پکن می‌تواند «ضامن بزرگ» پایان جنگ ایران و آمریکا شود؟

رویکرد پکن در این بحران را نمی‌توان جدا از سیاست کلی «عدم مداخله مستقیم» در امور دیگر کشورها دانست. چین سنتاً از وارد شدن به درگیری‌های نظامی خارجی اجتناب می‌کند، اما در عوض به‌دنبال مدیریت تنش‌ها از طریق ابزارهای دیپلماتیک و اقتصادی است. تحلیلگران غربی اشاره کرده‌اند که چین از این بحران استفاده می‌کند تا خود را به‌عنوان «قدرت مسئول در صحنه جهانی» معرفی کند، به‌ویژه در شرایطی که سیاست‌های آمریکا در منطقه اتحادهای سنتی‌اش را تحت فشار قرار داده است. 

چنین رویکردی ریشه در واقعیت‌های اقتصادی دارد. تنگه هرمز، که بخشی حیاتی از مسیر عبور نفت جهانی را تشکیل می‌دهد، برای چین اهمیت حیاتی دارد، چرا که بخش بزرگی از انرژی مورد نیاز این کشور از این مسیر تأمین می‌شود. هرگونه ادامه طولانی‌مدت ناامنی در این منطقه می‌تواند اقتصاد چین را با چالش مواجه کند؛ بنابراین، پکن انگیزه‌ای واقعی برای مشارکت در کاهش تنش دارد. 

در عین حال، رابطه راهبردی چین با کشورهای جنوب خلیج فارس که بسیاری از آنها نیز تأمین‌کنندگان مهم انرژی برای پکن هستند به این کشور امکان می‌دهد نقش متوازنی را در منطقه ایفا کند. در مقایسه با آمریکا، که روابط امنیتی و نظامی مشخصی با این کشورها دارد، چین توانسته با رویکرد احترام به منافع اقتصادی و خودمختاری کشورها موقعیتی قابل قبول برای میانجیگری ایجاد کند. این شبکه متوازن به پکن اجازه می‌دهد تا همزمان با حفظ منافع اقتصادی‌اش، به‌عنوان یک عامل ثبات‌بخش در منطقه ظاهر شود، نه یک عامل تشدیدکننده تنش‌ها.

تجربه‌های گذشته نیز نشان می‌دهد که چین می‌تواند در حل بحران‌های منطقه‌ای نقش مؤثری ایفا کند. نمونه روشن آن کمک چین به مذاکرات آشتی میان ایران و عربستان سعودی در سال ۲۰۲۳ است توافقی که به بازگشت روابط دیپلماتیک میان دو کشور انجامید و به کاهش تنش‌ها در بخش‌هایی از منطقه کمک کرد.

این دستاورد، توان دیپلماتیک چین را در پرونده‌های پیچیده منطقه‌ای برجسته می‌کند و نشان می‌دهد که پکن می‌تواند زمانی وارد عمل شود که شرایط برای توافق نسبی مساعد باشد.

با این حال، قدرت پکن به‌عنوان میانجی معتبر برای پایان دادن به جنگ میان ایران و آمریکا هنوز موضوعی بحث‌برانگیز است. نخست، چین تا کنون از تعهد نظامی یا تعهد امنیتی رسمی به ایران خودداری کرده و روابط دفاعی مستقیم آنها محدود بوده است، هرچند همکاری‌های دیپلماتیک و مشارکت‌های چندجانبه وجود دارد.

 دوم، تمایل چین برای ورود فعالانه‌تر به حل و فصل بحران‌ها بستگی به محاسبات داخلی و رقابت قدرت با آمریکا دارد؛ پکن نمی‌خواهد روابط با واشنگتن را به‌طور کامل قربانی کند، خصوصاً در بحبوحه رقابت‌های وسیع اقتصادی و ژئوپلیتیکی. 

به‌علاوه، برخی تحلیلگران اشاره کرده‌اند که چین در موقعیت میانجی‌گری عمل می‌کند، اما اغلب زمانی وارد می‌شود که زمینه توافق تا حدی فراهم شده باشد و ریسک فعالیت دیپلماتیک کاهش یافته باشد. این بدان معناست که اگر شرایط برای مصالحه و مکانیسم گفتگو مؤثر نباشد، چین ممکن است ترجیح دهد نقش خود را در پشت‌صحنه حفظ کند تا در مرکز تصمیم‌گیری قرار بگیرد.

این رویکرد محتاطانه گاه با انتقادهایی مواجه شده که می‌گویند چین بیش از آنکه میانجی فعال باشد، به دنبال مدیریت پیامدهای بحران به نفع منافع خود است.

با وجود این محدودیت‌ها، ظرفیت چین برای ایفای نقش در پایان این جنگ نباید دست‌کم گرفته شود. پکن یک برتری کلیدی دارد که سایر قدرت‌های جهانی ندارند: روابط همزمان و مؤثر با همه طرف‌های مناقشه تهران، ریاض، واشنگتن و سایر کشورها. این «پلتفرم چندجانبه ارتباط»، اگر با اراده سیاسی قوی همراه شود، می‌تواند در آینده به «پروژه‌ای برای صلح» تبدیل شود که هم امنیت انرژی را تضمین می‌کند، هم مناقشه‌های نظامی را کاهش می‌دهد و هم نقش چین را به‌عنوان یک میانجی معتبر در نظم جهانی نوظهور تثبیت نماید.

در نهایت، پاسخ به این پرسش که آیا چین می‌تواند ضامن معتبر پایان خصومت میان ایران و آمریکا شود، در درجه اول به آن بستگی دارد که پکن تا چه اندازه برای تحقق چنین نقشی اراده سیاسی، منابع دیپلماتیک و ظرفیت خود را به‌کار گیرد و حاضر باشد منافع اقتصادی و ژئوپلیتیکی خود را در راستای ثبات گسترده‌تر به کار گیرد. اگر چین به این «سیاست فعالانه و مسئول» پایبند باشد، می‌تواند جایگاه خود را نه فقط به‌عنوان شریک اقتصادی ایران، بلکه به‌عنوان بازیگری کلیدی برای حفظ صلح و ثبات در منطقه تثبیت کند. 

این وضعیت تصادفی نیست. چین در دو دهه گذشته به‌تدریج شبکه‌ای از وابستگی‌های متقابل اقتصادی، انرژی و زیرساختی در غرب آسیا ایجاد کرده که هرگونه بی‌ثباتی گسترده در این منطقه، مستقیماً امنیت ملی و رشد اقتصادی آن را تهدید می‌کند. از این رو، جنگ میان ایران و آمریکا برای پکن یک بحران دوردست نیست، بلکه یک تهدید مستقیم برای منافع راهبردی‌اش است. همین واقعیت، نقش چین را از یک «تماشاگر محتاط» به یک «بازیگر بالقوه تعیین‌کننده» ارتقا داده است.

ایران در نقشه راهبردی چین؛ از انرژی تا ژئوپلیتیک

روابط میان چین و ایران دیگر صرفاً در قالب تجارت نفت تعریف نمی‌شود. هرچند چین همچنان بزرگ‌ترین خریدار نفت ایران است و حتی در دوره‌های شدیدترین تحریم‌ها نیز این جریان متوقف نشد، اما اهمیت ایران برای پکن فراتر از انرژی است. ایران در طرح کلان «کمربند و راه» چین، یک گره ژئوپلیتیکی حیاتی محسوب می‌شود؛ پلی میان شرق آسیا، آسیای مرکزی، خاورمیانه و اروپا. مسیرهای زمینی و دریایی این ابتکار بدون ثبات در ایران، با اختلال جدی مواجه می‌شود.

توافق جامع ۲۵ ساله همکاری‌های ایران و چین نیز دقیقاً در همین چارچوب معنا پیدا می‌کند. این سند، ایران را به یکی از حلقه‌های اصلی شبکه راهبردی چین در غرب آسیا تبدیل کرده است. بنابراین هرگونه جنگ فرسایشی که زیرساخت‌های ایران را تهدید کند یا این کشور را وارد بی‌ثباتی طولانی‌مدت نماید، عملاً سرمایه‌گذاری ژئوپلیتیکی چین را به خطر می‌اندازد.

از نگاه پکن، پایان این جنگ نه یک انتخاب دیپلماتیک، بلکه یک ضرورت راهبردی است.

شبکه متوازن چین در جنوب خلیج فارس

روابط چین با کشورهای جنوب خلیج فارس، از جمله عربستان سعودی، امارات متحده عربی، قطر، و دیگر اعضای Gulf Cooperation Council، نمونه‌ای از تلاش پکن برای ایجاد شبکه‌ای گسترده از منافع اقتصادی و سیاسی در منطقه است که به‌مرور زمان به یک نیروی تأثیرگذار تحولی بدل شده است. در سال‌های اخیر، تمامی این کشورها هنوز روابط امنیتی مشخصی با ایالات متحده آمریکا دارند، اما تعاملات اقتصادی و دیپلماتیک با چین به سرعت گسترش یافته است به‌ویژه در بخش انرژی، سرمایه‌گذاری و پروژه‌های زیرساختی که در قالب ابتکار «کمربند و راه» دنبال می‌شود.

تحقیقات متعدد نشان داده‌اند که چین در سطح کلان، رویکرد «عدم مداخله مستقیم» را در سیاست خارجی اتخاذ کرده و با جذب کشورها از طریق منافع مشترک اقتصادی، پایگاه تأثیر خود را افزایش داده است. کشورهایی که قبلاً وابستگی شدید به واشنگتن در منطقه داشتند، اکنون در کنار روابط با آمریکا، به پکن نیز نگاه می‌کنند به عنوان گزینه‌ای برای تنوع‌دهی به شرکای امنیتی و اقتصادی‌شان. این امر در روابط چین با سعودی‌ها، امارات و قطر به‌وضوح قابل مشاهده است، جایی که همکاری‌ها در تجارت، سرمایه‌گذاری و همکاری‌های فناورانه تقویت شده و نشان‌دهنده نفوذ اقتصادی رو به رشد پکن است.

در همین چارچوب، روابط چین با جمهوری اسلامی ایران نیز بخشی از شبکه گسترده‌تری است که پکن به‌ویژه در کشورهای صادرکننده نفت حفظ کرده است؛ شبکه‌ای که تضمین‌کننده امنیت انرژی و منافع تجاری‌اش است. اگرچه چین در برابر فشارهای آمریکا و تحریم‌های غرب در دوره‌های مختلف موضع محتاطانه‌ای اتخاذ کرده، تلاش کرده است روابط اقتصادی‌اش با ایران را حفظ کند، به‌گونه‌ای که تهران همچنان یکی از شرکای مهم انرژی پکن باقی بماند.

در عین حال، چین روابط عمیق و رو به گسترشی با کشورهای جنوب خلیج فارس از جمله عربستان سعودی، امارات متحده عربی و قطر برقرار کرده است. این کشورها نیز تأمین‌کنندگان اصلی انرژی چین و میزبان پروژه‌های بزرگ سرمایه‌گذاری چینی هستند. سیاست چین در منطقه مبتنی بر «توازن فعال» است؛ یعنی همزمان با همه بازیگران رابطه‌ای نزدیک حفظ می‌کند بدون آنکه وارد اتحادهای امنیتی شود.

همین سیاست باعث شد چین پیش‌تر بتواند میان تهران و ریاض نقش‌آفرینی کند و زمینه احیای روابط دیپلماتیک دو کشور را فراهم سازد. آن تجربه نشان داد که پکن قادر است در پیچیده‌ترین پرونده‌های خاورمیانه، به میانجی قابل قبول برای طرف‌های متخاصم تبدیل شود.

اکنون همان ظرفیت، در سطحی بسیار بزرگ‌تر، می‌تواند میان ایران و آمریکا به کار گرفته شود.

پاکستان؛ کانال تاریخی میان پکن و واشنگتن

یکی از مهم‌ترین پیشینه‌های تاریخی که امروز می‌تواند در درک نقش چین در بحران فعلی به کار آید، تجربه‎ای است که بیش از پنج دهه پیش میان واشنگتن و پکن رقم خورد. در اوج جنگ سرد، زمانی که تنش میان بلوک شرق و غرب به اوج خود رسیده بود، پاکستان به عنوان یکی از معدود کشورهایی که با هر دو قدرت بزرگ آن زمان رابطه‌ای قابل اعتماد داشت، نقش «کانال پنهان» گفت‌وگوی میان ریچارد نیکسون و رهبری چین را ایفا کرد و این مسیر دیپلماتیک به باز شدن باب گفت‌وگو میان واشنگتن و پکن انجامید که نهایتاً از آن به‌عنوان نقطه عطفی در روابط دو کشور یاد می‌شود. در این فرآیند، پیام‌های محرمانه میان دو طرف توسط مقامات پاکستانی منتقل شد و در نهایت باعث شد که هنری کیسینجر توانست در یک پرواز سری که از اسلام‌آباد به پکن انجام گرفت با رهبران چین دیدار کند و آغازگر دوران جدیدی در دیپلماسی جهانی شود.

این تجربه تاریخی، فراتر از یک یادآوری تاریخی ساده است؛ یک الگوی دیپلماتیک را نشان می‌دهد که در شرایط بی‌اعتمادی عمیق میان قدرت‌های بزرگ، استفاده از کشورهای میانجی با روابط چندجانبه کارآمد می‌تواند راه‌گشا باشد. نقش پاکستان در جنگ فعلی نیز بر همین اصل استوار است؛ کشوری که توانسته با حفظ روابط همزمان با ایران، آمریکا، چین و کشورهای خلیج فارس، به یک کانال اعتماد برای انتقال پیام‌ها و پیشنهادهای آتش‌بس تبدیل شود. اسلام‌آباد در سال‌های اخیر به این نقش متوسل شده و پیام‌های مربوط به آتش‌بس و زمینه‌های مذاکره را میان طرف‌ها رد و بدل کرده است که تأثیر آن را می‌توان در توقف موقت خصومت‌ها مشاهده کرد.

پاکستان و چین نیز در طول دهه‌ها روابط بسیار نزدیکی داشته‌اند که در ساختار امنیتی و ژئوپلیتیکی منطقه اساساً یک رابطه «همه‌هوایی و راهبردی» تعریف شده است — مفهومی که بیانگر اعتماد متقابل و منافع مشترک طولانی‌مدت است. این رابطه نه تنها به تبادل نظامی و اقتصادی محدود بوده، بلکه پاکستان را به یکی از مهم‌ترین شرکای چین در منطقه تبدیل کرده است. این همکاری‌ها در حوزه‌های اقتصادی، زیرساختی و سیاسی، زمینه‌ای فراهم کرده‌اند که همکاری مشترک دو کشور در پرونده‌های حساس‌تر مانند بحران کنونی نیز به‌طور جدی دنبال شود.

چرا آمریکا می‌تواند نقش چین را بپذیرد؟

با وجود رقابت ساختاری میان چین و آمریکا، واشنگتن به‌خوبی می‌داند که چین تنها قدرتی است که هم نفوذ واقعی بر ایران دارد، هم برای کشورهای خلیج فارس قابل قبول است، و هم کانال‌های دیپلماتیک باز با آمریکا را حفظ کرده است. اروپا در این جنگ نقش حاشیه‌ای داشت و روسیه عملاً از تداوم بحران سود می‌برد، اما چین انگیزه‌ای واقعی برای پایان درگیری دارد.

از این منظر، چین برای آمریکا یک میانجی «قابل تحمل» و حتی «عمل‌گرایانه» است.

امنیت انرژی؛ موتور محرک تصمیم پکن

بخش بزرگی از انرژی مورد نیاز اقتصاد چین از مسیر خلیج فارس و تنگه هرمز عبور می‌کند. هرگونه ناامنی طولانی‌مدت در این منطقه، رشد اقتصادی چین را تهدید می‌کند. جنگ ایران و آمریکا دقیقاً چنین خطری را ایجاد کرده است. بنابراین، پکن انگیزه‌ای مستقیم و فوری برای پایان این بحران دارد.

چشم‌انداز نقش فعال‌تر چین در حل بحران

با جمع‌بندی موارد فوق، می‌توان گفت که چین پتانسیل قابل‌توجهی برای ایفای نقش فعال‌تر و پررنگ‌تر در حل‌وفصل جنگ میان ایران و آمریکا دارد، اما تحقق این پتانسیل نیازمند چند عامل کلیدی است. نخست، اراده سیاسی پکن برای عبور از مرزهای دیپلماسی محتاطانه و ورود به مدیریت بحران‌های پیچیده لازم است؛ امری که مستلزم افزایش نقش در مذاکرات مستقیم، ارائه تضمین‌های امنیتی معتبر و برنامه‌ریزی برای پایدارسازی آتش‌بس‌ها باشد.

دوم، چین باید تلاش خود را در مسیر ایجاد اعتماد میان طرف‌های مناقشه کمتر واکنشی و بیشتر ساختاری کند، تا دیگر نقش یک «بازیگر فرصت‌طلب» را بازی نکند و واقعاً به عنوان یک ضامن اعتمادساز ظاهر شود.

سوم، ارتباط راهبردی با کشورهای منطقه، از جمله کشورهای جنوب خلیج فارس و نقش تاریخی روابط پکن با پاکستان به عنوان یک کانال میانجی، می‌تواند به پکن کمک کند تا به‌مرور نقش خود را از یک میانجی پشت‌صحنه به یک میانجی فعال و معتبر در بحران جهانی ارتقاء دهد. اگر چین اراده کافی و ریسک‌پذیری سیاسی لازم را داشته باشد، می‌تواند در آینده نقشی فراتر از یک تماشاگر دیپلماتیک ایفا کند و به بازیگری تبدیل شود که سرنوشت منطقه را نه‌فقط اقتصادی بلکه صلح‌آمیز شکل دهد.

اگر پکن تصمیم بگیرد از سایه خارج شود

همه عناصر لازم برای ایفای نقش فعال چین وجود دارد: روابط راهبردی با ایران، پیوندهای عمیق با خلیج فارس، کانال تاریخی با آمریکا از طریق پاکستان، انگیزه شدید برای ثبات انرژی، و تجربه موفق میانجیگری منطقه‌ای. تنها متغیر تعیین‌کننده، اراده سیاسی پکن است.

اگر چین تصمیم بگیرد از موضع محتاطانه سنتی خود فاصله بگیرد و به شکل فعال وارد مدیریت این بحران شود، می‌تواند نه‌تنها به پایان این جنگ کمک کند، بلکه جایگاه خود را به عنوان یکی از معماران نظم نوظهور خاورمیانه تثبیت نماید.

شما چه نظری دارید؟

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.
0 / 400
captcha

پربازدیدترین

پربحث‌ترین

آخرین مطالب

بازرگانی