شاید برای شما هنوز غیر قابل باور و چیزی درحد طنز به نظر بیاید، اما واقعیت دارد. خوب به خاطر دارم که من این تیتر را در سال ۱۳۵۲ درصفحه اول روزنامه اطلاعات روی دکه مطبوعاتی آقای عباس آقای وزیری که آن موقعها نماینده فروش روزنامه اطلاعات در ورامین بود دیده بودم ولی تصورم این بود که این هم حتما یکی از طنزهای روزگار است و زیاد جدی نگرفتم تا این که چندی پیش بیوگرافی عزیز نسین را میخواندم و دیدم به همکاریاش با روزنامه اطلاعات اشاره شده است. یادم افتاد تیتر این خبر را در تابستان ۱۳۵۲ خوانده بودم و برای دبیر ادبیات مان که درحوالی ما زندگی میکرد دربارهاش صحبت کرده بودم.
رفتم و دوره های مربوط به تابستان ۱۳۵۲ را تورق کردم و در ۱۱تیر ۱۳۵۲ به همان تیتر رسیدم و اصل این مطلب را در صفحه ۴ روزنامه اطلاعات خواندم و حالا جدی جدی فکر میکنم که چه فرصتی در آن روزگار نصیب روزنامه اطلاعات شده بود که او هم یکی از همکاران این روزنامه شده است.
این خبر را با من بخوانید: در صفحه اول نوشته است: عزیزنسین همکار جدید. و بعد در صفحه ۴ ادامه مطلب را چنین رقم زده است: عزیز نسین طنز نویس بزرگ معاصر و نویسنده عالی قدر ترک قراردادی با روزنامه اطلاعات منعقد کرده است که از این پس به عنوان همکار روزنامه اطلاعات اختصاصاً برای ما مطلب بنویسد.
چاپ نوشتههای عزیز نسین که در جهان میلیونها طرفدار دارد ظرف چند روز آینده در اطلاعات آغاز خواهد شد. قرارداد عزیز نسین از دیروز با اطلاعات به مدت یکسال از دیروز تنظیم شده است و در پایان این مدت قابلتمدید است.
در ادامه این مطلب آمده است: عزیز نسین که تاکنون ۵۳ کتاب از وی بهچاپ رسیده است و کتابهایش به ۱۷ زبان زنده دنیا ترجمه شده ۵۷ سال دارد و به خاطر نوشتههایش بارها به زندان افتاده است و روی هم ۵ سال و ۶ ماه از عمر خود را به همین علت در زندان گذرانده است. اولینبار در سال ۱۹۴۸ به خاطر نوشتن به زندان افتاد و آخرین زندان او یکماه قبل (خرداد ۱۳۵۲) به پایان رسید.
طنزنویس بزرگ معاصر در سالهای ۱۹۵۶و ۱۹۵۷ با دریافت مدال طلای مسابقههای فکاهی نویسان جهان بزرگترین طنزنویس معاصر دنیا شناخته شد. او همچنین در سال ۱۹۶۶ در مسابقه فکاهی نویسان جهان که در بلغارستان برگزار شد، جوجهتیغی طلای بزرگترین مدال این مسابقه را ربود. عزیز نسین در عینحال شاعریست بزرگ و نمایشنامه نویسی بیرقیب.
روزنامه اطلاعات خوشوقت است که مقالات بزرگترین و معروفترین طنزنویس جهان را به طور اختصاصی برای خوانندگان خود منتشر میکند و امیدوار است با این اقدامات جالب دیگر موجبات رضایت خوانندگان عزیز را فراهم سازد.
درباره عزیز نسین
درباره او مطالب پراکنده زیادی در گوشه و کنار مطبوعات جهان نوشتهاند ازجمله مطلبی که در سایت عزیز نسین نوشته شده است: عزیز نسین با نام اصلی« محمت نسین» در ۲۰ دسامبر ۱۹۱۵ برابر۲۸آذر۱۲۹۴شمسی (۱۱۱ سال قبل) در استانبول متولد شد. در واقع عزیز نام پدرش بود که بعدها بهعنوان نام مستعار خودش انتخاب کرد. کودکی او در فقر و سختی سپری شد. بعد از دبیرستان وارد مدرسه نظامی شد ولی زیاد نتوانست این محیط را دوام بیاورد. نویسندگی را از سال ۱۹۴۵ با شعر و مقالهنویسی در مجلات شروع کرد. او در چند روزنامهی ترکیه بهعنوان ستون نویس شروع به فعالیت کرد و با بسته شدن روزنامه به دستفروشی، حسابداری، عکاسی و کتاب فروشی مشغول بود تا از پس مخارج بربیاید. چند سال بیشتر نکشید که او به یک نویسنده طنز مشهور و قدرتمند در جهان تبدیل شد. عزیز نسین بیشتر از ۱۲۰ کتاب نوشت. کتابهای عزیز نسین بیشتر به زبان طنز نوشته شدهاند، طنزی که خود او این طور تعریفش میکند: «خلاصه این که طنز نوعی بروز خشم فروخورده است که ریشه در محرومیت و فقر دارد.»
زبان تند و تیز
او به واسطهی زبان تند و تیزش چندان باب میل دولتمردان نبود و سالهای زیادی را در زندانهای ترکیه گذراند. بیشتر مجلات از چاپ مطالبش خودداری میکردند و به همین دلیل نوشتههایش را با اسامی مستعار به مجلات میفرستاد و این روند تا لو رفتن شخصیتش پیش میرفت. جانمایه بیشتر کتابهای عزیز نسین فقر و محرومیتی است که مردم به آن دچارند.
او بنیاد نسین را در سال ۱۹۷۲ در چاتالکا تأسیس کرد. هدف بنیاد نسین این بود که هر ساله سرپرستی چهار کودک فقیر و بیبضاعت را بر عهده بگیرد. درآمد تمام کتابهای عزیز نسین صرف این بنیاد شد.
دیدگاه فکری و مرگ عزیز نسین
او سالهای آخر عمر خود را به مبارزه با جهل و داعشگرایی اختصاص داد و به این دلیل از جانب افراطگراها بر وی غضب شد؛ یک بار در سال ۱۹۹۳ در هتلی در شهر سیواس مورد سوء قصد قرار گرفت و افراطیها تمام هتل را به آتش کشیدند. این حادثه موجب مرگ ۳۷ نفر شد و خود نسین از این جریان جان سالم به در برد. عزیز نسین پس از یک رویداد امضای کتاب در چشمه ازمیر، در تاریخ ۶ژوئیه ۱۹۹۵ در اثر سکته قلبی درگذشت. پس از مرگ وی، مطابق وصیت نامهاش، پیکرش در مکانی نامعلوم در سرزمین مادریاش به خاک سپرده شد.
شما چه نظری دارید؟