دکتر محمد مسجدجامعی

تحولات سالهای اخیر در منطقه خلیج فارس نشان داده است که شناخت الگوهای فکری، محاسبات راهبردی و افقهای سیاست خارجی کشورهای حاشیه جنوبی خلیج فارس، به ضرورتی برای فهم مسائل امنیتی، سیاسی و اقتصادی منطقه تبدیل شده است. این کشورها با وجود مشترکات ساختاری، در تجربه تاریخی و نوع مواجهه با دنیای جدید، شیوه موازنه‌سازی و تعریف منافع ملی، مسیرهای متفاوتی را پیموده‌اند و همین تفاوت‌ها بر رفتار منطقه‌ای و بین‌المللی آنان اثر مستقیم گذاشته است. از این منظر، بررسی نسبت این دولت‌ها با مسائل مهمی چون اسرائیل، ایران، رقابت‌های ژئوپلیتیکی، بحران‌های منطقه‌ای و روندهای جدید توسعه‌محور، می‌تواند درک دقیق‌تری از آینده مناسبات در خلیج فارس به دست دهد. متن پیش‌ رو خلاصه‌ای است از سخنان دکتر محمد مسجدجامعی در نشست «کشورهای حاشیه جنوبی خلیج فارس چگونه می‌اندیشند» که در انجمن دیپلماسی ایران برگزار شد.
***
لازم است نخست به چند نکته مقدماتی اشاره شود:
ضرورت تصور جامع و متوازن 
۱ـ‌ پیش از هر چیز باید یادآور شوم که استفاده از برخی از مثال‌ها در خلال بحث، صرفاً برای تبیین موضوع است و به معنای توهین یا تحقیر همسایگان جنوبی نیست. تمامی همسایگان مورد احترام کامل هستند. و اما نکته مقدماتی این است که معمولاً در فضای ذهنی عموم ما، نوعی تلقی منفی نسبت به شیخ‌نشین‌ها وجود دارد. این تصور معمولاً در تداوم همان نگاه منفی نسبت به اعراب، به‌ویژه اعراب بدوی است. واقعیت این است که چنین رویکردی علاوه بر آنکه اخلاقی نیست، از نظر علمی نیز اشتباه است؛ چرا که این جوامع در مقایسه با ۲۰یا ۵۰ سال گذشته خود، تغییرات بنیادینی داشته‌اند.
عموم این کشورها در حال حاضر درک درستی از مفاهیم اقتصاد و تجارت جهانی دارند و به میزان چشمگیری با سازوکارهای بهره‌برداری از ثروت نفتی، آشنا شده‌اند. آنها به نوعی در مسیر توسعه‌یافتگی قرار گرفته‌اند، اگرچه همچنان چالش‌هایی وجود دارد که به مواردی اشاره خواهد شد؛ بنابراین لازم است تصورات منفی پیشین را تغییر دهیم و نگاهی متوازن نسبت به آنها اتخاذ کنیم. در مقابلِ این دیدگاه منفی، به‌ویژه در سالهای اخیر، برخی نیز دچار نوعی خوش‌بینی مفرط نسبت به وضعیت کنونی و آینده این کشورها شده‌اند، اما واقعیت این است که این نگاه نیز نادرست است.
چند سال پیش، دختر یکی از شیوخ جنوب به نام لطیفه، پیش از اقدام به فرار، ویدیویی حدوداً ۴۰ ‌دقیقه‌ای ضبط کرد و در آن درباره وضعیت سخت زندگی خود و محدودیت‌هایی که با آن روبرو بود و مسائلی که داشت، به تفصیل سخن گفت. او در آن ویدیو تصریح کرده بود که پس از فرارش، این فیلم منتشر شود. سرانجام فرار کرد؛ اما گویا در نزدیکی سواحل هند بازداشت و به خانواده‌اش بازگردانده شد. نکته قابل توجه این بود که پدرش برای دلجویی از او اقدام عجیبی انجام داد؛ به این صورت که از رئیس‌جمهوری پیشین ایرلند، مری رابینسون، بانویی با اعتبار بین‌المللی دعوت کرد تا با لطیفه چند جلسه حرف بزند تا آرامش پیدا کند!
جامعه‌ای که در آن، دختر یک حاکم بسیار ثروتمند ناگزیر به فرار می‌شود، حتی اگر توسعه‌هایی را نیز تجربه کرده باشد، هنوز جامعه‌ای توسعه‌یافته به معنای دقیق کلمه نیست. این کشورها را نمی‌توان با الگوهای توسعه‌یافته‌ای که مثلاً در مورد برخی کشورهای موفق آسیایی مطرح می‌شود، در یک سطح قرار داد؛ بنابراین کسانی که تصویری بیش از اندازه مثبت از این کشورها ارائه می‌کنند، در واقع برداشت جامع و دقیقی از واقعیت آنها ندارند.
در جریان تحولات «بهار عربی»، یکی از این کشورها بدون دلیل مشخصی شمار زیادی از افراد را بازداشت کرد، در حالی که اساساً این جنبش در کشورهای مذکور بازتاب و نمود چندانی نداشت. نتیجه اینکه نباید نه در تلقی منفی و نادیده گرفتن توانمندی‌های فعلی آنها مبالغه کرد و نه در توصیف میزان توسعه‌یافتگی و چشم‌انداز آینده‌شان. ما نیازمند دستیابی به تصوری جامع‌تر و متوازن‌تر نسبت به این کشورها هستیم.
مشابهت‌های بسیار
۲ـ لازم است به عنوان مقدمه دوم به این نکته نیز اشاره کرد که این کشورها در عین داشتن تفاوت‌هایی با یکدیگر، مشابهت‌های بسیاری نیز دارند. «شورای همکاری خلیج فارس» با در نظر گرفتن ویژگی‌های حاکم بر جهان عرب، یکی از پایدارترین و منسجم‌ترین گروه‌بندی‌های منطقه‌ای به‌شمار می‌رود. در تاریخ معاصر عرب، اتحادهای متعددی شکل گرفته و به‌سرعت از هم پاشیده‌اند، اما این مجموعه تا به امروز به حیات خود ادامه داده است. حتی بحران‌های جدی، نظیر تنش میان قطر با عربستان و امارات و بحرین که به تحریم قطر منجر شد، نتوانست مشکل مهمی در ارکان این همکاری ایجاد کند. با توجه به معیارهای موجود در جهان عرب، این مجموعه نسبتاً منسجم محسوب می‌شود و این انسجام دلایل گوناگونی دارد.
یکی از مهمترین دلایل، به ساختار قبیله‌ای این کشورها بازمی‌گردد. این ساختار در فرآیند انتقال از وضعیت سنتی و فقیرانه به وضعیت نوین، نقشی کلیدی ایفا کرده است. در بسیاری از کشورهای صادرکننده نفت، ورود ناگهانی و کلان درآمدهای نفتی در دوران گذار، به نوسانات شدید و حتی فروپاشی سیاسی منجر شده است؛ اما شیخ‌نشین‌ها به دلیل برخورداری از همان ساختار قبیله‌ای، دچار چنین سرنوشتی نشدند. به طور کلی این جوامع علاوه بر اشتراک در ساختار اجتماعی و بهره‌مندی از منابع غنی هیدروکربنی، تجربه تاریخی مشابهی در ورود به دوران معاصر دارند و میان آنها اختلاف تحولی معنی‌داری در مواجهه با جهان جدید دیده نمی‌شود. همچنین روحیات و دغدغه‌های مشترک، نوعی همگونی میان آنها پدید آورده است.
با این حال، به‌رغم این مشابهت‌ها، تفاوت‌های معناداری نیز میان آنها وجود دارد. در این میان، سه کشور به طور مشخص متمایز هستند که نخستین آنها بحرین است. اگر بحرین عضو این مجموعه نبود، مسیر کاملاً متفاوتی را طی می‌کرد؛ در واقع حاکمیت فعلی بحرین عمیقاً به حمایت‌های «شورای همکاری» وابسته است. از نظر جغرافیایی، این کشور کوچک دارای چشمه‌های آب شیرین است که موجب رونق کشاورزی سنتی در آن شده است. به لحاظ اجتماعی، بخش عمده و بلکه تمامی کشاورزان این سرزمین را شیعیان تشکیل می‌دادند. 
اگرچه حاکمیت با سیاست‌های تغییر جمعیتی، توازن عددی را تغییر داده، اما تا گذشته‌ای نزدیک، شیعیان اکثریت جامعه را شکل می‌دادند. این گروه به دلیل پیشینه فرهنگی و تمدنی و تأثیرپذیری عمیق از فرهنگ ایران، بخش فرهیخته جامعه بحرین را در حوزه‌های علمی، ادبی، هنری و حتی علوم تجربی تشکیل می‌دادند و از نظر سطح دانش، نسبت به سایر ساکنان برتری داشتند.
ادامه دارد

شما چه نظری دارید؟

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.
0 / 400
captcha

پربازدیدترین

پربحث‌ترین

آخرین مطالب

بازرگانی