چهارشنبه ۲۰ خرداد ۱۴۰۵ - ۰۹:۲۸
نظرات: ۰
۰
-
سندروم «کلنگ زدن» و ضرورت تشکیل کارگروه نجات پروژه‌های نیمه‌تمام

سندروم شروع دوباره بدون پایان دادن به کارهای قبلی یک بیماری سازمان‌یافته است، ما جامعه‌ای شده‌ایم که عاشق «کلنگ زدن» است اما از «پلاک زدن» و افتتاح گریزانیم.

اطلاعات آنلاین - علی البرزی: در هر گوشه‌ای از تهران و شاید در هر محله و خیابان در کلانشهر های دیگر کشور، چشم شما به آن‌ها می‌افتد، اسکلت‌های بتنی خاکستری که سال‌هاست در انتظار پوسته‌ای از گچ و رنگ هستند، میل‌گردهایی که زیر باران و آفتاب زنگ زده‌اند و حالا شبیه به انگشتانی هستند که از سر ناامیدی، به آسمان اشاره می‌کنند.

این‌ها تنها «ساختمان‌ها و پروژه‌های نیمه‌کاره» نیستند، این‌ها تندیس‌های عینی «ناتمام ماندن» هستند، تندیس‌هایی از وعده‌هایی که داده شد و فراموش شد و بودجه‌هایی که در پیچ و خم بوروکراسی گم شدند.

وقتی در ترافیک خسته‌کننده تهران می‌ایستیم و نگاهی به یک پل نیمه‌کاره یا یک مجتمع تجاری رها شده می‌اندازیم، شاید فکر کنیم این فقط یک روی زشت در شهرها است اما حقیقت تلخ‌تر از این‌هاست، هر پروژه رها شده در واقع یک «حفره سیاه» اقتصادی است که سرمایه ملی را می‌بلعد.

در شرایطی که کشور با تورم دست و پنجه نرم می‌کند و هر ریال بودجه باید با دقت جراحان هزینه شود، این پروژه‌های بر زمین مانده در واقع پول های فریز شده هستند، پولی که از بیت‌المال پرداخت شده اما هیچ خروجی‌ای برای مردم نداشته است.

بیایید صادقانه حساب کنیم، هزینه یک پروژه نیمه‌ کاره تنها مبلغی نیست که پرداخت شده بلکه هزینه فرصت است، برای مثال پلی که باید پنج سال پیش افتتاح می‌شد و ترافیک یک منطقه را می‌گرفت حالا نه تنها ترافیک را کم نکرده، بلکه به دلیل فرسودگی مصالح، هزینه بازسازی‌اش دو برابر شده است، این یعنی ما نه تنها پولمان را گم کرده‌ایم بلکه زمان و آسایش شهروندان را هم به مزایده داده‌ایم، اما پرسش اصلی اینجاست مقصر اصلی این وضعیت کدام شخص و یا سازمان است؟

در بسیاری از این موارد ما با مثلثی از مقصران مواجه هستیم: اول، پیمانکارانی که با چک‌ها و وعده‌های تو خالی پروژه‌ها را گرفتند و پس از برداشتن بخش بزرگی از پیش‌ پرداخت‌ها در پیچ و خم دعاوی حقوقی گم شدند.

دوم، نظارت‌هایی که الزام آور نبودند، نظارت‌ هایی که چشم‌ پوشی کردند یا شاید در سکوت توافق‌ شده‌ و یا پشت پرده هایی اجازه دادند پروژه‌ها به بن‌ بست برسند و سوم، تغییرات مداوم در مدیریت های شهری و دولتی، جایی که هر مدیر جدید پروژه‌های مدیر قبلی را به ارث می‌برد اما به جای تکمیل آن‌ها ترجیح می‌دهد برای نام و اعتبار و شهرت خود پروژه‌ی جدیدی را آغاز کند تا در ویترین شهر و دیار بدرخشد.

این سندروم شروع دوباره بدون پایان دادن به کارهای قبلی یک بیماری سازمان‌ یافته است، ما جامعه‌ای شده‌ایم که عاشق «کلنگ زدن» است اما از «پلاک زدن» و افتتاح گریزانیم.

به راستی در این شرایط چه باید کرد؟ تکلیف بسیاری از پروژه های نیمه تمام در شهر و روستا چیست؟ تعیین تکلیف این پروژه‌ها نباید به دست شانس یا تغییر دولت باشد، ما نیاز به یک «کارگروه نجات پروژه‌ها» داریم، در حقیقت تیم عملیاتی که با رویکرد تکمیل و به سرانجام رساندن وارد عمل شود.

هر پروژه‌ای که بیش از یک بازه زمانی مشخص متوقف شده است باید با فوریت تحت نظارت دادسرا و سازمان‌های بازرسی بازبینی شود، اگر پیمانکار مقصر است، باید با تمام دارایی‌هایش پاسخگو باشد و اگر مشکل از بودجه است، اولویت تکمیل پروژه ها بر آغاز یک طرح جدید مقدم است.

فراموش نکنیم، سرمایه ملی، فقط عدد و رقم در دفاتر حسابداری نیست، سرمایه ملی «اعتماد» است و هر بنای نیمه‌کاره‌ و یا پروژه بر زمین مانده که در شهر و روستا مشاهده می کنیم، تکه‌ای از این اعتماد است که فرو ریخته است.

وقت آن است که شخصی، مسئولی و یا مدیری جایی جرأت کند و به جای کشیدن نقشه برای یک برج جدید دست به پاکسازی و تکمیل پروژه هایی بزند که سال‌هاست در سکوت باعث هدر رفت بودجه بیت المال می شوند.

شما چه نظری دارید؟

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.
0 / 400
captcha

پربازدیدترین

پربحث‌ترین

آخرین مطالب

بازرگانی