حمید یزدان پرست

به نظرم حجت‌الاسلام حامد کاشانی در تجمع سردر دانشگاه خیلی بهتر از سخنران میدان حرف می‌زند: «ما در ولایت، حجت داریم. اگر گفت جنگ، جنگ و اگر گفت صلح، صلح. بیعت ما با ولیّ مشروط نیست؛ بیعت ما بیعت برای جنگ نیست. ولیّ مصلحت را در هر چه دید، باید بپذیریم. 
خوارج با امام‌حسن(ع) مشروط به جهاد با شام، بیعت کردند که امام نپذیرفت. اطاعت باید از سر دین باشد. وظیفه ما تعیین راهبرد نیست، باید ولیّ را تقویت کنیم و برایش بسط ید ایجاد کنیم...» حرفهایش خوب است، اما وقتی که به نقد بعضی از شعارها می‌پردازد، به نظرم زیاده‌روی است و مردم را سرد می‌کند. 
کلیت حرفش این است که حتی نباید شعار «بزن، بزن» و «انتقام، انتقام» خطاب به فرماندهان داد؛ چون همین هم نوعی تعیین تکلیف برای رهبر است، در حالی که به قول مجری میدان انقلاب، این تجمعات و طبیعتاً شعارها در حکم سوخت موشک‌هاست، چراکه در حقیقت میزان تاب‌آوری مردم را هم نشان می‌دهد.
به طرف میدان برمی‌گردم و آنچه توجهم را جلب می‌کند، وفور کودکان خردسال و به‌ویژه دوقلوهاست که البته شبهای قبل هم دیده بودم. این مسیر یادآور فاصله نجف به کربلا در اربعین است که در فواصل، چادر زده‌اند و ایستگاه‌های صلواتی مختلفی برپا کرده‌اند. مورد متفاوتش، «مشاوره خانواده» است که نمی‌دانم چه کسی این ساعت شب برای چنین کاری مراجعه می‌کند! یک نکته جالب، زن جوانی بود که با دستکش زباله‌ها را در کیسه سیاهی که با خود داشت، می‌ریخت و بی سر و صدا پیش می‌رفت و خیابان را تمیز می‌کرد.  ساعت از ۱۰ گذشته و وقت رفتن به مسجد است.

یک‌شنبه، ۲۴ اسفند/ ۲۵ ماه رمضان
از قبل از اذان مغرب باران می‌آید و وقتی من به میدان رسیدم، خانمی مشغول شعرخوانی بود. بعد مجری شعار داد: «ما ذوالفقار حیدریم/ فداییان رهبریم». بعد صلوات خاصه امام رضا(ع) را خواندند و حالا هم تکبیر می‌فرستند؛ شعاری که یکباره همه چیز را کوچک و بی‌اعتبار می‌کند؛ چون خدا از هر چیزی بزرگ‌تر است: از همة لشکرها، از همه ابرقدرت‌ها، از هر که بمب شیمیایی دارد و بمب اتمی دارد و بمب نوترونی دارد؛  از هر چیزی غیر از خدا، حتی اگر با هم متحد بشوند و به تو هجوم بیاورند، آنگاه که تنهاترینی و دستانت خالی است و کسی به فکرت نیست و دلش برایت نمی‌سوزد و منتظرند تا بیفتی و لته‌پارت کنند و خونت را بمکند. 
علی کوچولو در کالسکه می‌نالد: «در»، یعنی بیرون بیاید و هی تلاش می‌کند؛ برایش دست تکان می‌دهم و حرف می‌زنم، آرام می‌شود. چقدر از پدر و مادرها بی‌آنکه فکر سرما و گرما بکنند، فرزندانشان را آورده‌اند و از همین سن و سال شجاعت و مسئولیت و میهن‌دوستی را در وجودشان ذخیره می‌کنند. اندک‌اندک جمع گردد، عاقبت دریا شود. 
شیشه‌جان‌ها از کودکی ترسو بار آمده‌اند، در بزرگسالی محتاط و زبون و توسری‌خور شده‌اند. عده‌ای مثل من چتر گرفته‌اند و عده‌ای راحت زیر باران ایستاده‌اند و می‌گذارند آب از سرشان بچکد و از گردن به پشت بغلتد. 
از بادکنک‌فروش اسم این نوع بادکنک را می‌پرسم که تا به حال ندیده بودم: چند توپ یا بادکنک رنگی کوچک درون بادکنک بزرگتری که شفاف است و دسته دارد و پر از لامپ‌های ریز. می‌گوید «بادکنک چراغی». حالا گروه سرود دارد می‌خواند، به این مضمون: «ایران به غیر از انتقام، هرگز صحبت نمی‌کند/ آقا فرمود: ملت امام حسین با یزید بیعت نمی‌کند...»
امروز تا حالا، حملات دشمن کم بود، شاید در تهران. شایعه شده نتانیاهو سقط شده. اگر راست باشد، آنها که او را سُفیانی می‌دانستند، اشتباه می‌کرده‌اند. 
یکی حتی می‌گفت من معنی کلمه نتانیاهو و اسم سفیانی را پیدا کرده‌ام، هر دو به معنی «اژدها و مار بزرگ» است، اژدهای آدمی‌خوار، همچون ضحاک ماردوش! ایران امروز برای اولین بار از موشک «سجّیل» استفاده کرده است و یادم نمانده فرقش با سایر موشک‌ها چیست. گروه سرود می‌خوانند: «همه به قلب تل‌آویو حمله می‌کنیم...» صدا مثل شبهای قبل مبهم است و من که در خود میدانم، درست نمی‌فهمم چه می‌گویند! ترجیع‌بندشان این است: «رهبر شهیدم، باج به یزیدیان نمی‌دهیم». 

چرا استقلال و آزادی؟
امشب انگار پیرکودک فراخوان داده و تلویحاً خواسته همچون دفعه قبل، خشونت‌بار رفتار شود؛ چون گفته: «گارد جاویدان زمینه فروپاشی نهایی حکومت را فراهم کند» و آنها که باید بگیرند، می‌گیرند که منظورش چیست: مثل دی‌ماه خون و خونریزی راه بیندازید و از انجام هیچ جنایتی، خودداری نکنید که دنیا یک‌صدا پشت شماست! و اعلام کرده دار و دسته‌اش آمادگی دارند به محض سقوط نظام، زمام اداره کشور را در دست بگیرند. شاید همین امیدهای واهی است که هنوز جز دو سه کشور اسلامی (عراق و پاکستان) و روسیه، هیچ کجا جنایت آمریکا و اسرائیل را محکوم نکرده‌اند. ترسوها صبر کرده‌اند ببینند غلبه با کیست، بعد موضع بگیرند.
 این است معنی استقلال و آزادگی این کشورها و آن جوان‌هایی که علناً می‌گویند (و یکی‌شان به خود من گفت): «استقلال نداشته باشیم، مگر چه می‌شود؟» این می‌شود که ۱۶۸ دانش‌آموز دبستانی و معلم بی‌گناه در ساعت اول جنگ، بدون هیچ علت و توجیهی، به خاک و خون کشیده می‌شوند  و  این کشورهای نوکرصفت جرأت نمی‌کنند موضع بگیرند و حتی با بازماندگان سوگوار همدردی کنند. برسد روزی که بر سرشان بیاید! 
آنها از شدت وابستگی خفه شده‌اند و این داخلی‌های دون، از شدت بی‌عقلی؛ همان‌ها که می‌گویند: «آزادی چه اهمیتی دارد؟» و باز من خود شنیدم که یکی‌شان می‌گفت: «برای من آزادی سیاسی مهم نیست، آزادی اجتماعی می‌خواهم و معیشت، و شاهزاده اینها را تأمین می‌کند.»
 آزادی اجتماعی مورد نظر امثال او، همان ولنگاری است و آزادی حیوانیِ غربی که: «بگذاریم غریزه پی بازی برود/ پای هر بوته که می‌خواهد، بیتوته کند» و بعد افتخار کند که: «رفتم تا میز،/ تا مزه ماست، تا طراوت سبزی/ آنجا نان بود و استکان و تجرع:/ حنجره می‌سوخت در صراحت ودکا» و دلش غنج برود که چقدر آزاد شده است و می‌تواند روشنفکرانه حرف بزند؛ اما آزادی انسانی این نیست، همراه با شرافت و آزادگی روحی است. آنها می‌بینند دشمن چه جنایات و خباثت‌هایی مرتکب می‌شود و لب از لب باز نمی‌کنند، اگر همدلی و همراهی با متجاوز نکنند که دیده‌ام می‌کنند. 
دفعه قبل که یکی از همین‌ها متوجه نبود من پشتش ایستاده‌ام و از اصابت موشک اسرائیلی به رقص آمده بود، در حالی که گرد و غبار غلیظِ به هوا خاسته را با وجد و ذوق‌زدگی تماشا می‌کرد، «ای‌وَل ای‌ول یا صهیون» می‌گفت، «بر وزن خیبر خیبر یا صهیون»! از اینها بدتر، کسانی هستند که: «دو دِلالند بین این و آن، هم سوی این، هم سوی آن»، نه آنجور که قرآن می‌فرماید: «مُذبذبینَ بینَ ذلک لا الی هؤلاء و لا الی هؤلاء...: میان کفر و ایمان سرگردان‌اند، نه با مؤمنان هستند، نه با کافران» (نساء، ۱۴۳). این گروه فرصت‌طلب که زود هم بر سر هر سفره‌ای جا می‌گیرند، منتظرند ببینند چه می‌شود، هر طرف غلبه کرد، می‌گویند: ما که با شما بودیم! قرآن به‌خوبی آنها را افشا می‌کند: «پیوسته در انتظار حوادث می‏نشینند؛ اگر از جانب خدا برای شما پیروزی ای رسید، می‏گویند: «ألَم نَکُن مَعَکُم: مگر با شما نبودیم؟» و اگر به کافران بهره‏ای برسد، می‏گویند: «أَلَم نَستَحوِذ عَلیکم و نَمنَعکُم مِنَ المُؤمنین:‏ آیا ما نبودیم که تشویق‌تان می‌کردیم و شما را از گزند مؤمنان بازمی‏داشتیم؟» (نساء، ۱۴۱). همیشه اینها بوده‌اند و خواهند بود و همیشه هم عده‌ای فریب چرب‌زبانی‌شان را می‌خورند.
ادامه دارد
 

شما چه نظری دارید؟

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.
0 / 400
captcha

پربازدیدترین

پربحث‌ترین

آخرین مطالب

بازرگانی