چون سخن از حسین(ع) رود، قلم را تاب خاموشی نباشد و دل را راه فراموشی نماند.او آن سرو بوستان نبوت است که در تندباد حوادث نشکست، و آن خورشید سپهر ولایت که با غروب خونین خویش، جهانی را روشنی بخشید.
هر سال با فرارسیدن ماه محرم، نام و یاد امام حسین(ع) سپهسالار سپاه عشق، بار دیگر در کانون توجه مسلمانان و آزادگان جهان قرار میگیرد. واقعه عاشورا نه تنها یک حادثه تاریخی، بلکه سرچشمهای پایانناپذیر از الهامهای اخلاقی، عرفانی و انسانی است. در میان اندیشمندان و شاعران مسلمان، مولانا جلالالدین بلخی جایگاهی ویژه در تفسیر معنوی این حماسه دارد. او کربلا را صرفاً یک نبرد سیاسی یا نظامی نمیبیند، بلکه آن را اوج سیر عاشقانه انسان به سوی خداوند میداند.
در جهانبینی مولانا، کل هستی بر محور عشق الهی میگردد. مثنوی را میتوان کتاب توحید و سلوک عاشقانه دانست و دیوان شمس را عشقنامهای بزرگ که در آن، انسان در جستجوی بازگشت به مبدأ الهی است. در چنین چارچوبی، امام حسین(ع) نماد کامل عاشقی است که همه هستی خویش را در راه محبوب فدا میکند.
مولانا در غزلهای متعددی از امام حسین(ع) و شهیدان کربلا یاد کرده است. یکی از مشهورترین نمونهها، غزلی است که در آن دل انسان را به حسین(ع) و فراق از خدا را به یزید تشبیه میکند:
«دلست همچو حسین و فراق همچو یزید
شهید گشته دو صد ره به دشت کرب و بلا»
(مولانا، دیوان شمس-۱۳۸۶، غزل ۲۳۰)
در این نگاه، حسین(ع) نماد دل الهی و حرکت به سوی وصال حق است، در حالی که یزید نماد دوری از حقیقت و اسارت در خودخواهی و دنیاپرستی به شمار میآید. مولانا شهیدان کربلا را مردگانی نمیداند که از میان رفتهاند، بلکه آنان را زندگان جاویدی میشمارد که به مقام قرب الهی رسیدهاند.
از دیدگاه مولانا، عاشورا مدرسهای برای شناخت حقیقت عشق است. عشق در این معنا صرفاً احساس نیست؛ بلکه آمادگی برای گذشتن از خود، رهایی از تعلقات نفسانی- مقابله با ستم و تسلیم در برابر اراده الهی است. به همین دلیل، مولانا درباره امام حسین(ع) میگوید:
«او فداییست هیچ فرقی نیست
پیش او مرگ و نقل یا بودن
کـیـن شهیـدان ز مـرگ نشکـیبند
عاشقانند بـر فـنـا بـودن
از قـضا و بـا گـریزی تـو
تـرس ایـشـان ز بـی بــلا بــودن
شـشـه می گیر و روز عاشـورا
تـو نـتــانـی بـه کـربـــلا بــودن »
(مولانا،دیوان شمس- ۱۳۸۴، غزل ۲۱۰۲)
این ابیات نشان میدهد که برای حسین(ع)، اصل، تحقق اراده الهی است؛ خواه در قالب زندگی و خواه در قالب شهادت. عاشق حقیقی از بلا نمیگریزد، بلکه آن را فرصتی برای نزدیکتر شدن به محبوب میبیند.
یکی دیگر از مشهورترین سرودههای مولانا درباره کربلا با این ابیات آغاز میشود:
«کجایید ای شهیدان خدایی
بلاجویان دشت کربلایی»
در این غزل، شهیدان کربلا «شاهان آسمانی» و «سبکبالان عاشق» معرفی میشوند. آنان کسانیاند که زندان نفس را شکسته و راه آزادی حقیقی را یافتهاند. مولانا معتقد است که این شهیدان نه تنها خود به مقام وصال رسیدهاند، بلکه راه رهایی دیگران را نیز گشودهاند.
اما شاید شگفتانگیزترین سخن مولانا درباره عاشورا در دفتر ششم مثنوی آمده باشد؛ جایی که از عزاداری برای امام حسین(ع) سخن میگوید. (مولانا، دفتر ششم، ابیات ۷۹۵- ۸۰۵) او ضمن تأکید بر عظمت مصیبت کربلا، پرسشی بنیادین مطرح میکند: آیا عزاداری تنها گریستن بر گذشته است یا باید به اصلاح حال و آینده نیز بینجامد؟
مولانا خطاب به کسانی که تنها به ظاهر عزاداری بسنده میکنند، میگوید:
«پس عزا بر خود کنید ای خفتگان
زان که بدمرگی است این خواب گران»
پیام این ابیات آن است که بزرگترین درس عاشورا، بیداری انسان از خواب غفلت است. اگر کسی حقیقت راه حسین(ع) را دریابد، باید آثار آن را در زندگی خود نشان دهد؛ در صداقت، عدالت، آزادگی، فتوت و استقامت در برابر ظلم.
در نگاه مولانا، امام حسین(ع) «خسرو دین» و «سلطان عشق» است. او الگویی برای همه انسانهایی است که میخواهند از مرزهای خودخواهی عبور کنند و به افقهای بلند انسانیت برسند. از همین رو، عاشورا برای مولانا یک حادثه متعلق به گذشته نیست، بلکه حقیقتی زنده و جاری در همه زمانهاست.
امروز نیز جهان بیش از هر زمان دیگر به پیام کربلا نیازمند است؛ پیامی که انسان را به آزادی، کرامت، ایثار و مقاومت در برابر ظلم فرامیخواند. مولانا این پیام را با زبان نمادین عرفان و عشق بیان کرده و نشان داده است که حسین(ع) تنها قهرمان یک نبرد تاریخی نیست، بلکه نماد جاودانه انسان کامل و عاشق حق و حقیقت است.
از این منظر، محرم فرصتی است برای بازخوانی دوباره این حقیقت که راه حسین(ع)، راه عشق، آگاهی و آزادگی است؛ راهی که همچنان پیش روی انسان معاصر قرار دارد.