یکشنبه ۱۳ اردیبهشت ۱۴۰۵ - ۰۹:۳۹
نظرات: ۰
۱
-
[آیدین نامغ] تأمین اجتماعی و دوراهی ایران پساجنگ

پس از هر جنگی، کشورها دو انتخاب دارند، یا گذشته را ترمیم کنند یا آینده را اختراع و اغلب گزینه اول را برمی‌گزینند...

پس از هر جنگی، کشورها دو انتخاب دارند، یا گذشته را ترمیم کنند یا آینده را اختراع. اغلب گزینه اول را برمی‌گزینند چرا که امن‌تر است، بازگرداندن بوروکراسی‌های قدیمی، احیای آیین‌نامه‌های آشنا و باز کردن همان پوشه‌های خاک‌گرفته، ظاهراً سریع‌ترین راه بازسازی است اما تاریخ نشان می‌دهد که این انتخاب، اگرچه کم ‌ریسک به نظر می‌رسد، اغلب پرهزینه‌ترین گزینه در بلندمدت است.

ایرانِ پساجنگ هم با چنین دو راهی‌ روبه‌رو خواهد شد و در مرکز این انتخاب، نهادی ایستاده که کمتر در کانون توجه عمومی، اما خود نهادی عمومی است؛ بهتر است باور کنیم که اگر نظام بانکی ستون ثبات پولی است، نظام تأمین اجتماعی ستون ثبات اقتصاد است که دقیقا در دوره‌های بازسازی، دومی گاه مهم ‌تر از اولی می‌شود.

نظام تامین اجتماعی زمانی یکی از توسعه یافته ترین ساختارهای اداری کشور بود؛ شبکه‌ای گسترده که میلیون‌ها کارگر، بازنشسته و خانواده‌هایشان را پوشش می‌داد اما امروز منطق عملیاتی آن هنوز ریشه در قرن بیستم دارد، در حالی که جامعه‌ای که باید به آن خدمت دهد، با سرعتی سرسام‌آور وارد قرن بیست‌ویکم شده است.

در دوره بازسازی، چنین شکافی می‌تواند به بحران اعتماد تبدیل شود، شهروند نیازمند دریافت خدمت انتظار ندارد برای دریافت حق قانونی خود منتظر بماند یا در پیچ ‌و خم اداری گم شود. باید باور کرد که بازسازی اقتصادی بدون بازسازی تجربه شهروند، پروژه‌ای نیمه‌کاره خواهد بود.

تجربه تاریخی نشان می‌دهد که دوام دولت‌های پساجنگ نه به قدرت نظامی یا حجم سرمایه‌گذاری، بلکه به ظرفیت حکمرانی هوشمند رفاه وابسته است؛  از فنلاند پس از جنگ جهانی دوم تا آلمان پس از اتحاد مجدد، نظام‌های رفاه هوشمند ستون‌های بازسازی اقتصادی بوده‌اند، در این الگوها، داده به مثابه سرمایه ملی و هوش مصنوعی به عنوان مغز راهبری سیستم عمل کرده‌اند؛ نه ابزار جانبی.

امروزه، حکمرانی رفاه بدون داده معنایی ندارد. نظام‌های پیشرو، تأمین اجتماعی را به یک پلتفرم تحلیلی تبدیل کرده‌اند. اطلاعات اشتغال، درآمد، سلامت و جمعیت در پایگاه‌های یکپارچه جمع‌آوری می‌شود و الگوریتم‌ها الگوهای نیاز و ریسک را شناسایی می‌کنند.

برای ایران پسا جنگ هم مسیر تحول از چند گام اساسی می‌گذرد، نخست، تدوین یک معماری جامع تحول دیجیتال که مراحل گذار، اهداف کمی و نیازهای مهارتی را مشخص کند. دوم، تبدیل داده‌های بیمه ‌شدگان به سرمایه‌ای استراتژیک از طریق اتصال به سامانه‌های مالیاتی، بانکی، اشتغال و سلامت. سوم، حذف صف‌های فیزیکی از طریق چت ‌بات‌های هوشمند. چهارم، واگذاری پردازش پرونده‌های تکراری به الگوریتم‌ها تا نیروی انسانی بتواند به تحلیل و سیاست‌گذاری درست بپردازد تا کمبود نیروی انسانی به ریسک مدیریتی تبدیل نشود.

اما واقعیت این است که فناوری اگرچه ضروری است، اما کافی نیست. هوشمند سازی بدون چارچوب اخلاقی می‌تواند به بی‌اعتمادی دامن بزند، تصمیمات الگوریتمی باید قابل توضیح باشند، سازوکار اعتراض داشته باشند و تحت نظارت مستقل عمل کنند.

این یک اصل است. جامعه‌ای که از بحران بیرون آمده، بیش از هر چیز به عدالت و شفافیت نیاز دارد، نه صرفاً  اتوماسیون. بنابراین پرسش اصلی برای ایران فردا این است که آیا تأمین اجتماعی قرار است صرفاً  یک‌بیمه‌گر سنتی باقی بماند، یا به یک نهاد راهبر در حکمرانی هوشمند رفاه تبدیل شود؟ و اینکه بالاخره چه زمانی قرار است سازمان‌های متولی تامین اجتماعی در کشور از مدیریت جزیره ای فاصله گرفته و دارای یک‌متولی واحد شود؟ پاسخ به این پرسش‌ها، نه‌ تنها  آینده این نظام، بلکه کیفیت بازسازی اقتصاد رفاه در کشور را تعیین خواهد کرد.

بازسازی، در نهایت، فقط ساختن زیرساخت‌ها نیست؛ بازسازی اعتماد است و اعتماد، در جهان امروز بر ستون داده، شفافیت و کارآمدی استوار خواهد بود. پس اگر نظام رفاه و تأمین اجتماعی بتواند این ستون‌ها را بنا کند، شاید دوباره همان وعده قدیمی را زنده کند، «نیاز امروز، پشتوانه فردا.»

شما چه نظری دارید؟

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.
0 / 400
captcha

پربازدیدترین

پربحث‌ترین

آخرین مطالب

بازرگانی