شنبه ۲۴ مرداد ۱۴۰۵ - ۰۹:۴۸
نظرات: ۰
۱
-
[امیرحسین نادری] صلح به شرط خلع سلاح یا خلع سلاح به شرط صلح؟

مذاکرات اخیر در رم میان هیات‌های لبنانی و رژیم صهیونیستی در حالی برگزار شد که همزمان حملات این رژیم در جنوب لبنان متوقف نشده است.

به گزارش گاردین و الجزیره، در ۵اوت پس از انفجار یک دستگاه انفجاری که دو نظامی صهیونیستی را کشت، ارتش اسرائیل موج تازه‌ای از حملات به لبنان  را  آغاز کرد که دست‌کم یک کشته و ۱۱زخمی بر جا گذاشت. مذاکرات فنی دو طرف درباره «مناطق آزمایشی» و استقرار ارتش لبنان پیش می‌رفت، اما صدای انفجارها در جنوب همچنان بلند بود. این هم‌زمانی، تصادفی نبود و نشان داد آنچه روی میز مذاکره، «فرآیند صلح» نامیده می‌شود، هنوز نتوانسته حتی توقف آتش را تضمین کند و فاصله میان حرف و عمل همچنان عمیق است.

در۲۶ژوئن ۲۰۲۶، لبنان و رژیم صهیونیستی با میانجی‌گری آمریکا در واشنگتن چارچوبی امضا کردند که قرار بود جنگ را به مسیر سیاسی ببرد. به نوشته نیویورک تایمز و رویترز، ستون اصلی این توافق، گسترش حاکمیت دولت لبنان، خلع سلاح گروه‌های مسلح مردمی به‌ویژه حزب‌الله و در مقابل، عقب‌نشینی مرحله‌ای نیروهای اسرائیلی بود. دو «منطقه آزمایشی» تعریف شد تا ارتش لبنان کنترل امنیتی را به دست گیرد و نیروهای صهیونیستی به‌تدریج عقب بنشینند.

آمریکا حتی ۱۰۰ میلیون دلار کمک بشردوستانه وعده داد و یک گروه هماهنگی نظامی سه‌جانبه تشکیل شد تا بر اجرای توافق نظارت کند. اما از همان ابتدا یک شرط حیاتی در قلب توافق، جا خوش کرده بود: رژیم صهیونیستی اعلام کرد تا زمانی که خلع سلاح حزب‌الله به‌طور کامل راستی‌آزمایی نشود، از مناطق امنیتی خود در جنوب خارج نمی‌شود. حزب‌الله نیز خلع سلاح پیش از خروج کامل نیروهای صهیونیستی را نپذیرفت. این همان دور باطلی است که مذاکرات بعدی در رم را نیز اسیر خود کرده و هر دور مذاکره را به تکرار همان بن‌بست سوق داده است.

اینجا تناقض اصلی نمایان می‌شود. رژیم صهیونیستی می‌گوید اول سلاح‌ها زمین گذاشته شود، بعد ما عقب می‌نشینیم؛ در مقابل، حزب‌الله   می‌گوید اول خاک لبنان آزاد شود، بعد درباره سلاح حرف می‌زنیم. دولت لبنان میان این دو ایستاده و آمریکا که معمار این چارچوب است، هر دو را به یک زنجیره گره زده است: خلع سلاح، حاکمیت ارتش لبنان، عقب‌نشینی رژیم صهیونیستی و نهایتا ،پایان جنگ.

مشکل اساسی اینجاست که اگر حتی یک حلقه از این زنجیره متوقف شود، کل توافق از حرکت بازمی‌ماند؛ و اکنون دقیقاً همین اتفاق افتاده است. آمریکا توافقی را طراحی کرده که برای اجرا به اعتماد متقابل نیاز دارد، در حالی که اساساً   بی‌اعتمادی   میان دو طرف بسیار عمیق است. این تناقض ساختاری، مذاکرات را به چرخه‌ای بی‌پایان تبدیل کرده که هر پیشرفتی در یک حوزه، بلافاصله با بن‌بست در حوزه دیگر خنثی می‌شود.

اما مساله فقط اختلاف ترتیب امتیازدهی میان دو طرف مسلح نیست. حتی اگر دولت لبنان و رژیم صهیونیستی در نهایت بر سر این ترتیب به توافق برسند، سؤال اساسی‌تری باقی می‌ماند: آیا جامعه لبنان این توافق را صلح می‌داند؟

صلح میان دو دولت، لزوماً به معنای صلح برای مردم نیست. اگر بخش قابل توجهی از جامعه لبنان احساس کند بخشی از قدرت دفاعی خود را در برابر رژیم صهیونیستی از دست داده، بدون آنکه تضمین امنیتی واقعی و پایدار دریافت کرده باشد، ممکن است توافق را نه پایان جنگ، بلکه آغاز شکل تازه‌ای از آسیب‌پذیری بداند. در این صورت، رژیم صهیونیستی با جامعه‌ای مواجه می‌شود که ممکن است شرایط توافق را نپذیرد. دولت لبنان نیز ناچار خواهد شد میان اجرای تعهدات مورد حمایت آمریکا و حفظ ثبات داخلی خود  دست به انتخاب بزند؛ انتخابی که می‌تواند هزینه‌های سنگینی برای مشروعیت آن داشته باشد.

اینجا خطر انتقال بحران به داخل لبنان مطرح می‌شود. نمی‌توان گفت توافق صلح حتماً به جنگ داخلی منجر خواهد شد، اما اگر این توافق بدون اجماع داخلی اجرا شود، می‌تواند یکی از عوامل بازگشت شکاف‌های امنیتی و سیاسی لبنان باشد که تاریخ این کشور سرشار از وقایع خونبار آن است. مساله سلاح حزب‌الله صرفاً نظامی نیست؛ مساله حقوق شیعیان لبنان است. لبنان سابقه جنگ داخلی دارد و هر توافقی که یک بخش از جامعه آن را بازنده مطلق بداند، نمی‌تواند صرفاً با امضای دولت به ثبات پایدار تبدیل شود. این خطر، به‌ویژه در شرایطی که جنوب لبنان هنوز زیر فشار  جنگ ، تخریب گسترده و آوارگی قرار دارد، جدی‌تر می‌شود.

حزب‌الله بخشی از محور مقاومت است و هر امتیازی که به آن داده شود، از سوی رژیم صهیونیستی و آمریکا به‌عنوان امتیاز به تهران تفسیر می‌شود. به همین دلیل این دو بازیگر به‌شدت در برابر هر توافقی که خلع سلاح را مشروط یا ناقص کند، مقاومت می‌کنند.

از سوی دیگر، اگر دولت لبنان تمام امتیازات مورد نظر رژیم صهیونیستی را بپذیرد و حزب‌الله را به‌طور کامل خلع سلاح کند، نه‌تنها بخش‌هایی از جامعه لبنان ساکت نخواهند نشست، بلکه ایران نیز که حزب‌الله را بخشی از بازدارندگی منطقه‌ای خود می‌داند، بعید است بی‌تفاوت بماند. در نتیجه، توافقی که قرار بود جنگ را تمام کند، ممکن است همزمان دو جبهه تازه باز کند: یکی در داخل لبنان و دیگری در سطح منطقه‌ای.

تا این لحظه، مذاکرات ادامه دارد، مناطق آزمایشی در حال اجراست و حتی درباره نظارت بین‌المللی بر خلع سلاح بحث می‌شود. همزمان رژیم صهیونیستی همچنان در جنوب حضور دارد و حمله می‌کند، حزب‌الله سلاح خود را کنار نگذاشته و مأموریت نیرو های پاسدار صلح سازمان ملل (یونیفل) نیز در آستانه پایان یا تغییر اساسی قرار گرفته است. صلح هنوز وجود خارجی پیدا نکرده و فقط درباره سازوکار رسیدن به آن مذاکره می‌شود.

واقعیت این است که رژیم صهیونیستی با سیاستی که تاکنون در پیش گرفته —شرط‌گذاری مطلق بر خلع سلاح کامل پیش از هر عقب‌نشینی، تداوم حضور نظامی و حملات پراکنده —نمی‌تواند به نتیجه پایدار برسد. این رویکرد نه‌تنها بن‌بست فعلی را نشکسته، بلکه آن را عمیق‌تر کرده است.  رژیم صهیونیستی در نهایت، ناچار خواهد شد حاکمیت لبنان را به‌عنوان یک واقعیت سیاسی به رسمیت بشناسد و حزب‌الله را نیز نه به‌عنوان یک گروه حاشیه‌ای، بلکه به‌عنوان بخشی از ساختار دولتی و مردمی لبنان بپذیرد. بدون این پذیرش، آنچه «فرآیند صلح» نامیده می‌شود، چیزی جز چانه‌زنی مسلحانه طولانی‌مدت نخواهد بود.

شما چه نظری دارید؟

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.
0 / 400
captcha

پربازدیدترین

پربحث‌ترین

آخرین مطالب

بازرگانی