پنجشنبه ۲۶ شهریور ۱۴۰۵ - ۰۰:۴۶
نظرات: ۰
۰
-
ندای مهر در دل کوچه‌های سکوت؛ یادبودی برای ثمینه باغچه‌بان در سالگرد درگذشت

سال گذشته در چنین روزی - ۲۶ شهریور - ثمینه باغچه‌بان در ۹۸ سالگی چشمان پرفروغش را به روی دنیا بست؛ زنی با نگاهی نافذ، روحی پرطراوت و لبخندی که حتی در سالخوردگی نیز ردپای کودکی سرزنده را با خود داشت.

به گزرش اطلاعات آنلاین،‌ با شنیدن نام «باغچه‌بان» نخست یاد جبار باغچه‌بان، مرد بزرگ آموزش ایران و بنیان‌گذار نخستین مدرسه ناشنوایان می‌افتید، اما در سایه این درخت تنومند، ثمینه، بذری بود که خودش به تنهایی جنگید، روئید و باغچه‌ای از جنس فرهنگ و آموزش شد. او در این باره روایت زیبایی دارد: «من در سال ۱۳۰۶ در تبریز به دنیا آمدم. از آنجایی که در مدرسه به دنیا آمدم و در آن جا بزرگ شدم، ازدواج کردم و در همان مدرسه تا روز آخری که پدرم زنده بود و بعد خودم تا زمان بازنشستگی کار کردم، طبیعتاً زندگی من با مدرسه به هم گره خورده است.»

کودکی‌اش در فضایی گذشت که پدر برای بچه‌ها ساخته بود؛ خاطرات قدم زدن کنار رودخانه‌ها و پر کردن دامن از سنگ‌ریزه‌ها، درس‌های بزرگی از زندگی به او داد. او از پدر آموخته بود که ترس و خجالت بیهوده، آدم را از زندگی عقب می‌اندازد: «پدرم می‌گفت انسان نباید ترسو باشد. ترس بی جا سبب ضعف می‌شود. خجالت هم خیلی بد است... به این ترتیب اعتماد به نفس و مبارزه با خجالت بی جا را من از کودکی از پدر آموختم.»

این اعتمادبه‌نفس و خستگی‌ناپذیری، ثمینه را به آمریکا رساند تا در دانشگاه کلمبیا مدرک کارشناسی ارشد آموزش ناشنوایان و گفتاردرمانی بگیرد. اما او دور از وطن نماند؛ بازگشت تا دین خود را به کودکان این سرزمین ادا کند. او در دهه چهل، با نگارش کتاب‌های درسی کلاس اول دبستان، راه خود را به ذهن و خاطرات نسل‌های متوالی از ایرانیان باز کرد. قصه ریزعلی خواجوی و بسیاری از درس‌های ماندگار مدرسه‌ای، یادگار قلم اوست. ثمینه تنها به نوشتن اکتفا نکرد؛ او آموزگارِ آموزگاران شد و مسئولیت آموزش معلمان کلاس اول و سپاه دانش را بر عهده گرفت.

باغچه‌بان پس از پدر، سکان‌دار آموزشگاه ناشنوایان شد و عنوان افتخارآمیز «مادر ناشنوایان ایران» را از آن خود کرد. او نگاهی عمیق به توانمندی‌های انسان داشت و معتقد بود:

«هرکسی ناتوانی‌هایی دارد. اگر هرکس بخواهد فقط به ناتوانی‌هایش فکر کند تبدیل می‌شویم به جامعه‌ای ناتوان، اما ناتوانی به جای خود، من یک آدمم با توانایی‌هایی بسیار، نمی‌توانیم فکر کنیم که ما چه هستیم.»

جهان ثمینه باغچه‌بان تنها به کلاس درس محدود نماند؛ او نویسنده‌ای برجسته برای کودکان و نوجوانان بود. کتاب‌های «پل چوبی» و «نوروزها و بادبادک‌ها» از آثار برگزیده شورای کتاب کودک شدند و متل‌های شیرینی چون «جم جمک برگ خزون» با آن نوای دلنشینش («ها جستم و واجستم، تو حوض نقره جستم...») بخشی از هویت عامیانه ما شد. او حتی در کهنسالی نیز دست از خلاقیت برنداشت؛ کلاژهای پارچه‌ای، عروسک‌های دست‌ساز و پناه بردن به گنجینه شعر و ادبیات فارسی، روش او برای پر نگه داشتن ذهن بود: «من نمی‌گذارم ذهنم خالی باشد؛ ذهن مثل یک لیوان است که اگر آب در آن نباشد پر از هواست؛ من نمی‌گذارم ذهنم خالی بماند و در آن شعر می‌ریزم.»

او در یکی از مصاحبه‌هایش او به دو فرد زن تاثیرگذار هم‌ دوره خود مثل توران میرهادی و نوشین انصاری به عنوان فعالان حوزه آموزش کودک و نوجوان اشاره کرده و گفته بود: «توران با این موضوع که یک نفر رهبر مسیر باشد مخالف بود اما شما وقتی به کبوترها نگاه می‌کنید یک نفر است که به مسیر جهت می‌دهد، و آن که جلو می‌رود خسته می‌شود و جایش را به پرنده دیگر می‌دهد. از طبیعت می‌توانیم یاد بگیریم که چطور زندگی‌مان را هدایت کنیم که اولا در حق دیگران اجحاف نکنیم و دیگر این‌که از زندگی‌مان لذت ببریم. آدم زمانی لذت می‌برد که کارش مانع درخشش دیگران نشود.»

برچسب‌ها

شما چه نظری دارید؟

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.
0 / 300
captcha

پربازدیدترین

پربحث‌ترین

آخرین مطالب

بازرگانی