حامد خزایی

در روزگاری که خبرها با شتاب می‌آیند و با شتابی بیشتر از حافظه جمعی پاک می‌شوند، گاهی لازم است لحظه‌ای درنگ کنیم و از خود بپرسیم چرا خبر درگذشت یا فقدان یک هنرمند، تنها یک خبر ساده نیست؟ چرا رفتن کسی که سال‌ها در قاب تلویزیون، پرده سینما یا صحنه تئاتر حضور داشته، اندوهی فراتر از فقدان یک فرد را در دل جامعه برمی‌انگیزد؟ پاسخ را باید در جایگاه هنر و هنرمند در حیات فرهنگی یک ملت جست‌وجو کرد. هنرمند تنها اجراکننده یک نقش یا آفریننده یک اثر نیست؛ او حامل بخشی از حافظه، احساس، زبان، تخیل و هویت جمعی جامعه است.
وقتی از هنرمندی چون اکبر عبدی سخن می‌گوییم، در حقیقت از یک بازیگر صرف یاد نمی‌کنیم. از نسلی سخن می‌گوییم که با حضور خود، با لحن، زبان بدن، چهره و توانایی شگفت‌انگیزش در جان بخشیدن به شخصیت‌های گوناگون، بخشی از فرهنگ عمومی ایران را شکل داده است. آثار او تنها مجموعه‌ای از فیلم‌ها و سریال‌ها نیستند؛ آن‌ها به خاطرات مشترک میلیون‌ها ایرانی پیوند خورده‌اند. بسیاری از مردم با شخصیت‌های او خندیده‌اند، گریسته‌اند، اندیشیده‌اند و لحظه‌هایی از زندگی خود را در آینه هنر او بازشناخته‌اند.
هنرمندان بزرگ، تنها بر پرده سینما یا قاب تلویزیون زندگی نمی‌کنند؛ آن‌ها در حافظه مردم خانه دارند. در دیالوگ‌هایی که سال‌ها بعد همچنان نقل می‌شوند، در شوخی‌های روزمره، در خاطرات خانوادگی و در لحظه‌هایی که انسان برای رهایی از فشار زندگی به جهان هنر پناه می‌برد، حضور آنان ادامه پیدا می‌کند. به همین دلیل، رفتن یک هنرمند، خاموش شدن یک صدا یا یک چهره نیست؛ خاموش شدن بخشی از خاطره مشترک یک جامعه است.
هنر، پلی میان تجربه فردی و تجربه جمعی است و هنرمند معمار این پل. هنرمند احساساتی را که شاید میلیون‌ها نفر تجربه کرده اما هرگز نتوانسته‌اند بیان کنند، در قالب تصویر، صدا، کلام یا حرکت آشکار می‌کند. از این رو هنر، آینه‌ای است که جامعه در آن شادی‌ها، رنج‌ها، امیدها، شکست‌ها و آرزوهای خود را مشاهده می‌کند. از همین رو، هنرمند تنها روایتگر داستان‌ها نیست؛ روایتگر زمانه است.
یکی از حقیقت‌های مهم درباره هنر آن است که هیچ هنرمندی جایگزین کامل ندارد. هر هنرمند، جهانی یگانه از تجربه زیسته، نگاه، حساسیت، شیوه بیان و خلاقیت را با خود به همراه دارد. همین یگانگی است که به آثار هنری اصالت می‌بخشد و آن‌ها را از تقلید صرف متمایز می‌کند. اکبر عبدی نیز از همین جنس هنرمندان است. ماندگاری او تنها نتیجه شهرت یا حضور طولانی در عرصه بازیگری نیست؛ بلکه حاصل امضای شخصی او در هنر بازیگری است. او در هر نقش، حتی متفاوت‌ترین شخصیت‌ها، بخشی از هویت هنری خود را حفظ می‌کرد. شاید بتوان ظاهر برخی نقش‌های او را تقلید کرد، اما کیفیت حضور، ظرافت بازی، تسلط بر بدن، چهره و بیان، و مهم‌تر از همه ارتباط صمیمانه‌ای که با مخاطب برقرار می‌کرد، قابل تکرار نیست. این همان ویژگی است که هنرمند را از یک بازیگر حرفه‌ای به یک چهره ماندگار فرهنگی تبدیل می‌کند. هنرمندانی از این دست، برای مردم بخشی از زیست روزمره جامعه‌اند. مردم با آثارشان بزرگ شده‌اند، لحظه‌هایی از اندوه را با لبخندهای آنان پشت سر گذاشته‌اند و در روزگار دشوار، از هنرشان نیروی ادامه دادن گرفته‌اند. از این رو، هرگاه از اکبر عبدی یا هر هنرمند بزرگ دیگری سخن می‌گوییم، در حقیقت درباره قدرت هنر برای حفظ حافظه جمعی، درباره توانایی انسان خلاق در معنا بخشیدن به زندگی و درباره سرمایه فرهنگی یک ملت سخن گفته‌ایم. 
اگر روزی هنرمندی از میان ما برود، تنها یک انسان را از دست نداده‌ایم؛ بلکه شیوه‌ای یگانه از دیدن جهان، روایت کردن زندگی و لمس کردن احساسات انسانی را بدرقه کرده‌ایم. جهان درونی هر هنرمند منحصر به فرد است و با رفتن او، پنجره‌ای که از آن به زندگی می‌نگریست، برای همیشه بسته می‌شود. شاید هنرمندان دیگری بیایند و افق‌های تازه‌ای بگشایند، اما هیچ‌کس دقیقاً همان جهان را دوباره خلق نخواهد کرد. همین یگانگی است که فقدان یک هنرمند را به فقدان بخشی از روح فرهنگی یک جامعه تبدیل می‌کند؛ روحی که هرچند در آثار او به زندگی ادامه می‌دهد، اما حضور زنده و تکرارنشدنی‌اش دیگر هرگز بازنخواهد گشت.

شما چه نظری دارید؟

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.
0 / 400
captcha

پربازدیدترین

پربحث‌ترین

آخرین مطالب

بازرگانی