پنجشنبه ۲۲ مرداد ۱۴۰۵ - ۱۵:۱۰
نظرات: ۱
۱
-
نامه تکان‌دهنده عروس معصومه ابتکار از «بازداشتگاه جهنمی اداره مهاجرت آمریکا»؛ شما حتی اجازه خروج از ایالات متحده به ما نمی‌دهید

مریم طهماسبی که ماه‌هاست همراه پسر نوجوانش در شرایطی بسیار بد در یکی از بازداشتگاه‌های اداره مهاجرت آمریکا زندگی می‌کند، در نامه‌ای از مسئولان و مدیران ارشد ایالات متحده خواستار بازنگری در پرونده خود و همسرش عیسی هاشمی شده است.

به گزارش اطلاعات آنلاین به نقل از نیشن، در نامه دکتر مریم طهماسبی چنین آمده است:

«اسم من مریم طهماسبی است و استاد روانشناسی و آمار در کالج پیرس لس‌آنجلس هستم - یا، تا ۹ آوریل بودم، اما زندگی من و خانواده‌ام برای همیشه تغییر کرد. آن روز، من در حال تدریس در کلاس بودم که پسرم به من پیامک داد و گفت که شوهرم او را از مدرسه نیاورده و به تلفنش جواب نمی‌دهد. من پسرم را از مدرسه برداشتم، با عجله به خانه برگشتم و با پلیس تماس گرفتم، با این فکر که حتماً اتفاق وحشتناکی برایش افتاده است. با این حال، هرگز به ذهنم خطور نکرد که او ممکن است توسط ICE بازداشت شده باشد.

ما ساکنان دائمی قانونی با گرین کارت‌های معتبر هستیم. همسرم، عیسی هاشمی، نیز استاد است و زندگی خود را وقف راهنمایی دانشجویان دکترا در بخش روانشناسی کسب و کار دانشکده شیکاگو کرده است. هر دوی ما بسیاری از داوطلبان دکترا را راهنمایی کرده‌ایم، که در میان آنها کسانی هستند که دهه‌ها به این کشور خدمت کرده‌اند. ما هیچ سابقه کیفری نداریم - حتی یک جریمه رانندگی. من به "حاکمیت قانون" اعتقاد داشتم و اعتماد داشتم که اگر مشکلی در وضعیت مهاجرت ما وجود داشته باشد، دولت از طریق مجاری قانونی به ما اطلاع می‌دهد.

من از اینکه متوجه شدم یک کارزار تخریب آنلاین بدون هیچ شایستگی یا جایگاه قانونی، دولت ایالات متحده را متقاعد کرده است که سعی کند گرین کارت‌های ما را یک شبه و بدون طی مراحل قانونی یا حتی اطلاع دادن به ما لغو کند، بسیار شوکه شدم. دولت تصمیم گرفته بود شوهرم را به خاطر اینکه پسر زنی بود که در سال ۱۹۷۹، حتی قبل از تولد عیسی، مترجم گروگانگیران ایرانی بود، مجازات کند.

من به اینجا آمدم چون می‌خواستم زندگی برای خودم و خانواده‌ام بسازم که با اعمال خودم تعریف شود، نه اعمال هیچ‌کس دیگر. اما حالا زندگی ما به خاطر کاری که شخص دیگری تقریباً ۵۰ سال پیش انجام داده، زیر و رو می‌شود.

تصور کنید که شما یک زن مستقل هستید که هر روز در آب‌های تبعیض جنسیتی و مردسالاری دست و پا می‌زنید و بعد به شما گفته می‌شود که نه تنها ایده‌ها و دستاوردهای تحصیلی شما اهمیتی ندارند، بلکه اکنون به نوعی مسئول تصمیم‌هایی هستید که هرگز نگرفته‌اید و اتفاقاتی که قبل از تولدتان رخ داده است. اینکه شما هویتی از خودتان ندارید و وجود شما می‌تواند بر اساس روابط نفی شود. این مجازات نسب است. امیدوار بودم ایالات متحده آمریکا، کشوری که دوست داشتم، متفاوت باشد.

در نهایت، موقعیت مکانی تلفن همسرم نشان داد که او در یک مرکز ICE در مرکز شهر لس‌آنجلس است. من برای یک دقیقه با او در آنجا صحبت کردم. گفت که به او گفته شده بود در مدتی که بازداشت بوده، من و پسرمان در امان هستیم. معلوم شد این دروغ بوده است. روز بعد، وقتی پسرم را به مدرسه بردم، ماشینم با خودروهای DHS محاصره شد و من و پسرم بازداشت شدیم. مجبور شدم شاهد دستبند زدن به پسرم، که در دبیرستان است و ۱۲ سال است که اقامت قانونی کالیفرنیا را دارد، باشم. ما را شبانه از لس‌آنجلس در شرایط وحشتناکی به تگزاس منتقل کردند که در این نامه به جزئیات آن نمی‌پردازم. از آن زمان تاکنون در تگزاس مانده‌ایم.

من و پسرم بیش از ۱۲۰ روز را در مرکز پردازش مهاجرت دیلی، دور از شوهرم که به بازداشتگاه جنوب تگزاس در پیرسال منتقل شده بود، گذرانده‌ایم. در آنجا، او با شرایط وحشتناک‌تری روبرو است و به تنهایی با آنها روبرو می‌شود. وقتی درخواست کردم که شوهرم را در دیلی، به اصطلاح «بازداشتگاه خانوادگی» (وجود چنین اصطلاحی عمیقاً نگران‌کننده است) به ما بپیوندند، به من گفته شد که در مورد خاص ما، جدایی خانوادگی سیاست و قاعده است.

من برای درک اینکه چگونه این اتفاق می‌تواند برای افرادی که هرگز قانون را زیر پا نگذاشته‌اند، در سیستمی که من معتقدم مبتنی بر حاکمیت قانون است، رخ دهد، تلاش کرده‌ام.

ما در چهار ماه گذشته در جهنمی قرار گرفته‌ایم و سلامت جسمی و روانی ما به گونه‌ای رو به وخامت گذاشته است که ممکن است سال‌ها قابل برگشت نباشد. ما فقط اجازه داریم هر دو هفته یکبار به مدت ۱۰ دقیقه، تحت نظارت، با همسرم صحبت کنیم. پسرم که فقط انگلیسی حرف می‌زند و از پیش‌دبستانی در نظام آموزشی کالیفرنیا بوده، در تلاش است بفهمد چرا تنها کشوری که او آن را خانه خود می‌داند، با او اینگونه رفتار می‌کند.

آنچه بر ما گذشته است، به طور خاص برای درهم شکستن جسم و روح ما طراحی شده است. من یک مادر هستم، نه یک شهید، بنابراین همیشه سلامت و رفاه پسرم را بر هر رویا یا آرزویی که دارم ترجیح می‌دهم. اما حتی وقتی تصمیم گرفتیم تصمیم دشوار درخواست اجازه خروج داوطلبانه از ایالات متحده - جایی که کشور و خانه خود می‌دانیم - را بگیریم، دولت نه تنها با آن مخالفت کرد، بلکه خبر داد که به هر گونه تصمیم قضایی که به ما اجازه خروج می‌دهد، اعتراض خواهد کرد.

به عبارت دیگر، آنها می‌خواهند بازداشت نامحدود ما را بدون هیچ پایانی ادامه دهند. اما برای چه هدفی؟ من بارها و بارها این سوال را از خودم پرسیده‌ام. نمی‌توانم هیچ دلیلی پیدا کنم که چرا ما را در این مصیبت تنبیهی قرار می‌دهند. ما پول یا قدرتی برای کمک، محافظت یا خرید امتیاز نداریم. ما دو معلم طبقه کارگر هستیم که زندگی طبقه کارگر را در یک آپارتمان اجاره‌ای گذرانده‌ایم و هرگز تصور نمی‌کردیم چنین اتفاقی برای ما بیفتد.

به همین دلیل است که به کمک شما نیاز داریم. ما درد عظیمی را تحمل می‌کنیم و در یک کابوس غیرقابل تحمل و بی‌پایان گرفتار شده‌ایم. می‌خواهم پسرم زندگی عادی داشته باشد، نه اینکه روزهایش را در این بازداشتگاه وحشتناک در دیلی بگذراند. هیچ کودکی سزاوار این نیست. هیچ انسانی سزاوار این نیست.

از هر کسی که وجدانی دارد می‌خواهیم به ما در پایان دادن به این کابوس کمک کند. چیزهای بیشتری هست که می‌خواهم بگویم، اما این نسخه محدود شده چیزی است که الان با خیال راحت می‌توانم بگویم.

با این جمله صحبتم را تمام می‌کنم: اگر این اتفاق برای ما، یک خانواده قانونمند متشکل از دو استاد دانشگاه و یک پسر جوان افتاده، برای هر کسی می‌تواند افتاده باشد.»

برچسب‌ها

شما چه نظری دارید؟

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.
0 / 400
captcha

نظرات

  • منتشرشده: 1
  • در انتظار بررسی: 3
  • غیرقابل انتشار: 0
  • میر نصیر IR ۱۵:۵۰ - ۱۴۰۵/۰۵/۲۲
    شرایط خیلی سخت و دشواری است... توی ایران می موندین همینجا خدمت به دانشجویان ایرانی میکردین بهتر بود که... تو مریم طهماسبی هستی ایران خانه تو بوده اونجا خودتو بکشی هم فقط یک مهاجری...حالت گروگانگیری درست کردن شماها رو اون یانکی های بیشرف...دنبال یه فکر پلید هستند...

پربازدیدترین

پربحث‌ترین

آخرین مطالب

بازرگانی