مهرداد خدیر در عصر ایران نوشت: سخنگوی کمیسیون امنیت ملی مجلس گفته است: «پاکستان، واسطۀ مناسبی برای مذاکرات نیست. چون اعتبار لازم را برای واسطهگری ندارد و بر خلاف میل آمریکاییها حرفی نمیزنند.»
آقای ابراهیم رضایی، متولد ۱۳۶۱ است و به این اعتبار نه انقلاب ۵۷ را به یاد دارد و نه جنگ و نقش میانجیها و واسطهها در آن جنگ را و ۶ ساله بوده که جنگ تمام شده و به این اعتبار مثل نسل ما نیست که دیده باشد بر سر شعارهایی چون «محاکمۀ گروگانهای آمریکایی» و «جنگ جنگ تا پیروزی» در سال های ۵۹ و ۶۷ چه آمد و احتمالا در حال و هوای شعارهای دیگر به سر میبرد و با ۳۶ هزار و ۵۰۰ رأی مردم دشتستان در جایگاهی نشسته تا برای همۀ مردم تصمیم بگیرد.
به این اعتبار میتوان نظر او را شخصی دانست که طبعا حق هر نمایندۀ مجلس است ولو برآمدۀ انتخاباتی رقابتی و حداکثری نبوده باشد.
اما به این بهانه میتوان دربارۀ میانجیگری پاکستان از ۱۰ منظر گفت و نوشت هر چند پیشتر در گفتاری منافع این رویکرد برای پاکستان را برشمرده بودیم ولی این بار از این زاویه که چرا گزینهای نامناسب نیست.

قبل از آن ۱۰ مورد البته میتوان پرسید اگر پاکستان، مناسب نیست پس کدام کشور مناسب است؟ افغانستان یا قرقیزستان؟ تاجیکستان یا ترکمنستان؟ ارمنستان یا شاید قزاقستان؟ ملاحظه میفرمایید که "منو" متنوع نیست تا هر چه خواستیم سفارش بدهیم و اما پاکستان:
۱. هر چند دوستی و اعتماد دونالد ترامپ به فیلد مارشال عاصم منیر از نگاه آقای رضایی نقطه ضعف او به حساب میآید چون «به طرف او غش میکند» اما طبعا کسی میتواند واسطه باشد که با هر دو طرف رابطۀ دوستانه و نزدیک داشته باشد و این خصیصه اتفاقا در این فقره به کار میآید.
۲. دفتر حفاظت منافع ایران در واشنگتن در سفارت پاکستان واقع است و این به معنی آن است که از قبل هم پیام رد و بدل میکرده و با این تنش دیرپا بیگانه نیست. کاری که سفارت سوییس در تهران هم برای آمریکا انجام میدهد و پیغام می برد و میآورد.
۳. پاکستان طبعا به دنبال کسب امتیاز است و مشخصا میخواهد تکلیف خط لولۀ گاز روشن شود که برای ایران هم منافع سرشار دارد. مرحوم علی لاریجانی در آذر سال گذشته به همین منظور به اسلامآباد سفر کرده بود. این نکته هم نشان میدهد پیوندها فراتر از تصورات آقای رضایی است.
۴. میدانیم که پاکستان با عربستان سعودی پیمان امنیتی دارد و از ریاض پول و کمک میگیرد تا امنیت آنها را تضمین و تأمین کند. به این اعتبار اگر کار ایران وعربستان به درگیری مستقیم بکشد و از حمله به پایگاههای آمریکایی در جنگی دیگر فراتر برود پاکستان باید طرف عربستان را بگیرد و نمیخواهد کار به آنجا بکشد. بنا براین نقش بازدارندگی را هم دارد و به گونهای که شاید بتوان گفت نقش میانجی بین ایران و عربستان تا قبل از درگیری مستقیم را هم ایفا میکند. یادمان نرود که اواخر ۱۴۰۲ چین بود که واسطۀ ایران و عربستان شد. یعنی چین کمونیست و لامذهب واسطه شد تا دو کشور مسلمانی که بر پرچم آنها عبارت لا اله الا الله نقش بسته با هم آشتی کنند. پاکستان اما هر چه باشد مسلمان است و اصلا به خاطر هویت اسلامی از هند جدا شد.
۵. ایران مرزهای شرقی را گشوده و تجارت پرسودی از مرزهای پاکستان با ایران جریان دارد. این رخداد اقتصاد سیستان و بلوچستان ما را هم تکان داده و امنیت آن را بیشتر تضمین کرده و در محاصرۀ دریایی و تشدید تحریمها هم به کار میآید. وقتی واسطهگری آنها سود اقتصادی و عمران و آبادی برای سیستان و بلوچستان ما هم دارد، چرا که نه؟
۶. پاکستان امروز را نه با فردی در جایگاه رییس جمهوری یا نخستوزیر (شهباز شریف) یا مقامی به عنوان کودتاچی که با فیلد مارشال عاصم منیر فرمانده ارتش میشناسند. با توجه به دست بالای سپاه پاسداران در ایران و در مناسبات بعد از ۹ اسفند او در سفرهای خود به تهران مستقیما با مقامات ارشد سپاه هم دیدار میکند در حالی که شایبۀ تداخل میدان و دیپلماسی را هم پدید نمیآورد چون به لحاظ نظامی همتای او به حساب میآیند. از سوی دیگر الگوی نظامی پاکستان باب میل برخی جریانهای سیاسی است. اگر دیگری واسطه بود شاید این ظرایف لحاظ نمیشد.
۷. هر چند ایران به پایگاههای آمریکا در کشورهای عرب حاشیۀ خلیج فارس موشک و پهپاد فرستاد و رابطه با عراق و مصر به اندازۀ این کشورها آسیب ندید اما عملا میانجیگری یک کشور عرب مانند قبل (قطر، عمان و حتی عراق) کمتر مجال موفقیت داشت و قرعه باید به نام کشور اسلامییی غیر عرب میافتاد و طبعا بلافاصله نام پاکستان و ترکیه به ذهن میآمد. در حالی که ترکیه عضو ناتوست ولی پاکستان با این که زمانی به عنوان پادگان آمریکا در منطقه شناخته میشد اکنون آمریکا در آن پایگاهی ندارد.
۸. بخشی از جمعیت پاکستان که بسیار هم نسبت به ایران علاقهمند و حساساند شیعهاند. همین مزیت سبب میشود از دولت خود انتظار داشته باشند جانب انصاف را رعایت کنند. کدام میانجی دیگری از درون چنین مزیتی برای ایران دارد؟
۹. فراموش نکنیم دعوای اصلی یا ادعایی آمریکا با ایران بر سر برنامۀ هستهای با مدعای تلاش برای ساخت بمب اتم است. پاکستان اما بمب اتم دارد و ایران را هم سالها قبل متهم کردند اول بار دانش و فناوری هستهای را از یک دانشمند پاکستانی دریافت کرده است. پاکستان طبعا زیر بار سخنان نامربوط دربارۀ مناقشۀ هستهای نمیرود چون خود میداند کدام واقعی و کدام دروغین است. کدام کشور واسطۀ دیگر چنین ویژگی و پیشینهای دارد؟
۱۰ و سرانجام این که در جریان جنگ ایران و عراق نیز رییس جمهوری وقت پاکستان - مرحوم ژنرال محمد ضیاء الحق- برای صلح بین دو کشور بسیار کوشید و به تهران آمد و حتی شاید بتوان گفت جان بر سر این ماجرا نهاد. چون اغلب سران کشورهای مختلفی که برای صلح ایران و عراق به تهران و بغداد رفتند بعدتر به گونهای کشته شدند و انگار دستی نمیخواست صلح شود. قصه محدود به ضیاءالحق هم نبود و نخستوزیر سوئد (اولاف پالمه) را هم بعد از خروج از سالن سینما در استکهلم کشتند. او هم برای پایان جنگ ایران و عراق میکوشید و در آن زمان نیز تندروهایی بودند که به تحقیر و توهین به او به جای اولاف پالمه میگفتند الاغ پالمه! ضیاءالحق هم نوکر بیجیره و مواجب آمریکا توصیف میشد.
با همۀ مواد ۱۰ گانۀ بالا مهمتر از این که کی میانجی و واسطه باشد ارادۀ غالب در سطح اول حاکمیت است و راهی که باید انتخاب شود: خروج از این وضعیت یا استمرار آن. این تصمیم بسا مهمتر از آن است که آقای عاصم منیر واسطه باشد یا وزیر خارجه عمان با آن چهرۀ مظلوم.