پکن این روزها شلوغترین و پر رفتوآمدترین شهر جهان است. در حالی که رسانههای غربی تمام تمرکز خود را روی چمدانهای بسته دونالد ترامپ برای سفر هفته آینده به چین گذاشتهاند، فرود هواپیمای حامل عباس عراقچی، وزیر امور خارجه ایران در پکن، معادلات را پیچیده کرد. این سفر که یک طراحی فوقالعاده دقیق و زمانبندیشده بود بازتاب گستردهای در رسانههای جهان داشت.
شبکه خبری «سیانبیسی» در تحلیلی صریح اعلام کرد که زمانبندی این سفر به هیچ وجه تصادفی نیست. ایران درست ۱۴ روز قبل از اینکه ترامپ و شی جینپینگ پشت میز مذاکره بنشینند، نماینده ارشد خود را به پکن فرستاد تا زمین بازی را پیش از حضور حریف آمریکایی تعریف کند. عراقچی به چین نرفته تا یک ملاقات دیپلماتیک معمولی داشته باشد یا عکس یادگاری بگیرد؛ او رفته است تا چیدمان مهرههای تهران را روی میز وانگ یی بگذارد و به پکن یادآوری کند که هرگونه توافق با ترامپ بدون در نظر گرفتن منافع ایران، بازی در زمین مینگذاری شده است.
واقعیت این است که این دیدار، یک پیشدستی دیپلماتیک تمامعیار در برابر دکترین فشار حداکثری است که ترامپ از ماهها پیش بوق و کرنای آن را راه انداخته بود. عراقچی با تکیه بر تغییرات ژئوپلیتیک ماههای اخیر، دست پر به چین رفت. او با لحن و ادبیاتی معنادار، اعلام کرد که «دوستان چینی ما هم اعتقاد دارند که ایران بعد از جنگ، متفاوت از ایران قبل از جنگ است.» این جمله، لُب کلام و یک پیام روشن است؛ ایران دورانی از تثبیت نظامی و اقتدار میدانی را پشت سر گذاشته و حالا نه به عنوان یک متقاضی کمک، بلکه به عنوان یک قدرت منطقهای صاحب موازنه در پکن حضور دارد. عراقچی با این مانیفست به مقامات چینی تفهیم کرد که نادیده گرفتن ایران در هرگونه معامله جهانی با واشنگتن، هزینههای غیرقابل جبرانی برای ثبات انرژی در شرق آسیا خواهد داشت.
اژدها با عقاب سرشاخ میشود؟
برای درک بهتر آنچه در پکن میگذرد، باید به پشت صحنه روابط اقتصادی چین و ایالات متحده نگاه کرد. دونالد ترامپ همواره چین را بزرگترین رقیب اقتصادی و حتی تهدید وجودی برای هژمونی آمریکا دانسته است. با این حال، او یک «تاجر» است؛ مردی که عاشق توافقهای پر سر و صدا و بردهای سریع است. جیمیسون گریر، یکی از مقامات ارشد و با نفوذ در دولت ترامپ، فاش کرده است که یکی از اصلیترین و حساسترین بندهای دستور کار ترامپ در دیدار با شی جینپینگ، موضوع «خرید نفت چین از ایران» خواهد بود. واشنگتن به خوبی میداند تا زمانی که شیرهای نفت ایران به سمت بنادر چین باز است و یوانهای چینی به رگهای اقتصادی تهران تزریق میشود، تحریمهای یکجانبه آمریکا کماثر خواهد بود. از این رو، ترامپ تلاش خواهد کرد تا با ابزار تعرفههای تجاری سنگین علیه کالاهای چینی، پکن را در موقعیت فشار قرار دهد تا دست از خرید نفت ایران بکشد.
اما آیا پکن به راحتی زیر بار این باجخواهی اقتصادی میرود؟ پاسخ به این سادگی نیست. منابع دیپلماتیک آسیایی در گفتوگو با شبکه خبری «المیادین» فاش کردهاند که پکن به هیچ عنوان مصمم نیست اجازه دهد نشست پیشروی شی جینپینگ و دونالد ترامپ به اهرم فشاری علیه ایران تبدیل شود. از منظر استراتژیک پکن، تسلیم شدن در برابر خواستههای ترامپ در پرونده ایران، به معنای عقبنشینی در زنجیره بزرگتر رقابت دو قدرت بزرگ است. چینیها به خوبی درک میکنند که اگر امروز در برابر زیادهخواهی آمریکا در مورد تحریم نفت ایران کوتاه بیایند، فردا باید هزینههای بیشتری را در پرونده تایوان یا دریای جنوبی چین بپردازند. به همین دلیل، مقامات چینی پروژه موسوم به «آزادی کشتیرانی» ترامپ را صرفاً یک نمایش تبلیغاتی و تلاش سیاسی برای کسب امتیاز در آستانه نشست پکن ارزیابی کردهاند و تمایلی به بازی در این سناریوی آمریکایی ندارند.
تنگه هرمز؛ کارتی مهم بر سر میز مذاکرات پهن
یکی از نقاط عطف سفر عراقچی به پکن، کشیده شدن پای «تنگه هرمز» به اتاقهای مذاکره است. عباس عراقچی پس از دیدارهای فشرده خود تاکید کرد که موضوع امنیت تنگه هرمز از بحثهای بسیار جدی و حیاتی میان او و همتای چینیاش بوده است. این یک سیگنال فوقالعاده هوشمندانه و در عین حال هشدارآمیز از سوی تهران است. بیش از نیمی از انرژی مورد نیاز صنایع غولآسای چین از مسیر خلیج فارس و تنگه هرمز عبور میکند. ایران با مطرح کردن این موضوع، در واقع به چینیها یادآوری کرد که کلید امنیت و ثبات در این آبراه حیاتی در دست تهران است. اگر واشنگتن بخواهد با همکاری یا سکوت پکن، صادرات نفت ایران را به صفر برساند، دلیلی وجود ندارد که جریان امن انرژی برای دیگران ادامه داشته باشد.
این رویکرد نشان میدهد که دیپلماسی ایران دیگر صرفاً تدافعی نیست، بلکه با تکیه بر اهرمهای ژئوپلیتیکی، به دنبال ایجاد یک «بازدارندگی متقابل» است. وانگ یی، وزیر امور خارجه چین، در پاسخ به این مواضع بر آمادگی کشورش برای ادامه تلاشها جهت کاهش تنشها و ضرورت برقراری آتشبس کامل تاکید کرد. این موضعگیری نشان میدهد که چین به جای همراهی با رویکرد تهاجمی آمریکا، ترجیح میدهد نقش یک موازنهگر و میانجی آرام را بازی کند؛ نقشی که پیش از این نیز در ماجرای احیای روابط ایران و عربستان به خوبی از عهده آن برآمده بود و مایل است این پرستیژ دیپلماتیک را در دوران ترامپ نیز حفظ کند.
واقعگرایی ترامپ یا فرار بزرگ از باتلاق جنگهای بیپایان؟
برخلاف لفاظیهای تند در واشنگتن، در درون بدنه تصمیمگیری ایالات متحده جریان دیگری در حال شکلگیری است که تمایلی به درگیری جدید ندارد. الکس وارد، خبرنگار ارشد والاستریت ژورنال، در تحلیلی قابل تامل مینویسد: «ترامپ امروز روشن کرد که از جنگ بیشتر خسته شده است.» به عقیده وارد، نشانهها حاکی از آن است که ترامپ تمایل دارد با دستیابی به یک توافق یا حتی یک تفاهم نیمبند، پیروزی خود را اعلام کند و تمرکزش را روی مسائل داخلی آمریکا بگذارد. او از پروژههای پرهزینهای که امنیت نیروهای آمریکایی را به خطر میاندازد گریزان است.
حتی مارکو روبیو، چهره تندرو و ضدایرانی که اکنون در تیم ترامپ نقش کلیدی دارد، در یک نشست خبری به جای صحبت از یک توافق جامع و همهجانبه، موضوع یک «تفاهمنامه» با ایران را مطرح کرده است. این تغییر لحن معنادار نشان میدهد که دولت آمریکا به این واقعیت پی برده که نابودی کامل نفوذ ایران یا به صفر رساندن توانمندیهای آن غیرممکن است. آنها به دنبال فرمولی هستند که بدون ورود به یک جنگ جدید و پرهزینه، سایه تهدید را موقتاً دور کنند. اینجاست که نقش چین به عنوان کانال انتقال پیام و تعدیلکننده انتظارات دو طرف برجسته میشود. ترامپ ممکن است از شی جینپینگ بخواهد که به عنوان واسطه، فرمول این تفاهمنامه کمهزینه را به تهران ارائه دهد.
استراتژی «مشت گرهکرده» ایران
در تحلیل رفتارهای دیپلماتیک، همواره قدرت میدانی پشتوانه اصلی پشت میز مذاکره است. در روزهایی که دیپلماتها در پکن رایزنی میکنند، در داخل تهران نیز همصدایی جدی برای حفظ دست برتر دیده میشود. سید محمد مرندی، از چهرههای رسانهای و تحلیلی نزدیک به تیم مذاکرهکننده، بر ضرورت آمادگی کامل برای پاسخهای محکم نظامی پیش از آغاز سفرهای دیپلماتیک ترامپ تاکید کرده است. منطق این رویکرد ساده، اما کارآمد است: اگر ترامپ احساس کند ایران در موضع انفعال یا ترس قرار دارد، در مذاکرات خود با رئیسجمهور چین مطالبهگرتر و تهاجمیتر ظاهر خواهد شد. اما نمایش قدرت بازدارندگی ایران و آمادگی برای یک ضربه کاری، به چین این پیام را میدهد که ایران همچنان یک متغیر فعال و پیشبینیناپذیر است که سازش بر سر آن هزینهای سنگین روی دست همه طرفها خواهد گذاشت.
این استراتژی دوگانه یعنی «دیپلماسی تهاجمی در پکن» همزمان با «حفظ انگشت روی ماشه در خلیج فارس»، مانع از آن میشود که پکن، ایران را به عنوان یک کارت ارزانقیمت در معامله بزرگ خود با آمریکا ببیند. چینیها به شدت از بیثباتی فراری هستند و به خوبی میدانند که فشار بیش از حد بر تهران، میتواند کل منطقه خاورمیانه را به بشکه باروت تبدیل کند؛ بشکهای که انفجار آن، رؤیای جاده ابریشم جدید و رشد اقتصادی چین را خاکستر خواهد کرد.
شطرنج پکن؛ موازنه در لبه تیغ تفاهم
هفته آینده، زمانی که شی جینپینگ و دونالد ترامپ روبهروی هم مینشینند، یکی از پیچیدهترین بازیهای دیپلماتیک قرن آغاز خواهد شد. ترامپ با ابزار تحریم و تعرفه تلاش میکند اژدهای چینی را به عقبنشینی وادار کند. در مقابل، چین با تکیه بر نیاز خود به انرژی ارزان و پایدار ایران و همچنین تمایل به کاهش نفوذ تکتازانه آمریکا در آسیا، سعی خواهد کرد از کارت ایران برای تعدیل رفتارهای واشنگتن استفاده کند.
به نقل از اقتصاد۲۴، سفر پیشدستانه عباس عراقچی به پکن ثابت کرد که تهران قواعد این بازی بزرگ را به خوبی میشناسد. ایران با به میان کشیدن امنیت تنگه هرمز و تاکید بر تغییر توازن قوا پس از درگیریهای اخیر، نشان داد که دوران دیکته کردن شروط یکطرفه از سوی واشنگتن گذشته است. پکن اکنون باید میان یک معامله وسوسهانگیز، اما بیثبات با ترامپ خسته از جنگ، و حفظ یک شریک استراتژیک و مقتدر در قلب خاورمیانه دست به انتخاب بزند. هرچند ممکن است در نهایت شاهد یک تفاهمنامه و فروکش کردن موقت تنشها باشیم، اما یک چیز قطعی است: در این شطرنج پیچیده، ایران جایگاه خود را به عنوان مهرهای که مات کردنش غیرممکن است، به اثبات رسانده است.