دقیقاً یک سال از شروع حمله اسرائیل به ایران با چراغ سبز و همکاری آمریکا در ۲۳ خرداد سال گذشته میگذرد، تهاجمی که منجر به شهادت جمع زیادی از فرماندهان نظامی ارتش و سپاه و دانشمندان هستهای و شهروندان غیرنظامی و هدف قرار گرفته شدن اماکن نظامی و غیرنظامی و هستهای و علمی شد. جنگی که از آن زمان، مراحل مختلفی را تا امروز طی کرده و به رغم ادعاهای مکرر ترامپ مبنی بر نزدیک بودن تفاهم طرفین، هنوز دورنمایی روشن برای پایان قطعی جنگ و تخقق آرامش در منطقه به چشم نمیخورد.
در ادبیات نظامی، «جنگ» پدیدهای کلان است که مجموعهای از نبردها، کارزارها و کنشهای چندلایه را در بر میگیرد؛ مجموعه رخدادهایی که ممکن است از نظر زمان و شکل و نحوه اجرا متفاوت باشند، اما در صورت برخورداری از بازیگران، اهداف و جهتگیریهای مشترک، در یک کل منسجم قابل فهم و تفسیرند. با این تعریف، تحولات یک سال اخیر از ۲۳ خرداد ۱۴۰۴ تا به امروز (۲۳ خرداد ۱۴۰۵) با تمام هزینههای انسانی و مالی و ضربه به زیرساختها را نه بهعنوان رشتهای از رویدادهای جداگانه، بلکه باید بهمثابه اجزای یک جنگ واحد ممتد تحلیل کرد؛ جنگی که هنوز پایان نیافته است؛ هرچند ترامپ روز پنجشنبه (۲۱ خرداد) پایان آن را اعلام کرد.
در یک سوی این تقابل، ایالات متحده آمریکا، اسرائیل، برخی کشورهای عرب منطقهو بازیگران فرامنطقهای و نیروهای معارض وابسته به پسر شاه و بخشی دیگر از اپوزیسیون حضور دارد. در سوی دیگر، جمهوری اسلامی ایران و شبکهای از بازیگران همسو شامل متحدین منطقهای ایران، از جمله حزبالله لبنان، انصارالله یمن، شبهنظامیان عراقی، حماس و دیگر گروههای نزدیک به محور مقاومت قرار دارند. این آرایش متنوع، اگرچه در مقاطع مختلف شدت و شکل متفاوتی یافته، اما در کلیت خود ثابت مانده است.
این دو مجموعه، از حیث اهداف نیز، با وجود تغییر در سطح اعلامی، از یک منطق پایدار و یکسان در طیف متحد خود تبعیت میکند. در سوی اسرائیل و حامیانش، در درجه نخست تغییر نظام سیاسی ایران و حرکت در جهت تجزیه کشور، در صورت عدم امکان در تحقق این امر، مهار و تضعیف ساختار قدرت ایران، کاهش نفوذ منطقهای آن، تغییر رفتار به موازات نابودی برنامه هستهای و محدودیت برنامه موشکی بهعنوان اهداف کلان مطرح بوده است. در مقابل، ایران در پی حفظ و تثبیت حاکمیت خویش قبولاندن خود و متحدانش به عنوان جبهه واحد و متحد، حفظ بازدارندگی، تثبیت عمق راهبردی و جلوگیری از برهم خوردن موازنه به نفع طرف مقابل بودهاست.
در این چارچوب، آنچه در طول یک سال گذشته رخ داده، بهصورت لایههای محتلف جنگی که از ۲۳ خرداد شروع شد، قابل توجه است:
نخست، نبردهای کوتاهمدت و پرشدت - که با عناوینی مبتنی بر تعداد روزهای نبرد شناخته شدند - در واقع نقاط اوج این جنگ بود؛ مقاطعی که تقابل به شکل مستقیم و عریان بروز یافت. این نبردها بطور مشخص در ۲۳ خرداد و ۹ اسفند با غافلگیری در شکل و شدت اجرای عملیات با زدن فرماندهان ارشد نظامی و رهبری کشور به عنوان راس نظام با هدف شوکه کردن مردم جهت سرنگونی ظرف مدتی سه چهار روزه انجام شد.
دوم، ناآرامیهای داخلی که در مقطعی، از مسیر مطالبات بحق اولیه فاصله گرفته، منحرف و از ریل اصلی خارج شد و با سوار شدن بخشی از اپوزیسیون فرصت طلب بر مطالبات مردم، در چارچوبی متفاوت قرار گرفت و تفسیر شد. در اینجا، آنچه اهمیت دارد، نه منشأ اولیه این تحولات، که خواسته بحق اقتصادی بود، بلکه نحوه قرار گرفتن آنها در منظومه کلی فشار و تقابل مردم و نظام مستقر بود؛ جایی که بازیگران خارجی کوشیدند از این بستر در جهت اهداف کلان خود بهرهبرداری کنند و ترامپ با اعلام «کمک در راه است» بر آتش ناآرامیها دمید و بخشی از فارسی زبانان اپوزیسیون با حمایت رسانههای معاند از ترامپ و نتانیاهو خواهان جنگ شدند و از حمله اسرائیل و آمریکا به ایران برای سرنگونی حمایت کردند.
سوم، مرحلهای که بهظاهر «آتشبس» نامیده شد، اما در عمل شاهد تداوم درگیری در قالب حملات محدود، عملیات هدفمند نقطهای، جنگ سایبری، فشارهای اطلاعاتی و اقتصادی و حرکتهای فرسایشی بوده است. در این سطح، جنگ نه متوقف، بلکه به فاز کمدامنهتر و به شکلی متفاوت منتقل شد؛ به عبارتی غیر از کارزارهای هر از چندگاه، به تعبیر دولتمردان آمریکا تمرکز از «خشم حماسی» به «خشم اقتصادی» تغییر یافت.
با کنار هم گذاشتن این لایهها، تصویری که شکل میگیرد، آن است که آنچه در یک سال اخیر دیدهایم، نه مجموعهای منفک و مستقل شامل «جنگ۱۲ روزه»، «خروج از ریل اعتراضات دیماه در ۱۸ و ۱۹ دی»، «جنگ ۴۰ روزه رمضان»، «حملات و درگیریهای پراکنده در زمان توقف جنگ»، «جنگ اقتصادی با محاصره دریایی و تحریمهای جدید» و ...، بلکه یک جنگ واحد به شکلهای مختلف و با ریتمهای متغیر است؛ نبردهای کوتاه غافلگیرکننده و پر شدت، تلاش برای دامن زدن به جنگ داخلی با بهرهگیری از انحراف در اعتراضات مردمی، کارزارهای فرسایشی، و حتی دورههای آرامتر، همگی اجزای یک طراحی راهبردی گستردهتر بود که در این یک سال با مدیریت موساد و نتانیاهو و همکاری ترامپ و رضایت و همراهی کشورهای عرب منطقه انجام شد و در هر مقطع تصور میشد کار جمهوری اسلامی ایران در عرض چند روز تمام است.
در این نگاه، آتشبس اعلامی از سوی ترامپ چه در تیر ماه ۱۴۰۴ و چه فروردین ۱۴۰۵به معنای پایان جنگ نبود، بلکه صرفاً تغییر در شدت و ابزار آن بود. همانگونه که امضای توافق یا تفاهم احتمالی در روزهای پیش رو نیز نمیتواند تضمین کننده پایان جنگ باشد؛ بلکه مجالی محتمل برای عبور از فضای جام جهانی و انتخابات ماه نوامبر آمریکا و آمادهسازی برای دور جدیدی از نبرد است.
بنابراین، اگر معیار را «بازیگران، اهداف و جهتگیری» مشترک قرار دهیم، میتوان گفت که این جنگ، در سطوح مختلف و با نامهای متفاوت در هر مقطع، اما با ماهیتی واحد تا زمان امضای توافق قطعی با ضمانت اجرای مشخص، همچنان ادامه خواهد داشت. فهم این تداوم، شرط لازم برای تحلیل دقیقتر تحولات پیشرو است؛ تحولاتی که احتمالا بیش از آنکه با «پایان» مشخص شوند، با تغییر در شکل و سطح بروز، ادامه خواهند یافت.
سوای اتفاقات ایران و به هم پیوستگی آنها در یک منظومه مشخص، تحولات شتابان میدانی و سیاسی در فلسطین، لبنان، یمن، عراق و ایران نشان میدهد که این رخدادها رویدادهایی جداگانه و مستقل از یکدیگر نیستند، بلکه در قالب یک صحنه منطقهای واحد قابل ارزیابی هستند که در آنها منافع مشترک بهصورت متقابل در هم تنیده شده، توانسته معادلات بازدارندگی جدیدی را در برابر طرحهای آمریکا و رژیم صهیونیستی که منطقه را هدف قرار دادهاند، تثبیت کند و محاسبات اسرائیل درباره جداسازی میدانهای درگیری را ناکام نماید. در همین راستا، همزمان با اوضاع به سرعت در حال تغییر در منطقه، تنشهای ایران و اسرائیل، حمله اسرائیل به لبنان و تلاشهای دیپلماتیک برای کاهش خشونت همهجانبه، روز سهشنبه (۱۹ خرداد)، حازم قاسم، سخنگوی حماس، با تاکید بر اینکه تحولات غزه با تنشهای منطقهای شامل ایران، اسرائیل و لبنان مرتبط است، گفت که این جنبش در تلاش است تا غزه را در توافقهای آتشبس منطقهای بگنجاند.
حال که شواهد حاکی از آن است که مقدمات تفاهم ایران و آمریکا به نظر در جریان است، ضروری است ایران مفاد تفاهم خود را در بند پایان جنگ در همه جبههها، صرفاً محدود به بخشی از لبنان و ضاحیه بیروت نکند. توقف جنگ در تمام جبههها شامل جنوب لبنان، غزه و کرانه باختری هم در فرایند تفاهم، باید مورد عنایت قرار گرفته، در متن صراحتاً ذکر شود، و هم این خواسته را در عمل مثل مورد هشدار و واکنش به حمله اسرائیل به بیروت نشان دهد. پایان این یک سال پر تنش در ایران، بدون پایان جنگ در جبهههای مختلف دیگر در جنوب لبنان و غزه و کرانه باختری و مقابله با توسعهطلبی و درازدستیهای اسرائیل در این مناطق قابل تصور نیست.