روح اله فردوسی
در هنگامهای که آتش جنگ، نه تنها بر مرزهای جغرافیایی ایران که بر مرزهای روان و وجدان ملتمان زبانه میکشد، نخستین و بنیادیترین پرسشی که پیش روی ماست، قاعدتاً نباید از جنس سلاح و استراتژی باشد بلکه میتواند و باید از سنخ بودن با یکدیگر تعریف شود؛ از سنخ همبستگی معنا شود؛ از سنخ گذشت و فداکاری ریشه بگیرد.
جنگ، پیش از آنکه میدان آزمون قدرتهای نظامی باشد، عرصه سنجش میزان انسجام درونی ملتهاست. تاریخ پیش روی ما گواهی میدهد که هیچ سرزمینی تنها با اتکای به زرادخانهها پایدار نمانده است بلکه آنچه آن ملت را در طوفان حوادث متعدد و متنوع استوار نگاه داشته، پیوندهای نامرئی اما نیرومند میان دلها و ارادهها بوده است.
اما همین درّ گران همبستگی ملی، اگر به سطح شعار تقلیل یابد، نه تنها کارکردی نخواهد داشت بلکه خود به عاملی برای فرسایش اعتماد عمومی بدل میشود. همبستگی ملی را باید یک واقعیت انضمامی دانست نه یک مفهوم انتزاعی تهی از درک محدودیتها و واقعیتها. این واقعیت زمانی پدید میآید که آحاد جامعه، با همه تفاوتهایشان، به افق مشترکی از معنا دست یابند. افقی که در آن، ایران نه صرفاً یک جغرافیاست بلکه یک امر ارزشی و حقیقتی زیسته نیز تلقی شود.
از طرفی، همبستگی ملی، تجلی نوعی خرد جمعی ماست؛ همان قضیهای که فیلسوفان آن را عقل عملی مشترک نامیدند. این عقل، ناگزیر است تا فراتر از سلایق و منافع فردی، به خیر عمومی بیاندیشد. در چنین افقی، تمایزات ایدئولوژیک، قومی و سیاسی، باید جای خود را به یک درک عمیقتر از «هم سرنوشتی»مان بدهد. به تعبیر دیگر، همبستگی ملی زمانی امکان تحقق مییابد که «من»ها، در دل یک «ما»ی فراگیر، معنا پیدا کنند.
از دیگر طرف، ما نبایست همبستگی ملی را یک انتخاب بدانیم، بلکه این مهم برای ما باید یک تکلیف باشد؛ تکلیفی برآمده از مسئولیت آحاد ملت نسبت به سرنوشت دیگری. بخصوص در شرایط جنگی، این مسئولیت خطیر مضاعف میشود، چرا که کنشهای فردیمان، در عرصه عمومی، پیامدی جمعی به دنبال خواهد داشت و در این میان؛ سکوت، بیتفاوتی یا پافشاری بر مرزبندیهای تنگ نظرانه، نباید صرفاً یک موضع شخصی قلمداد شود بلکه باید به نوعی اخلال در خیر عمومی معنا گردد. و در مقابل، گشودگیها، مداراگری و پذیرش بلاشرط دیگری، به مثابه کنشی اخلاقی، به تحکیم بنیانهای همبستگی ملی یاری میرساند.
تاریخ باشکوه ایران، بارها و بارها به ما یادآور شده است که ملت سرافرازمان، در بزنگاههای خطیر، از رهگذر همین همبستگی ملی، از طوفانها عبور کرده است. از هجوم بیگانگان در اعصار گذشته تا فراز و فرودهای معاصر، آنچه این سرزمین را استوار و پابرجا نگاه داشته است به دلیل یکنواختی در آرا ملتمان نبوده بلکه ناشی از وجود و بروز کثرتی همگرا بوده است که در عین تنوع، به یک محور مشترک وفادار ماندهاند و آن محور، ایران به مثابه خانه مشترکمان بوده است.
اما آنچه امروز ییش از گذشته ضرورت دارد، تجدید تعریف همبستگی ملی است. حال، بازتعریفی ضرورت دارد که همبستگی ملی را از قید تعصبهای کور، دوگانه های خودی و غیرخودی و انحصارطلبیهای سیاسی رها سازد. همبستگی ملی، اگر قرار است به اهرم قدرت مان بدل شود، باید فراگیر باشد نه حذفی. باید بتواند همه صداها را، حتی صداهای منتقدان را، در خود جای دهد. چرا که تجربه نشان داده است که نگاه حذفی، همواره به انباشت نارضایتیها میانجامد و نارضایتی نیز سرمایههای اجتماعی را فرسوده میکند.
ما همچنین از منظر فرهنگی نیز باید به بازسازی یک روایت مشترک از مفهوم وطن بپردازیم. ملتی که روایت مشترک برای تبیین مفهوم وطن نداشته باشد، در بزنگاهها دچار پراکندگی و آشوبناکی میشود. این روایت، باید بر پایه ارزشهایی چون کرامت انسانی، آزادی، عدالت و عشق به وطن بنا شود؛ ارزشهای ممتازی که میتوانند اقشار و گروههای مختلف را گرد هم آورده به هم پیوند دهند.
برای عبور سالم و سلامت از بحرانهای پساجنگ، ما چارهای نداریم جز اینکه همبستگی ملی را باید به مثابه هنر زیستن با دیگری فهم کنیم. هنری که در آن، تفاوتها و تنوعها نباید تهدید محسوب شوند بلکه باید بعنوان یک فرصت مغتنم تلقی گردند. در شرایطی که دشمنان این آب و خاک میکوشتد تا شکافها را تعمیق بخشند، هر گامی در جهت کاهش این شکافها، خود، نوعی مقاومت محسوب میشود.ایران امروز، بیش از هر زمان دیگری، نیازمند این فهم عمیق از همبستگی ملی است. فهمی که باید از سطح شعار فراتر برود و به ساحت عمل راه بگیرد. اگر چنین شود، همبستگی ملی نه تنها سپری در برابر تهدیدها خواهد بود، بلکه پلی خواهد شد برای عبور به سوی آیندهای روشنتر. آیندهای که در آن، ایران نه فقط یک سرزمین دارای هویت و شناسنامه مشخص مطرح است بلکه بعنوان تجلی اراده مشترک یک ملت نیز شناخته میشود.
شما چه نظری دارید؟