خسرو معتضد به روزنامه جوان گفته است:
*بیشک ایران از ۲ هزار و ۷۰۰ سال پیش، بر خلیجفارس فرمانروایی داشته و این منطقه دارای اسامی ایرانی بوده است. مثلاً به بحرین «آوال» میگفتند. در زمان هخامنشیان هم به آن «تیلس» گفته میشد. اساساً در آن دوره، هیچ دولتی در کرانههای جنوبی خلیجفارس وجود نداشته و این نواحی که امروزه به لحاظ جغرافیایی سواحل غربی خلیجفارس نامیده میشود، فاقد سکنه بوده است. به همین سبب، هر دو سوی این آبراه، بخشی جداییناپذیر از قلمرو و حاکمیت ایران محسوب میشد. این مسئله با مروری سطحی بر اسناد، قابل اثبات است.
* سفرنامهای به نام «نئارخوس» داریم. او یک دریاسالار و همراه اسکندر مقدونی بود. نیروی دریایی اسکندر در بازگشت از فتح هندوستان، به دلیل طولانی بودن راه از رود سند وارد اقیانوس هند شدند. منابع همه اینها در سفرنامه نئارخوس موجود و در قالب کتابهایی با همین عنوان نیز منتشر شده است. اولین بار، «آریان» این سفرنامه را پیدا و چاپ کرده است. این کتاب، تماماً از ایران و مسائل آن صحبت میکند. اینجا، جزء سرزمین سلسله هخامنشی بود. آنها در طول سفر به جایی به نام «سیرامونت» میرسند که منظور همان بندرعباس است. «هرمز» که جزیره و تنگه معروف به آن خوانده میشود، نام یکی از ربالنوعهای قدیم ایرانی بوده است. در دوران پس از اسلام، هرمز نام یک شهر در منطقهای بوده که بعدها در قرن هفدهم، «بندرعباس» نام گرفت. وقتی مغولها حمله کردند، ساکنین این شهر به دریا رفتند و در جزیره روبهروی هرمز - که جزیره «قَرون» یا به اصطلاح عربها «جَرون» نام داشت و تحت حاکمیت سلسله «تورانشاهیان» بود- ساکن میشوند. این نواحی را «هرمز» میخواندند؛ شهری که از زمان ساسانیان بهجای بندرعباس بود. علت مهاجرت مردم هرمز نیز این بود که مغولان به هرجا پا میگذاشتند، مردم آنجا را میکشتند. از آن زمان به بعد، یعنی از زمان ساسانیان، نام این جزیره هرمز نام گرفته و این تنگه را نیز به همین نام میخواندند. تمام نقشههای جغرافیایی جهان که منتشر شده است، این نقطه را به نام «تنگه هرمز» خواندهاند که مربوط به زمان ساسانیان است و در ادامه نیز به دوره اسلامی منتقل میشود. بنابراین این منطقه همیشه متعلق به ایران بوده و اسناد و آثار فراوانی نیز در این زمینه وجود دارد. تمام نقشههای جغرافیایی هم از این کلمه استفاده میکردهاند و از نام موثقی همسان هرمز برای آن استفاده نشده است.
*«خلیج فارس» هم، از دوره داریوش کبیر به همین نام بوده است. وقتی داریوش میرود که مصر را تصرف کند، بوجار بورسن به او میگوید شما از راه خشکی، (یعنی از راه عراق و سوریه آمدهاید)، چرا از راه دریا نیامدید؟ داریوش در جواب میگوید ما کشتی نداشتیم و راه دریایی را هم نمیدانستیم. بوجار بورسن علاقه زیادی به ایران داشته و با ایران نیز همکاری میکرده است؛ حتی در آن دوره، داریوش هم در زمره فراعنه محسوب میشد. در واقع هخامنشیان، دو سلسله متوالی از فراعنه به حساب میآمدند. وقتی داریوش دریای جنوب ایران را تصرف کرد، اسم خلیجفارس را برای این منطقه ثبت کرد، یعنی دریایی که از پارس میآید. کشتیهای ایرانی ـ کشتیهایی که مصریها برای ایران ساخته بودند ـ از کانال سوئز حرکت میکردند و از دریای سرخ به بابالمندب میرفتند. سپس وارد اقیانوس هند شده و از دریای عرب - که در شرق عربستان قرار دارد- به دریای اریتره (خلیج عمان) میرسیدند. از آنجا هم عبور کرده و به تنگههرمز میرسیدند و در ادامه مسیر، در تئوکا (بوشهر امروزی) مستقر میشدند. همانطور که میدانید، کانال سوئز را هم داریوش حفر کرده بود. البته پیش از او ناخائو که یکی از فراعنه بود، اقدام به حفر این کانال کرد، ولی خاک مسیر آن را پر نمود و نتیجتاً کانال بسته شد. داریوش، مجدداً آن را حفر و شش لوحه نیز در آنجا نصب کرد. در قرن نوزدهم، این شش سنگنوشته از داریوش به دست آمد. بنابراین از آن دوران تا به امروز، به این دریا «خلیجفارس» گفته میشد و علاوه بر آن، اساساً ایران در آن دوره صاحب نیروی دریایی بوده است.