زینب واعظ محرابی
در تاریخ جنگ ایران و عراق، برخی عملیاتها فقط به دلیل ابعاد نظامی خود اهمیت ندارند، بلکه زمان وقوع، شرایط سیاسی و تأثیری که بر روند تحولات تاریخی گذاشتهاند، جایگاه ویژهای به آنها میدهد. عملیات مرصاد یکی از همین رویدادهاست؛ نبردی که در واپسین روزهای جنگ هشتساله اتفاق افتاد و به یکی از مهمترین حوادث نظامی و سیاسی پایان جنگ تبدیل شد.
عملیات مرصاد در شرایطی رخ داد که بسیاری تصور میکردند با پذیرش قطعنامه ۵۹۸ شورای امنیت سازمان ملل از سوی ایران، دوران درگیریهای گسترده به پایان رسیده است، اما فقط چند روز پس از این تصمیم، منطقه غرب کشور بار دیگر شاهد یکی از سنگینترین رویاروییهای نظامی سالهای پایانی دفاع مقدس شد؛ نبردی که اگرچه از نظر زمانی کوتاه بود، اما پیامدهای آن در تاریخ جنگ باقی ماند.
روزهای حساس پایان جنگ
تابستان سال ۱۳۶۷ برای ایران، مقطعی حساس و سرنوشتساز بود. پس از هشت سال جنگ، جمهوری اسلامی ایران قطعنامه ۵۹۸ شورای امنیت سازمان ملل را پذیرفته بود و فضای عمومی کشور در انتظار آغاز مرحله جدیدی از تحولات سیاسی و پایان رسمی درگیریها بود.اما چند روز پس از پذیرش قطعنامه، تحولی رخ داد که بار دیگر منطقه غرب کشور را به صحنه نبرد کشاند. سازمان مجاهدین خلق که در آن زمان در عراق مستقر بود و از حمایت رژیم بعث عراق برخوردار بود، عملیاتی را با عنوان «فروغ جاویدان» آغاز کرد؛ عملیاتی که بعدها با واکنش نیروهای ایرانی و اجرای عملیات مرصاد پاسخ داده شد.
مسعود رجوی در شب آغاز عملیات گفت: «بر اساس تقسیمات انجام شده، ۴۸ ساعته به تهران خواهیم رسید… کاری که ما میخواهیم انجام دهیم در حد توان و اشل یک ابرقدرت است؛ چون فقط یک ابرقدرت میتواند کشوری را ظرف این مدت تسخیر کند… از پایگاه نوژه هم ترسی نداشته باشید؛ هر سه ساعت به سه ساعت دستور میدهم هواپیماهای عراقی بیایند و آنجا را بمباران کنند. پایگاه هوایی تبریز را هم با هواپیما هر سه ساعت به سه ساعت مورد هدف قرار خواهیم داد… گذشته از آن، ضدهوایی و موشک سام ۷ هم که داریم… هوانیروز عراق تا سرپل ذهاب بههمراه ستونها خواهد بود. از نظر هوایی ناراحت نباشید چون هواپیماهای عراقی پشتیبان ما هستند و تمام ماشینها به صورت ستون حرکت میکنند.»
طراحان عملیات فروغ جاویدان بر این باور بودند که شرایط پس از پذیرش قطعنامه، فرصتی مناسب برای یک پیشروی سریع در داخل خاک ایران ایجاد کرده است. آنان تصور میکردند خستگی ناشی از سالها جنگ و شرایط جدید سیاسی، توان واکنش ایران را کاهش داده است.
نیروهای مهاجم با پشتیبانی ارتش عراق، تجهیزات گستردهای در اختیار داشتند و برنامهریزی کرده بودند که با سرعت از مناطق غربی عبور و به سمت شهرهای مرکزی کشور حرکت کنند. منافقین بر اساس یک برنامه زمانبندی شده، در طرح خود برای رسیدن به تهران قصد داشتند، با بهرهگیری از ۲۵ تیپ، طی پنج مرحله، از شهرهای سرپل ذهاب، اسلام آباد، همدان و قزوین عبور کنند و خود را به تهران برسانند و نظام جمهوری اسلامی را سرنگون سازند؛ هدفی که بعدها مشخص شد فاصله زیادی با واقعیتهای سیاسی، اجتماعی و نظامی ایران داشت.
یکی از اشتباهات مهم در محاسبات این عملیات، نادیده گرفتن شرایط اجتماعی ایران و میزان آمادگی نیروهای دفاعی کشور بود. تجربه هشت سال جنگ باعث شده بود ساختارهای نظامی ایران در شرایط بحرانی، توان بسیج سریع نیروها و مقابله با تهدیدهای ناگهانی را داشته باشند.
در این عملیات نیروهای منافقین متشکل از سه بخش بود:
۱. نیروهایی که هسته اصلی ارتش آزادی بخش منافقین را تشکیل می دادند و در عملیاتهای مختلف شرکت داشتند و تجربیات خوبی از آن عملیاتها کسب کرده بودند؛ اینها از توانایی خوبی برخوردار بوده، آموزش دیده و از تابعیت تشکیلاتی و توانایی برخوردار بودند، تا آخرین لحظه میجنگیدند و هنگامی که مهمّاتشان تمام میشد، با نارنجک و بلعیدن سیانور خودکشی میکردند و حاضر به تسلیم نبودند.
۲. نیروهایی که بنا به ضرورت، طی یک فراخوان عمومی از اعضا و هواداران سازمان در کشورهای مختلف، به خصوص اروپا بسیج و به عراق روانه شده بودند؛این دسته از نیروها با توجه به مدت محدود آموزش نظامی، از کیفیت پایینی در عملیات برخوردار بودند و روحیه جنگی نداشتند، آموزش دیده نبودند و حتی با اقوامشان در ایران قرار ملاقات گذاشته بودند. تعدادی نیز مدارک تحصیلی خود را آورده بودند تا پس از فتح ایران، سهمی در قدرت بگیرند! به عبارت دیگر این گروه جهت سیاهی لشکر این عملیات جذب منافقین شده بودند.
۳. افرادی که در عملیاتهای قبلی به اسارت سازمان درآمده و با اقدامات توجیهی سازمان جذب آن شده بودند و پس از آموزشهای لازم در تیپها سازمان یافته بودند؛ این عده حدود ۸۰۰ نفر برآورد شدهاند که با وعده آزادی آمده بودند و انگیزه بسیار پایینی داشتند و توانایی نظامی مطلوبی نیز نداشتند و طبعاً در عملیات تلفات زیادی داشتند. البته عده کثیری از آنان از ابتدای درگیری ها فرار کرده و از کوهستانهای مجاوراسلام آباد خود را به استانهای دیگر رسانده بودند.
نیروهای مهاجم از مرز خسروی وارد خاک ایران شدند و پس از عبور از مناطقی مانند قصرشیرین، سرپل ذهاب، کرند غرب و اسلامآباد غرب، مسیر کرمانشاه را در پیش گرفتند. سرعت حرکت اولیه آنان باعث ایجاد نگرانیهایی شد، اما این وضعیت مدت زیادی ادامه پیدا نکرد.
با انتشار خبر حمله، یگانهای مختلف نظامی برای مقابله با پیشروی مهاجمان وارد عمل شدند. نیروهای ارتش، سپاه پاسداران و نیروهای مردمی با سرعت خود را به منطقه رساندند و روندی که قرار بود یک حرکت سریع و بدون مانع باشد، با مقاومت جدی مواجه شد.
گلوگاه چهارزبر
منطقه چهارزبر در غرب کرمانشاه که امروز با نام تنگه مرصاد شناخته میشود، به محل اصلی مقابله با نیروهای مهاجم تبدیل شد.این منطقه به دلیل عرض محدود جاده، ارتفاعات مشرف بر محور و دشواری مانور ستونهای زرهی، امکان اجرای عملیات تأخیری و ضدحمله را برای نیروهای مدافع فراهم میکرد. از همین رو، انتخاب این نقطه برای متوقف کردن پیشروی مهاجمان، تصمیمی مبتنی بر شناخت دقیق ویژگیهای زمین بود. استقرار نیروها بر ارتفاعات و استفاده همزمان از آتش توپخانه، بالگردهای هوانیروز و نیروی هوایی، باعث شد ستونهای طولانی خودروهای مهاجم در مسیر حرکت متوقف شوند و امکان تجدید سازمان یا ادامه پیشروی را از دست بدهند.
بسیاری از کارشناسان نظامی، موفقیت عملیات مرصاد را نمونهای از تأثیر تلفیق شناخت جغرافیای منطقه با هماهنگی میان نیروهای عملکننده میدانند؛ عاملی که برتری اولیه مهاجمان را در مدت کوتاهی از میان برد.در عملیات مرصاد نیروهای مختلف نظامی از جمله ارتش جمهوری اسلامی ایران، سپاه پاسداران انقلاب اسلامی، نیروی هوایی، هوانیروز و نیروهای مردمی وارد عمل شدند. هماهنگی میان این مجموعهها یکی از عوامل مهم در تغییر روند نبرد بود.
فرماندهی عملیات مرصاد را شهید سپهبد علی صیاد شیرازی بر عهده داشت. او با حضور در منطقه و پیگیری وضعیت یگانهای عملیاتی، در هماهنگی میان نیروهای ارتش و دیگر نیروهای حاضر در میدان، نقش مؤثری ایفا کرد. تجربه او در سالهای جنگ و شناخت دقیق از شرایط جبههها، در تصمیمگیریهای نظامی آن روزها اهمیت داشت.
بالگردهای رزمی هوانیروز ارتش با اجرای پروازهای متعدد، حملات هوایی و پشتیبانی مستمر ستونهای نظامی، مهاجمان را هدف قرار دادند و توانستند سرعت حرکت آنان را کاهش دهند. سپاه پاسداران نیز با حضور یگانهای عملیاتیاش در محورهای مختلف، در اجرای ضدحمله و تکمیل محاصره نقش داشت.
با آغاز ضدحمله نیروهای ایرانی، شرایط برای نیروهای مهاجم دشوارتر شد. حملات هوایی، عملیات زمینی و محدودیتهای جغرافیایی منطقه باعث شد ستونهای نظامی آنان که برای حرکت سریع طراحی شده بود، با مشکلات جدی روبرو شود.
در نهایت، عملیات مرصاد به توقف کامل این پیشروی انجامید و آخرین نبرد بزرگ در جنگ ایران و عراق رقم خورد. این عملیات نشان داد که حتی در روزهای پایانی یک جنگ طولانی، تغییرات میدانی میتواند بار دیگر معادلات سیاسی و نظامی را تحت تأثیر قرار دهد.
مرحوم آیت الله هاشمی رفسنجانی در مورد این عملیات گفت: «جنگ و صحنه به گونهای درست شده بود که اینها توی کیسه آمدند و ما در کیسه را بستیم. تدارک منافقین خیلی وسیع بود و ضربه وارده بر آنها خیلی عمیق است. ۱۲۰ تانک زرهی دجله، ۶۰ نفربر و ۶۰۰ خودرو دیگر، حدود ۵۰۰۰ پیکارجو و همین تعداد پشتیبانی و تدارکاتچی و طرح رسیدن به تهران، خیلی احمقانه و سادهلوحانه و هفتاد درصد انهدام».
در عملیات مرصاد، بیش از ۱۲۰ دستگاه تانک، ۴۰۰ دستگاه نفربر، ۲۴۰ قبضه خمپاره انداز ۶۰ و ۸۰ میلیمتری و ۳۰ عراده توپ ۱۰۶ میلیمتری دشمن منهدم شد. همچنین بیش از ۲۰ تیپ مشترک منافقین و ارتش عراق متلاشی شد و تعداد کشته و زخمیهای دشمن از مرز ۴۸۰۰ تن گذشت. در این عملیات، نزدیک به ۱۰۰۰ قبضه آر. پی. جی ۷، ۷۰۰ قبضه تیربار کلاشینکوف، دهها دستگاه خودرو، دهها دستگاه تانک و نفربر، تعدادی تجهیزات پیشترفته الکترونیکی و مخابراتی و مقادیری اسناد درون گروهی منافقین به دست رزمندگان ایران افتاد.
پایان یک راهبرد
عملیات مرصاد فقط شکست یک تهاجم نظامی نبود؛ بلکه پایان عملی راهبردی بود که سازمان مجاهدین طی سالهای پایانی جنگ بر آن تکیه کرده بود. این سازمان با اتکا به حمایت گسترده رژیم بعث عراق و این تصور که فضای سیاسی و اجتماعی ایران پس از پذیرش قطعنامه ۵۹۸ دچار آشفتگی شده است، تلاش کرد با یک عملیات برقآسا معادلات را به سود خود تغییر دهد، اما تحولات میدان نبرد نشان داد این برآورد با واقعیتهای موجود فاصله زیادی داشت.
شکست عملیات «فروغ جاویدان» در مرصاد، نه فقط آخرین تلاش نظامی گسترده این سازمان در داخل خاک ایران را ناکام گذاشت، بلکه عملاً توان سازمانیافته آن برای انجام عملیات کلاسیک را نیز از میان برد. از آن پس، فعالیتهای این گروه بیش از گذشته به عرصههای سیاسی، تبلیغاتی و رسانهای محدود شد و دیگر هیچگاه نتوانست حضوری مشابه در میدان نبرد داشته باشد.
نگاهی ماندگار
عملیات مرصاد از آخرین صحنههای بزرگ جنگ ایران و عراق بود که در آن مجموعهای از عوامل نظامی، سیاسی و اجتماعی در کنار هم قرار گرفتند. این عملیات در شرایطی انجام شد که کشور در آستانه ورود به مرحله جدیدی پس از جنگ قرار داشت و همین موضوع، اهمیت تاریخی آن را دوچندان کرده بود.
از نگاه نظامی، مرصاد تجربهای مهم در زمینه مقابله با یک تهاجم سریع و استفاده از ظرفیتهای مختلف دفاعی بود. شناخت دقیق منطقه، استفاده از توان هوایی، هماهنگی میان یگانهای مختلف و سرعت تصمیمگیری، از جمله عواملی بود که در روند این نبرد تأثیر گذاشت.
از سوی دیگر، این عملیات بخشی از تحولات سیاسی پایان جنگ را نیز تحت تأثیر قرار داد. حملهای که با هدف ایجاد تغییر در معادلات داخلی ایران طراحی شده بود، در میدان نبرد متوقف شد و به یکی از مهمترین رویدادهای روزهای پایانی جنگ تبدیل شد و به همین دلیل، سالها پس از این واقعه، مرصاد همچنان موضوع پژوهشها، خاطرات و روایتهای مختلف است و بخشی از تاریخ پرتحول سالهای جنگ به شمار میآید.
شما چه نظری دارید؟