سه‌شنبه ۲۰ مرداد ۱۴۰۵ - ۱۶:۱۵
نظرات: ۰
۰
-
ایران هرمز را دارد، چین نفت را؛ برنده واقعی جنگ کیست؟

بحران تنگه هرمز برای ایران یک اهرم فشار ژئوپلیتیک ایجاد کرده و هم‌زمان چین را در موقعیتی دوگانه قرار داده است؛ پکن از یک سو به نفت و ثبات مسیرهای انرژی خلیج فارس نیاز دارد و از سوی دیگر، با ذخایر عظیم نفت و مدیریت واردات خود توانسته بخشی از شوک جنگ را جذب کند.

رویداد ۲۴ نوشت: تنگه هرمز در ماه‌های گذشته از یک مسیر حیاتی انتقال انرژی به یکی از مهم‌ترین اهرم‌های سیاسی و اقتصادی ایران تبدیل شده است. حدود یک‌پنجم نفت و LNG جهان پیش از جنگ از این آبراه عبور می‌کرد و هر اختلال جدی در آن می‌توانست بازار انرژی و زنجیره تأمین جهانی را تحت فشار قرار دهد. بررسی جدیدی که بر داده‌های بازار و مسیرهای جایگزین تکیه دارد، نشان می‌دهد حتی با توسعه خطوط لوله و مسیرهای رقیب، وابستگی منطقه به هرمز در کوتاه‌مدت از بین نخواهد رفت.

اما در میان همه کشورهایی که از بسته‌شدن یا محدود شدن رفت‌وآمد در هرمز آسیب می‌بینند، چین وضعیت متفاوتی دارد. این کشور بزرگ‌ترین واردکننده نفت جهان است و بخش مهمی از انرژی مورد نیاز خود را از طریق دریا تأمین می‌کند؛ با این حال، در سال‌های گذشته ذخایر نفتی خود را افزایش داده و شبکه تأمین انرژی‌اش را متنوع کرده است. به همین دلیل، پکن برخلاف بسیاری از اقتصادهای آسیایی، توانسته بخشی از شوک ناشی از بحران را جذب کند. کمیسیون بررسی اقتصادی و امنیتی آمریکا و چین نیز بر وابستگی قابل توجه چین به واردات دریایی نفت و در عین حال افزایش ذخایر و انعطاف‌پذیری زنجیره تأمین انرژی این کشور تأکید کرده است.

هرمز؛ اهرم فشاری که هنوز از دست ایران خارج نشده

یکی از مهم‌ترین نتایج بررسی وضعیت هرمز این است که اهمیت این تنگه با پایان جنگ یا توسعه مسیرهای جایگزین، یکباره از بین نمی‌رود. کشورهای عربی حاشیه خلیج فارس در حال افزایش ظرفیت خطوط لوله و توسعه مسیرهای صادراتی خود هستند، اما حتی اگر پروژه‌های فعلی طبق برنامه پیش بروند، تا سال ۲۰۳۰ همچنان حدود پنج میلیون بشکه نفت در روز به عبور از هرمز وابسته خواهد بود.

ضمن آنکه مسئله فقط نفت خام نیست. صادرات فرآورده‌های نفتی، LNG، غلات، کالاهای کانتینری و سایر کالاهای وارداتی نیز همچنان به این مسیر وابسته‌اند. در مورد LNG، مسئله جدی‌تر است؛ تقریباً تمام LNG صادراتی قطر از هرمز عبور می‌کند و در حال حاضر مسیر جایگزین قابل توجهی برای آن وجود ندارد.

به همین دلیل، قدرت ایران در هرمز احتمالاً از بین نمی‌رود، بلکه شکل آن تغییر می‌کند. حتی اگر تهران در آینده نتواند مانند دوره جنگ از محدودیت عبور کشتی‌ها درآمدهای هنگفت کسب کند، می‌تواند تلاش کند از جایگاه «دروازه‌بان» تنگه برای افزایش وزن سیاسی خود استفاده کند؛ یعنی به جای بستن کامل مسیر، در تعیین شرایط عبور و مدیریت رفت‌وآمد دریایی نقش داشته باشد.

چین در میانه بحران چه می‌خواهد؛ نفت ارزان یا ثبات هرمز؟

در این میان، چین یکی از پیچیده‌ترین موقعیت‌ها را دارد. پکن هم به نفت خلیج فارس نیاز دارد و هم از افزایش شدید قیمت نفت و اختلال طولانی‌مدت در تجارت دریایی آسیب می‌بیند. چین بخش قابل توجهی از نفت خود را از طریق مسیرهای دریایی وارد می‌کند و برآوردها نشان می‌دهد حدود نیمی از واردات نفت دریایی این کشور از مسیر هرمز عبور می‌کند.

اما رفتار چین در ماه‌های اخیر نشان داده است که پکن صرفاً یک مصرف‌کننده منفعل انرژی نیست. رویترز گزارش داده که چین در ژوئن و ژوئیه واردات نفت خود را به شکل محسوسی کاهش داد و همین کاهش تقاضا به متعادل کردن بازار نفت آسیا کمک کرد. در ژوئیه واردات نفت چین به ۸.۴۱ میلیون بشکه در روز رسید؛ رقمی که نسبت به ژوئیه سال قبل ۲۴.۳ درصد پایین‌تر بود. هم‌زمان، ذخایر نفت چین که بیش از یک میلیارد بشکه برآورد می‌شود، به این کشور امکان داده بخشی از کاهش واردات را جبران کند.

این همان نقطه‌ای است که نقش چین در بحران هرمز را از یک «خریدار نفت ایران» فراتر می‌برد. پکن با مدیریت تقاضا و استفاده از ذخایر خود می‌تواند در قیمت جهانی نفت نیز اثر بگذارد. اکسیوس نیز گزارش داده است که کاهش شدید خرید نفت چین پس از آغاز جنگ، بخشی از فشار صعودی بازار را خنثی کرد و به پکن نقش مهم‌تری در تعیین شرایط بازار جهانی نفت داد.

پکن چطور شوک انرژی را مدیریت می‌کند؟

چین پیش از این بحران نیز خود را برای اختلال احتمالی در عرضه انرژی آماده کرده بود. افزایش ظرفیت ذخیره‌سازی نفت، تنوع‌بخشی به منابع واردات و استفاده از خطوط لوله زمینی باعث شده است پکن نسبت به بسیاری از رقبای آسیایی خود آسیب‌پذیری کمتری داشته باشد. بر اساس ارزیابی کمیسیون بررسی اقتصادی و امنیتی آمریکا و چین، ذخایر و ظرفیت‌های موجود حتی می‌تواند در صورت قطع شدید واردات دریایی، برای مدتی طولانی به چین امکان مدیریت مصرف و تأمین نیازهای اصلی را بدهد.

این مزیت البته به معنای مصونیت چین نیست. چین همچنان به واردات نفت و LNG وابسته است و اختلال طولانی‌مدت در هرمز می‌تواند هزینه انرژی، حمل‌ونقل و تولید را افزایش دهد. یک مطالعه مرکز مطالعات استراتژیک و بین‌المللی نیز نشان می‌دهد که جنگ ایران علاوه بر انرژی، از مسیر کاهش تقاضای جهانی، اختلال زنجیره تأمین و کاهش صادرات، اقتصاد چین را نیز تحت فشار قرار داده است؛ بنابراین پکن در یک دوگانگی قرار دارد: هرچه بحران هرمز شدیدتر شود، قدرت چانه‌زنی ایران افزایش می‌یابد؛ اما هزینه‌ای که چین برای حفظ این وضعیت می‌پردازد نیز بیشتر خواهد شد.

چین؛ حامی ایران تا جایی که منافعش اجازه دهد

رابطه چین و ایران در سال‌های گذشته تنها به خرید نفت محدود نمانده است. چین با خرید نفت ایران، حتی در شرایط تحریم، یکی از مهم‌ترین منابع درآمد ارزی تهران بوده و همکاری‌های اقتصادی، فناوری و دیپلماتیک دو کشور نیز گسترش یافته است. با این حال، این رابطه الزاماً به معنای تعهد نظامی چین برای دفاع از ایران نیست.

ارزیابی کمیسیون بررسی اقتصادی و امنیتی آمریکا و چین نیز به همین تفاوت اشاره می‌کند: پکن از ایران در حوزه‌های اقتصادی، دیپلماتیک و برخی فناوری‌های دوکاربردی حمایت کرده، اما از تعهد دفاعی رسمی یا ورود مستقیم به جنگ پرهیز کرده است.

در واقع، رفتار چین در بحران هرمز را می‌توان نوعی حمایت حساب‌شده دانست؛ حمایتی که تا جایی ادامه پیدا می‌کند که منافع اقتصادی و راهبردی چین را تأمین کند.

پکن به نفت ایران نیاز دارد، اما به همان اندازه به امنیت مسیرهای انرژی نیازمند است. چین نمی‌تواند از یک سو تخفیف نفت ایران را برای پالایشگاه‌های خود حفظ کند و از سوی دیگر شاهد بسته ماندن طولانی‌مدت هرمز باشد؛ زیرا در چنین شرایطی هزینه واردات انرژی و اختلال در تجارت خود چین نیز افزایش خواهد یافت.

هرمز برای ایران سلاح است، برای چین اهرم ژئوپلیتیک

این وضعیت می‌تواند یک تغییر مهم در معادلات منطقه ایجاد کند. ایران تلاش می‌کند هرمز را از یک مسیر عبور ساده به ابزاری برای اعمال نفوذ تبدیل کند؛ چین نیز در حال تبدیل شدن به بازیگری است که می‌تواند بخشی از پیامدهای اقتصادی این بحران را مدیریت کند.

از یک طرف، ایران می‌تواند با کنترل عبور و مرور، قدرت چانه‌زنی خود را در برابر آمریکا و کشورهای منطقه افزایش دهد. از طرف دیگر، چین با ذخایر نفت، قدرت خرید، بازار بزرگ داخلی و نقش تعیین‌کننده‌اش در تقاضای جهانی، توانایی اثرگذاری بر نتیجه اقتصادی این بازی را دارد.

این دو ظرفیت الزاماً در تضاد نیستند، اما یکی هم نیستند.

برای تهران، مسئله اصلی حفظ اهرم هرمز است؛ برای پکن، مسئله اصلی حفظ جریان انرژی با کمترین هزینه و بیشترین انعطاف.

همین تفاوت توضیح می‌دهد چرا چین ممکن است در برابر فشارهای خارجی علیه ایران مقاومت کند، اما لزوماً از هر اقدامی که تهران در هرمز انجام می‌دهد استقبال نکند.

آینده هرمز ممکن است نه به بازگشت کامل به وضعیت پیش از جنگ منجر شود و نه به بسته ماندن دائمی تنگه. سناریویی که بیش از پیش مطرح شده، شکل‌گیری نوعی سازوکار مدیریت و کنترل عبور و مرور است؛ وضعیتی که در آن ایران به جای بستن کامل مسیر، در تعیین شرایط عبور نقش بیشتری داشته باشد.

تحلیل مورد استناد این گزارش نیز به همین تغییر اشاره دارد: قدرت ایران از «بستن مسیر» می‌تواند به سمت «کنترل مسیر» حرکت کند؛ به‌گونه‌ای که حتی با کاهش درآمد مستقیم، نفوذ سیاسی تهران بر رفت‌وآمد دریایی حفظ شود.

در چنین شرایطی، چین می‌تواند یکی از مهم‌ترین طرف‌های این معادله باشد. کشوری که هم نفت ایران را می‌خرد، هم از مسیر هرمز استفاده می‌کند و هم برخلاف بسیاری از کشورهای دیگر توانایی بیشتری برای تحمل شوک انرژی دارد.

اما همین‌جا یک واقعیت مهم وجود دارد: چین متحد بی‌قیدوشرط ایران در بحران هرمز نیست. پکن بیش از آنکه بخواهد برای تهران هزینه نظامی بدهد، به دنبال حفظ دسترسی خود به انرژی، جلوگیری از شوک بزرگ اقتصادی و افزایش نقش خود در نظم جدید منطقه است؛ بنابراین اگر هرمز در سال‌های آینده از «تنگه‌ای که ایران می‌تواند ببندد» به «آبراهی که ایران می‌تواند بر عبور از آن اثر بگذارد» تبدیل شود، چین نیز احتمالاً یکی از مهم‌ترین بازیگران تعیین‌کننده در شکل‌گیری این نظم تازه خواهد بود.

جنگ ممکن است تمام شود، اما بازی هرمز نه؛ ایران می‌خواهد اهرم خود را حفظ کند و چین می‌خواهد مطمئن شود این اهرم هرگز آن‌قدر قدرتمند نمی‌شود که جریان انرژی مورد نیاز پکن را مختل کند.

شما چه نظری دارید؟

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.
0 / 400
captcha

پربازدیدترین

پربحث‌ترین

آخرین مطالب

بازرگانی