مترجم: اعظم شیرازی
تصمیم روسیه برای ترک بازار انرژی اروپا، همراه با تشدید روزافزون تنشها در خاورمیانه به دلیل بسته ماندن تنگه هرمز، اروپا را در معرض تهدید یک شوک سیستمی جدید قرار میدهد و این قاره را به درون یک چرخه معیوب از مشکلات انرژی میکشاند.
ژئوپلیتیک جهانی انرژی اکنون یکی از حساسترین و بحرانیترین مراحل تاریخ خود را تجربه میکند. خروج روسیه از بازار گاز اروپا و همزمان با آن، افزایش تنشها در خاورمیانه بر سر تنگه هرمز، اروپا را با تهدید یک شوک ساختاری تازه روبرو ساخته است؛ شوکی مشابه بحران سال ۲۰۲۲ که در پی آغاز مناقشه اوکراین پدید آمد.
این وضعیت، وابستگی قاره اروپا به منابع انرژی وارداتی و آسیبپذیری ساختاری آن را در برابر نوسانات قیمتهای جهانی به اثبات میرساند.
بعلاوه، امروزه امنیت انرژی به معادلهای چندبعدی تبدیل شده است که نمیتوان آن را صرفاً به قراردادهای تأمین انرژی تقلیل داد .
از این پس ثبات مسیرهای ترانزیتی، امنیت سایبری زیرساختهای حیاتی و تهدیدهای ترکیبیِ مؤثر بر حملونقل دریایی، به مؤلفههای جداییناپذیر این معادله تبدیل شدهاند. گرههای کور لجستیکی موجود به خوبی اثبات میکند که انرژی دیگر صرفا یک کالای معمولی نیست، بلکه به یکی از ارکان کلیدی حاکمیت ملی و استقلال راهبردی تبدیل شده است.
راهبرد روسیه در خروج از بازار انرژی
طبق توافق شورا و پارلمان اتحادیه اروپا در دسامبر ۲۰۲۵، گاز مایع روسیه میبایست تا پایان سال ۲۰۲۶ و گاز خط لولهای نیز تا پاییز۲۰۲۷ کاملاً از سامانه عملیاتی خارج شود . اما دستور ولادیمیر پوتین، رئیسجمهوری روسیه در
۴ مارس ۲۰۲۶ مبنی بر بررسی امکان «خروج از بازار انرژی»، حاکی از آن است که مسکو ممکن است از این فرآیند به عنوان ابزاری راهبردی استفاده کند و آن را تسریع بخشد. خروج زودهنگام یا ناگهانی روسیه از بازار اروپا، خطر وقوع یک شوک نظاممند تازه در بخش انرژی را متوجه این قاره میسازد. در این چارچوب باوجود فرارسیدن بهار، کاهش موقت تنشهای فصلی نباید موجب یک خوشبینی فریبنده شود .
میزان پرشدگی انبارهای گاز اروپا همچنان پایینتر از میانگین تاریخی قرار دارد و دوره پرشدن این مخازن باتلاطم در بازارهای جهانی همزمان شده است؛ عاملی که میتواندعواقب یک بحران احتمالی عرضه را تشدید نماید. لزوم تأمین پیشدستانه گاز مایع توسط اروپا پیش ازفصل سرما، به دشواریهای لجستیکی ومالی منجر خواهد شد. کاهش عرضه در سراسر جهان، در کنار افزایش تقاضا بهویژه از سوی کشورهای آسیایی، رقابت بر سر محمولهها را افزایش داده و به جهش های شدید قیمتی خواهد انجامید.
اروپا ناگزیر از اتخاذ سناریوهای اضطراری
خروج زودهنگام روسیه از بازار، بار دیگر اروپا را ناگزیر به اتخاذ سناریوهای اضطراری خواهد کرد. به دلیل آسیبپذیری ساختاری، اتخاذ تدابیر هماهنگ برای محدود کردن تقاضا در بخش خانوار، خدمات و صنعت اجتنابناپذیر خواهد بود.
از سویی به منظور کاهش وابستگی بخش برق به گاز طبیعی، ممکن است اقدامات فوری مانند حداکثر استفاده از ظرفیت نیروگاههای هستهای در فرانسه یا بازگشت موقت به تولید برق از زغالسنگ به کار گرفته شود. علاوه بر این، دولتها ناگزیر به اجرای اقداماتی برای تثبیت بازار، از جمله سقف قیمتی، سازوکارهای اصلاح بازار و بستههای مالی حمایتی هدفمند برای گروههای آسیبپذیر اجتماعی خواهند شد.
از منظر راهبردی، خروج زودهنگام روسیه میتواند شکاف بین اهداف قانونی اتحادیه اروپا و واقعیت عملیاتی را آشکار سازد. اگرچه جدول زمانی تعیینشده توسط اتحادیه اروپا «روی کاغذ» وعده استقلال انرژی را میدهد، اما دستیابی به خودمختاری عملیاتی کامل–که درآن سیستم برق از تأثیر گاز طبیعی به عنوان عامل نهایی تعیینکننده قیمت رها شود–تنها در بازه زمانی ۲۰۳۵ تا ۲۰۴۰ پیشبینی میشود. در این رابطه، خروج زودهنگام روسیه آسیبپذیری اروپا را در برابر تهدیدات امنیت انرژی و نوسانات قیمتی در مسیر گذار بلندمدت انرژی به اثبات خواهد رساند.
بحران تنگه هرمز و گلوگاههای زنجیره تأمین
در نتیجه تحول ساختاری اروپا باهدف تأمین امنیت انرژی، واردات گاز خط لولهای روسیه به این قاره از۱۵۰ میلیارد مترمکعب در سال ۲۰۲۱ به ۳۸ میلیارد مترمکعب تا سال ۲۰۲۵ کاهش یافته است. کسری ایجادشده تا حد زیادی از طریق گاز طبیعی مایع (LNG) جبران شده و ایالات متحده با افزایش سهم خود در واردات LNG اروپا به حدود ۶۰ درصد، جایگاه تأمینکننده غالب را به دست آورده است. در نتیجه این بازراهیابی راهبردی، اتحادیه اروپا درحال حاضر ۳۳ پایانه LNG با ظرفیت کل ۲۱۵ میلیارد مترمکعب (معادل ۲۵۰۰ تراواتساعت) را در حال بهرهبرداری دارد؛
۷ پایانه دیگر نیز در دست ساخت است و ۱۶ پروژه جدید هم برنامهریزی شده است.
با این حال، چنین دگرگونی لجستیکی گستردهای نه تنها ریسکها را برطرف نمیکند، بلکه برعکس، این قاره را از وابستگی پیشین خود به خطوط لوله جدا میسازد و آن را به دور تازهای از وابستگی به چرخههای جهانی بازار و محدودیتهای حملونقل دریایی فرو میبرد. در قلب این آسیبپذیری جدید، تنگه هرمز قرار دارد؛ مسیری کلیدی که حدود یکچهارم تجارت دریایی نفت جهان (معادل تقریباً۲۰ میلیون بشکه در روز) از آن عبور میکند.
از زمان آغاز جنگ آمریکا و اسرائیل علیه ایران، تردد در این تنگه عملاً فلج شده و قیمت نفت به حدود ۱۲۰ دلار در هر بشکه افزایش یافته است. بازار گاز طبیعی تأثیر حتی شدیدتری از این بحران پذیرفته است. در پی حملات پهپادی از سوی ایران، شرکت «قطر انرژی» – که سهمی درحدود۲۰ درصد از تولید جهانی الانجی را در اختیار دارد – مجبور به توقف فعالیت تولیدی خود شد . این رویداد، شوکی سنگین به بازار اروپا وارد ساخت و نرخ گاز را به اوج خود از سال ۲۰۲۳ تاکنون رساند. قطر در سال منتهی به این حادثه، حدود ۳۰ درصد از واردات الانجی ایتالیا و تقریباً ۸ درصد از واردات بلژیک را تأمین میکرد.
هرچند اروپا مستقیماً نفت یا گاز قابل توجهی از تنگه هرمز وارد نمیکند، این آبراه برای تأمین الانجی قطر نقشی حیاتی دارد . اختلال در ترابری و گسست در زیرساختهای صادراتی کشورهای حاشیه خلیج فارس، قطر را ناچار میسازد تا با اروپا بر سر منابع جایگزین عرضه به رقابت بپردازد – به ویژه در بازارهای سنتی خود در آسیا که در حال کوچک شدن هستند. این کاهش عظیم در عرضه جهانی الانجی همراه با رقابت روزافزون، خطرِ بروز شوکهای نظاممند ویرانگری را پدید میآورد که میتواند به جهش شدید نرخ برق در سراسر اروپا، فشارهای تورمی مزمن و زوال توان رقابتی صنایع بینجامد.
سراب استقلال انرژی و الزام به تحول بنیادین
در چنین شرایطی بروکسل آمادگی خود را برای بکارگیری سازوکارهای همبستگی با کشورهای اتحادیه اروپا در صورت تشدید بیشتر اوضاع اعلام کرده است. از جمله اقدامات مورد بررسی میتوان به اهداف هماهنگ برای کاهش تقاضا، تسریع برنامههای خرید مشترک گاز طبیعی مایع، سازوکارهای موقت حفاظت از قیمت و ابزارهای حمایت مالی از اعضای آسیبدیده اشاره کرد. با این حال، در شرایط ریسکهای ژئوپلیتیکی بالا، اروپا نیاز دارد اقدامات فوری مدیریت بحران را با اهداف بلندمدت استقلال انرژی، هماهنگ سازد تا از امنیت انرژی و ثبات اقتصادی خود تضمین حاصل کند.
اروپا تا حد زیادی کسری ناشی از کنار گذاشتن گاز روسیه را از طریق واردات گاز طبیعی مایع جبران کرده و در همین راستا ایالات متحده موقعیت خود را در بازار اروپا تثبیت کرده است. با این حال، این اقدام به استقلال واقعی انرژی منجر نشده، بلکه صرفاً وابستگی پیشین به گاز خط لولهای را با مدل جدید و پرهزینهتری از وابستگی به LNG جایگزین کرده است؛ مدلی که به شدت به چرخههای بازار جهانی و ریسکهای لجستیکی حساس است.
در این رابطه، راهحل پایدار برای اروپا نه در تغییر ساده تأمینکننده، بلکه در اجرای یک دگرگونی عمیق سیستمی نهفته است؛ دگرگونی که نیازمند گذار از سوختهای فسیلی به برقیسازی، افزایش انعطافپذیری تقاضا و سرمایهگذاری گسترده به میزان ۲/۲۷ تریلیون یورو در شبکههای انرژی تا سال ۲۰۵۰ میباشد.
شما چه نظری دارید؟