اما واقعیت بازار نشان میدهد مسأله اصلی، نه کمبود کالا و نه کمبود بازرس، بلکه «بیضابطگی در مدیریت بازار، عدم یکپارچگی زنجیره تأمین تا مصرف و فقدان الگوی هوشمند برای تزریق بهموقع کالا» است.
این گسستگی در مدیریت توزیع، زمانی خطرناکتر میشود که بدانیم پیادهنظام دشمن آمریکایی- صهیونیستی تمام توان خود را بر «ایجاد اختلال در ورود کالا و توسعه نابسامانی در توزیع و پمپاژ عملیات روانی برای ترساندن افکار عمومی» متمرکز کرده است. هدف دشمن ایجاد التهاب مصنوعی، القای قحطی و سوق دادن جامعه به خریدهای هیجانی است. در این میان، نبود ابزارهای تحلیل روند بازار و «ضعف در مدیریت فعالانه افکار عمومی» دقیقاً همان انبار باروتی است که جرقه جنگ رسانهای دشمن آن را فعال میسازد و به سودجویان داخلی مجال سوءاستفاده میدهد.
برای خروج از این بیضابطگی و خنثیسازی عملیات روانی- تجاری دشمن، نیازمند بازطراحی ساختار بر اساس نظریات پیشرو اقتصاد و تنظیمگری هستیم:
۱. یکپارچهسازی زنجیره تأمین و پدافند هوشمند تجاری
یک نظریه معروف تحت عنوان «طراحی بازار»تاکید میکند پایداری بازار نه با کنترل قیمتی، بلکه با «طراحی قواعد تخصیص و جریان شفاف کالا» محقق میشود. بنابر این در شرایطی که دشمن شریانهای ورود کالا را هدف گرفته، تزریق کالا باید بر اساس دادههای خطی و زمانبندی هوشمند باشد. پدافند تجاری ایجاب میکند پیش از آنکه عملیات روانی دشمن افکار عمومی را دچار ترس کند، وفور کالا با الگوی تزریق هدفمند در نقطه مصرف احساس شود. برخی اندیشمندان اروپایی معتقدند تنظیمگر هوشمند، رفتار زنجیرههای تامین و گلوگاههای اصلی را مدیریت میکند، نه اینکه پس از انحراف کالا، در سطح خردهفروشی به دنبال متخلف بگردد.
۲. مدیریت افکار عمومی و ابهامزدایی رسانهای
در اقتصاد رفتار محور و حقوق تنظیمگری باید بر نقش شفافیت اطلاعاتی و «اعتمادسازی عمومی» تاکید کرد. در شرایط شوک، خریدهای هیجانی حاصل «اطلاعات نامتقارن و ترس از فردا» است. سیاستگذار تجاری باید به جای موضعگیریهای انفعالی، با روایتگری پیشدستانه، اعلام هوشمند ذخایر استراتژیک و ارتقای شفافیت دادهها، افکار عمومی را مدیریت کند. مدیریت افکار عمومی، ابزار پادزهر در برابر جنگ روانی دشمن برای جلوگیری از هجوم هیجانی به بازارهاست.
۳. انسداد منافذ سوءاستفاده با حکمرانی دادهمحور
نظریه مدیریت مشترک متعلق به «الینور اوستروم» اثبات میکند نظارت، زمانی موفق است که ذینفعان محلی (اتحادیهها و اصناف) در یک بستره شفاف و قاعدهمند بازی کنند. همانطور که در تحلیلهای نهادی اقتصاد ایران اشاره شده، عدم ثبات در مقررات و رفتارهای غیرقابلپیشبینی در توزیع، عامل اصلی شکلگیری رفتارهای سوداگرانه است. آسیبشناسی ساختار تجاری نشان میدهد که ضابطهمند کردن مدیریت بازار، تنها پادزهر در برابر «جنگ ترکیبی دشمن» است. تا زمانی که سامانههای تجاری یکپارچه نشوند، تزریق کالا هوشمند نگردد و افکار عمومی با روایتهای شفاف اقناع نشوند، شایعهپراکنان و فرصتطلبان از خلاءهای اطلاعاتی بیشترین بهره را خواهند برد.
برای مدیریت بازار در زمان شوک باید به شیوه زیر عمل کرد:
۱. یکپارچهسازی سختافزاری و نرمافزاری زنجیره تأمین تا مصرف: متصل کردن سامانههای مبادی واردات و تولید به شبکه توزیع برای انسداد منافذ انحراف کالا و خنثیسازی اختلالات خارجی.
۲. استقرار نظام «تزریق پیشدستانه و مدیریت روانشناختی افکار عمومی»: استفاده از الگوریتمهای روندشناسی برای پیشبینی شوکهای تقاضا و آگاهیبخشی شفاف به جامعه برای کور کردن خط خبری-تبلیغاتی دشمن.
۳. تغییر ماموریت نهادهای نظارتی و اصناف:گذار از بازرسیهای فیزیکی کماثر به «پایش هوشمند جریان کالا» و صیانت از آرامش روانی مصرفکنندگان بر بستر شفافیت دادهها.
به یاد داشته باشیم که نابسامانی در بازار، حاصل دو قیچی است: «بیضابطگی در مدیریت توزیع داخلی» و «عملیات روانی دشمن برای ایجاد ترس و اختلال در افکار عمومی». صیانت از سفره مردم در شرایط شوکهای بینالمللی، نیازمند هوشمندی در مدیریت توزیع، شجاعت در بستن منافذ تاریک اقتصاد و صراحت در اقناع افکار عمومی است. حکمرانی هوشمند بازار یعنی تزریق درست کالا در زمان درست به نقطه هدف همراه با مدیریت هوشمندانه افکار عمومی؛ الگویی که در آن، فرصت سوءاستفاده از دشمن خارجی و سودجوی داخلی به صورت همزمان سلب میشود.