دوشنبه ۱۲ مرداد ۱۴۰۵ - ۱۱:۲۴
نظرات: ۰
۰
-
[محمدرضا نادری گیسور] راهبرد دفاع چندلایه

بنیامین نتانیاهو هفته گذشته به واشنگتن رفت و مثل همیشه، بلافاصله پس از این سفر و دیدارهایش با دونالد ترامپ، حرف و حدیث‌ها در باره تهاجم جدید آمریکا در رسانه ها بالا گرفت...

بنیامین نتانیاهو، نخست‌وزیر رژیم صهیونیستی، هفته گذشته به واشنگتن رفت و مثل همیشه، بلافاصله پس از این سفر و دیدارهایش با دونالد ترامپ، حرف و حدیث‌ها در باره تهاجم جدید آمریکا در رسانه ها بالا گرفت به گونه ای که برخی منابع خبری، از صدور دستور  اجرای یک عملیات زمینی علیه ایران سخن گفتند و ترامپ خود نیز  سخن از نابودی زیرساخت‌های ایران بر زبان راند؛ تهدیدی که البته، خیلی زود مثل بسیاری از دفعات گذشته به مرحله عمل نرسید و او عقب‌نشینی کرد.

اما سخن اینجاست که چرا هر بار سفر نتانیاهو به واشنگتن چنین پیامدهایی دارد و ایران در برابر چنین تحریک‌هایی چه باید بکند؟

تحلیلِ چرایی نفوذ بی‌سابقه نتانیاهو بر تصمیم‌گیری‌های ترامپ در قبال ایران، مستلزم عبور از لایه‌های ظاهری دیپلماسی و نگریستن به پیوندهای عمیق فکری، سیاسی و امنیتی میان این دو شخصیت است. این نفوذ را می‌توان در چند محور کلیدی دسته‌بندی کرد:

ترامپ و نتانیاهو هر دو نمایندگان جریان‌های راست‌گرای افراطی در کشورهای خود هستند. آن‌ها هر دو بر پایه پوپولیسم، دشمن‌تراشی و تهدیدنمایی قدرت گرفته‌اند. نتانیاهو به خوبی می‌داند که ترامپ برای جلب حمایت لابی‌های قدرتمند صهیونیستی در آمریکا (به ویژه اوانجلیست‌های تندرو) و همچنین نشان دادن قدرت خود به پایگاه رأی جمهوری‌خواهان، نیاز به یک «دشمن بزرگ» دارد. او توانسته است با ارائه پرونده‌های امنیتی دروغ و اغراق‌آمیز از فعالیت‌های هسته‌ای ایران، تهران را چنین دشمنی جلوه دهد و با تحریک ترامپ و جلب همکاری وی در حمله به ایران، تصویری از یک پیروزی بزرگ و سریع به رئیس جمهور آمریکا بدهد.

علاوه بر آن نتانیاهو با تکیه بر شبکه گسترده‌ای از حامیان مالی و سیاسی در واشنگتن (مانند آیپک)، محیط پیرامونی ترامپ را مدیریت و به گونه‌ای او را هدایت می‌کند که روایت «ایران خطرناک» تنها صدای غالب در اتاق فکر رئیس‌جمهور باشد.

در همین حال، ترامپ اساساً یک تاجر است و نگاهش به سیاست خارجی، نگاه «معامله» و «تجارت» است. نتانیاهو با ایجاد فضایی که در آن بقای سیاسی خودش را با منافع امنیت ملی آمریکا گره می‌زند، ترامپ را متقاعد کرده است که ضربه به ایران، به معنای تحکیم موقعیت سیاسی و تأمین منافع مالی او در منطقه و حتی آمریکا است و اگر عادی‌سازی روابط  میان اسرائیل و کشورهای عربی در قالب «پیمان ابراهیم»، انجام شود، ترامپ «میراثی تاریخی» در خاورمیانه ثبت خواهد کرد.

اما مهم‌تر از همه اینها، پرونده اپستین است که به عقیده بسیاری از کارشناسان، چنین ترامپ را اسیر نتانیاهو کرده است. «جفری اپستین» یک سرمایه‌دار یهودی بود که بیش از همه بخاطر تجاوز جنسی به کودکان و قاچاق انسان شهرت دارد. این مرد بدنام برخی چهره‌های پولدار غربی را به جزیره اش دعوت می‌کرد تا آنجا از کودکان، سوءاستفاده های جنسی به عمل آورند، گاهی آنها را به قتل برسانند و بنا به برخی گزارش‌ها، حتی گوشت آنها را بخورند! ترامپ بیش از ۱۵ سال با اپستین رفاقت نزدیک داشت و بر خلاف وعده هایش در جریان رقابت‌های انتخاباتی سال ۲۰۲۴ هرگز حاضر نشده است جزییات پرونده تبهکاری‌های اپستین را که در زندان خودکشی کرد، انتشار دهد. گفته می‌شود جزییات این پرونده را نتانیاهو در اختیار دارد.

حال سؤال اینجاست در مواجهه با مثلث «فشار نتانیاهو»، «ماجراجویی ترامپ» و «عملیات روانی دشمن»، ایران چه باید بکند؟ یک پیشنهاد مناسب، اجرای یک «استراتژی دفاع چندلایه» است که نه صرفاً در میدان نظامی، بلکه در عرصه‌های سیاسی، دیپلماسی و اجتماعی تعریف می‌شود.

محورهای کلیدی این استراتژی را اینگونه می‌توان برشمرد:

۱. تقویت «بازدارندگی ترکیبی» 
ایران باید همزمان با تقویت توان نظامی و حفظ آمادگی کامل نیروهای مسلح و به‌روزرسانی دکترین دفاع نامتقارن، آثار «بازدارندگی هزینه‌ساز» را برای دشمن شفاف کند. این کار، از یکسو به نمایش قدرت هوشمند ایران نیاز دارد؛ کاری که نه به معنای تنش‌زایی، بلکه به معنای ارتقای سطح آمادگی عملیاتی به گونه‌ای است که برای واشنگتن محرز شود هر گونه تهاجم به ایران، نه یک پیروزی سریع، بلکه آغاز یک شکست راهبردی و فرسایشی خواهد بود؛ موضوعی که ایران با تکیه با قدرت فرزندان دلاور خویش در بیش از یکسال گذشته، آن را بخوبی در صحنه عمل به نمایش گذاشته است. از سوی دیگر، جمهوری اسلامی ایران باید دیپلماسی فعال با کشورهای همسایه را نیز دنبال کند. این کار با هدف خنثی‌سازی ائتلاف‌های عبری-غربی از طریق تقویت «امنیت دسته‌جمعی منطقه‌ای» صورت می گیرد. ایران باید به کشورهای همسایه ثابت کند که امنیت آن‌ها در گرو ثبات منطقه است، نه در همراهی با ماجراجویی‌های آمریکا. در این زمینه، خوشبختانه اکنون خبرهای خوبی از توافق ایران و عمان بر سر تنگه هرمز و مسیرهای عبور کشتی ها می‌گذرد و انتظار می‌رود بزودی نتایج خود را نشان دهد.

۲. «جنگ روایت‌ها» و مدیریت افکار عمومی
بزرگترین سلاح دشمن در حال حاضر، ایجاد شکاف در جامعه ما و «عادی‌سازی ایده جنگ» برای مردم آمریکا است. برای ناکامی دشمن در این عرصه، ایران باید به افشای هزینه‌های جنگ برای افکار عمومی آمریکا بپردازد و نشان دهد که ترامپ و همراهانش در گزارش تلفات و خسارات جنگ به مردم خویش صداقت ندارند.

ابزارهای رسانه‌ای در این زمینه بسیار موثر است و باید بخوبی در داخل و خارج به کار گرفته شود. ما باید بتوانیم واقعیت «هزینه‌های گزاف اقتصادی و انسانی»  جنگ آمریکا و شرکای منطقه‌ای‌اش را برای افکار عمومی جهان و جامعه آمریکا روشن کنیم و تجربیات عراق و افغانستان را نیز به آنها یادآور شویم.

تقویت همبستگی ملی ایران در این عرصه ضرورتی تام دارد. حضور مردم در میدان و تجمعات و آیین‌های ملی و مذهبی، بهترین «گزارش اطلاعاتی» به دشمن است. وقتی دشمن ببیند که جامعه ایران در برابر تهدید خارجی، یکپارچه است، انگیزه خود را برای تهاجم (که بر پایه تحلیل «فروپاشی درونی» صورت گرفته است) از دست می‌دهد. در نتیجه، همانطور که رییس محترم مجلس گفته است باید چهار عرصه «میدان»، «خیابان»، «دیپلماسی» و «خدمت» را همچنان با قدرت حفظ و تقویت کنیم.

۳. مدیریت «رخنه» و هوشیاری ساختاری
نباید فراموش کرد که دشمن در پی «نفوذ نرم» است. از این‌رو، تقویت سیستم‌های نظارتی و افزایش آگاهی عمومی نسبت به «عملیات‌های روانی رسانه‌ای» برای همه ما امری حیاتی است. در این زمینه، وحدت مردم و مسئولان باید کاملا جدی گرفته شود. در شرایط تهدید، فشار و حمله دشمن، هرگونه صدای متشتت در داخل، «دعوت‌نامه برای حمله» تلقی می‌شود و در مقابل، حفظ یکپارچگی مردم و مسئولان پیام ثبات و اقتدار به خارج مخابره می‌کند.

۴. راهبرد «پیش‌دستی دیپلماتیک»
در حوزه دیپلماسی نیز باید همچنان با قدرت و جدیت تلاش کرد. تماس‌ها، دیدارها، مذاکرات و اظهارنظرهای دکتر عراقچی وزیر امور خارجه و سایر مسئولان این وزارتخانه در ماهها و هفته‌های اخیر  بسیار اثرگذار و راهگشا بوده است. ایران نباید اجازه دهد نتانیاهو و یا ترامپ، تنها روایت‌گران وضعیت جنگ باشند.

در این عرصه، در پیش گرفتن «دیپلماسی واقع‌گرا» و حفظ کانال‌های مستقیم یا غیرمستقیم با واسطه‌های بین‌المللی برای ارسال پیام‌های صریح ایران یک ضرورت تلقی می‌شود. باید به جهان نشان دهیم که جمهوری اسلامی ایران به دنبال جنگ نیست، اما برای دفاع از خود، «سقف پاسخگویی» ندارد.

علاوه بر آن، ایجاد ائتلاف‌های نانوشته هم برای ما مهم است. ایران چاره‌ای ندارد جز آنکه با قدرت‌هایی که از بی‌ثباتی در خاورمیانه آسیب می‌بینند (همچون چین و روسیه)، همکاری‌های راهبردی خود را به سطحی ارتقا دهد که هزینه‌ هرگونه تهاجم برای آمریکا، در سطوح بین‌المللی نیز غیرقابل ‌پذیرش باشد.

۵. تقویت عمق راهبردی
همانطور که تجربه نشان می‌دهد تداوم حضور و حمایت ایران از جبهه‌ مقاومت در منطقه نوعی لایه‌ دفاعی پیش‌دستانه برای کشورمان است. این حضور باعث می‌شود دشمن پیش از رسیدن به مرزهای ایران، با ده‌ها جبهه‌ فعال ناخواسته مواجه شود که نیروی  هرگونه «تهاجم متمرکز» را از بین می‌برد.

به این ترتیب، بهترین راهبرد ایران در شرایط کنونی، «اقتدار خونسردانه» است. با این راهبرد، در عین حال که نیروهای نظامی ما در حالت آماده‌باش کامل بسر می برند و به هر حمله‌ای، با قدرت پاسخ می‌دهند، در عرصه دیپلماسی و رسانه نیز چهره‌ای از یک ملت بیدار، متحد و غیرقابل‌محاسبه را برای دشمن ترسیم می‌کنیم. دشمن تنها زمانی جرات حمله می‌یابد که «دو دلی» و «تزلزل اجتماعی» را در ایران ببیند. پس، حفظ وحدت و «حضور در صحنه»، تنها سلاحی است که هیچ موشک پیشرفته‌ای توان مقابله با آن را ندارد.

شما چه نظری دارید؟

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.
0 / 400
captcha

پربازدیدترین

پربحث‌ترین

آخرین مطالب

بازرگانی