لعیا نورانی زنوز
گروه شهرستان ها: صدای ساز «عاشیق»، فقط یک نغمه نیست؛ بلکه روایتی است از قرنها زندگی، عشق، حماسه، ایمان و خاطره مردمانی که بخشی از تاریخ و فرهنگ خود را در نوای ساز و کلام او به نسلهای بعد سپردهاند،لیکن در سایه غفلت های فرهنگی، این میراث گرانبها در معرض فراموشی قرار گرفته است.
عاشیق سالها زبان مردم بوده است؛ قصه گفته، شعر خوانده، از خوبیها و رنجهای جامعه سخن گفته و داستانهایی را زنده نگه داشته است که شاید بدون او برای همیشه در غبار زمان گم میشد.
اما امروز این هنر کهن در دوراهی ماندن و فراموش شدن ایستاده است؛ هنری که از یک سو میراثی ارزشمند و بخشی از هویت فرهنگی ارومیه و آذربایجان غربی است و از سوی دیگر با کاهش حضور جوانان، مشکلات معیشتی هنرمندان، کمبود حمایت و رقابت با موسیقیهای مدرن و وارداتی دستوپنجه نرم میکند.
پشت این نگرانیها، زندگی هنرمندانی قرار دارد که سالها با عشق و دشواری این هنر را زنده حفظ کرده اند. «محمد محمودپور»،هنرمند عاشیق با حدود ۲۰سال سابقه فعالیت، یکی از آنهاست. وی در گفتگو با خبرنگار اطلاعات اطلاعات از مسیری میگوید که با عشق به موسیقی آغاز کرده و با وجود دشواریهای معیشتی و کمبود حمایت، همچنان ادامه داده
است.
این هنرمند عاشیق میافزاید: آنقدر به این هنر علاقه داشتم که ابتدا با تکهای چوب برای خودم ساز درست کردم و با همان تمرین میکردم. بعدها با دستفروشی توانستم هزینه خرید نخستین سازم را فراهم کنم.
وی با اشاره به وضعیت معیشتی عاشیقها میافزاید: وضعیت عاشیقها خوب نیست. درآمد این هنر کفاف زندگی را نمیدهد و بیشتر عاشیقها ناچارند شغل دومی داشته باشند.
محمودپور با اشاره به نقش کانون عاشیقهای ارومیه در حفظ این هنر تصریح میکند: کانون برای ما حکم یک دانشگاه را دارد. در آنجا آموزش میبینیم، تجربههای خود را با یکدیگر به اشتراک میگذاریم، با اصول اجرای موسیقی آشنا میشویم و داشتههای خود را به نسل بعد منتقل میکنیم.
عاشیق؛ هنرمندی فراتر از موسیقی
مسئول واحد موسیقی حوزه هنری آذربایجان غربی، نیز عاشیق را هنرمندی فراتر از یک نوازنده و خواننده میداند و میگوید: در فرهنگ اصیل عاشیقی، هنرمند تنها اجراکننده موسیقی نیست. عاشیق در حقیقت مبلغ ارزشهای انسانی و الهی است. او باید با شریعت، طریقت و معرفت آشنا باشد تا بتواند به حقیقت برسد و سپس این حقیقت را از طریق هنر به مردم منتقل کند.
به گفته داریوش علیزاده، عاشیق باید همزمان شاعر، داستانگو، نوازنده، خواننده و سخنور باشد و توانایی ارتباط با مخاطب را نیز داشته باشد.
وی تصریح می کند: حدود یک دهه قبل، یونسکو موسیقی عاشیقی را به عنوان میراث ناملموس به نام جمهوری آذربایجان ثبت کرد. دلیل این اتفاق، تأخیر ایران در ثبت این میراث بود، البته پس از آن با همکاری حوزه هنری و سازمان میراث فرهنگی، مستندات مربوط به مکتب ارومیه تهیه شد و در نهایت موسیقی عاشیقی با شماره ۱۶۵در فهرست آثار ناملموس کشور به نام ارومیه به ثبت رسید .
علیزاده حفظ و احیای موسیقی عاشیقی را یکی از مهمترین برنامههای حوزه هنری معرفی می کند و می گوید: در راستای ثبت و مستندسازی مقامها و روایتهای موسیقی عاشیقی، مجموعه صوتی «اورمودان گلن سسلر» منتشر شد. همچنین مجموعه «اوزانلار گونشه» با اجرای زندهیاد عاشیق درویش وهابزاده در ۲۹قطعه تولید شد و مجموعه «ایپک یولی ناغیلاری» در دو جلد و «ایشیق یولی» با محوریت اشعار آیینی و مذهبی نیز تهیه و منتشر شد .
وی تأسیس نخستین کانون عاشیقها به عنوان تنها کانون رسمی عاشیقها در کشور را از دیگر اقدامات مهم در این حوزه میداند و توضیح میدهد: این کانون در سال ۱۳۸۹با هدف ساماندهی هنرمندان، حفظ ارتباط میان نسلهای مختلف عاشیق و معرفی ظرفیتهای موسیقی عاشیقی فعالیت خود را آغاز کرد.
علیزاده میافزاید: تاکنون بیش از ۷۰۰برنامه موسیقی عاشیقی برگزار کردهایم و این اجراها همچنان ادامه دارد. همچنین ۴ جشنواره استانی برگزار و زمینه حضور عاشیقهای استان در جشنوارههای ملی و بینالمللی نیز فراهم شده است.
به گفته وی، تدوین دانشنامه موسیقی عاشیقی نیز با هدف ثبت تاریخ، هنرمندان، مقامها و ویژگیهای این هنر انجام شده است تا اطلاعات آن برای پژوهشگران و نسلهای آینده حفظ شود.
حمایت؛ حلقه مفقوده موسیقی عاشیقی
علیزاده نقش مردم را در حفظ این هنر بسیار پررنگ میداند و تاکید می کند: موسیقی عاشیقی اگر تا امروز زنده مانده، بیش از هر چیز مدیون همراهی مردم است؛ با این حال، این هنر امروز با چالشهای جدی مواجه است که بخشی از آن به تغییر ذائقه مخاطبان و رقابت فرهنگی میان کشورها بازمیگردد.
وی می افزاید: همه کشورها تلاش میکنند فرهنگ و هنر خود را به دیگر کشورها صادر کنند. بدون تردید هر کشوری که برای فرهنگ خود برنامهریزی و مهندسی فرهنگی داشته باشد، موفقتر خواهد بود.
علیزاده در عین حال می گوید: بیشتر اقداماتی که تاکنون انجام شده، فردمحور بوده است و کمتر شاهد حمایت سازمانیافته از این هنر بودهایم. انتظار داریم استانداری، فرهنگ و ارشاد اسلامی، میراث فرهنگی و شهرداری، کانون عاشیقها را به عنوان یک ظرفیت فرهنگی جدی ببینند و از آن حمایت کنند.
وی تصریح میکند: اگر حمایتهای لازم وجود داشت، جشنوارههای موسیقی عاشیقی میتوانست از سطح استانی فراتر برود و به رویدادی ملی و حتی بینالمللی تبدیل شود؛ اتفاقی که علاوه بر حفظ میراث فرهنگی، در معرفی ارومیه، توسعه گردشگری و رونق اقتصادی منطقه نیز تأثیرگذار بود.
علیزاده ادامه می دهد: کانون عاشیقها باید بودجه سالانه مشخصی داشته باشد تا بتواند از هنرمندان حمایت کند، برای آموزش نسل جدید برنامهریزی داشته باشد، آثار تازه تولید و جشنوارههای منظم برگزار کند. با حمایتهای مقطعی و محدود نمیتوان انتظار تحول داشت.
وی همچنین یکی از مهمترین نگرانیهای خود را کاهش استقبال نسل جوان از این هنر یر می شمرد و میگوید: میانگین سنی عاشیقهای آذربایجان غربی امروز حدود ۴۵تا ۵۰سال است، البته عاشیقهای ۲۵تا ۳۰ساله نیز داریم، اما تعدادشان انگشتشمار است. اگر برای جذب نسل جوان و معرفی دوباره این هنر برنامهریزی نشود، آینده موسیقی عاشیقی با خطر جدی مواجه خواهد شد.
عاشیقی در جستجوی راهی برای آینده
مجموع این دیدگاهها نشان میدهد موسیقی عاشیقی، با وجود ثبت ملی و تلاشهای هنرمندان و فعالان فرهنگی برای حفظ و احیای آن، همچنان با چالشهایی نظیر کمبود حمایتهای مالی و فرهنگی، کاهش علاقه نسل جوان و رقابت با جریانهای قدرتمند موسیقی در منطقه روبهرو است.
این هنر فقط یک گونه موسیقی محلی نیست؛ بخشی از میراث ناملموس و هویت فرهنگی این سرزمین است که در خود موسیقی، شعر، داستان، حماسه و باورهای مردم را حفظ کرده است. پس ماندگاری آن نیازمند همکاری مردم، هنرمندان و دستگاههای فرهنگی و البته نگاهی تازه به هنری است که اگرچه ریشه در گذشته دارد، اما برای ادامه حیات باید راهی به سوی آینده پیدا کند.
شما چه نظری دارید؟