آیت‌الله‌العظمی جوادی آملی

هیچ انسانی بی نیاز از راهنمایی و به کاربستن دستورالعمل های اخلاقی نیست. در این نوشتار به برخی موارد اشاره می شود.
***
 ما با سرمایة تشخیص خلق شده‏ایم و کسی نیست که این سرمایه را نداشته باشد: «و نفسٍ و ما سَوّیها فَألهَمَها فُجورها و تَقویها» (سوگند به نفس و آن که او را درست کرد؛ سپس پلیدکاری و پرهیزگاری اش را به او الهام کرد. شمس، ۷ ـ ۸) هر کسی به اندازه خود می‏فهمد راهی که برگزیده، حق یا باطل است؛ بنابراین  باید کاملا مراقب خود باشیم و ببینیم پیشنهادی که در نهان ما پیدا شده، پیام دوست است‏یا پیام دشمن.
یکی از کلمات جامع امیرالمؤمنین (ع) این است: «یا ابن آدم، کُن وصیّ نفسکَ فی مالِکَ وَاعمَل فیه ما تُؤثِر أن یُعمَل فیه مِن بَعدِک‏»۳ تو خود، وصی خود باش؛ یعنی مگو بعد از مرگ من، این مال را چنین مصرف کنند. وصیت دو گونه است: عهدی و تملیکی؛ وصیتی که مربوط به بعد از مرگ است، وصیت عهدی است که از انسان در حال حیات ساخته نیست؛ مانند وصیت های مربوط به کفن و دفن. اینها مربوط به انسان مرده است؛ اما در وصیت تملیکی، نباید انسان زنده، مانند مرده باشد بلکه باید، وصی خودش باشد. جمله «کن وصی نفسک‏» کلمه جامعه و فراگیر است؛ یعنی، «کن حسیب نفسک‏»، «کن رقیب نفسک‏»، «کن محب نفسک‏» و...
البته ما در قیامت‏ حسابرس خود هستیم: «کفی بنفسکَ الیَومَ علیکَ حَسیبا» (خودت برای رسیدگی به حساب خویش کافی هستی. اسرا، ۱۴) . آن روز که انسان نمی‏تواند دروغ بگوید و کار خود را توجیه کند: «و لا یَکتُمون الله حَدیثا» (نساء، ۴۲)؛ ولی هنر این است که انسان در دنیا محاسب خود باشد.
 اثر تهذیب روح آن است که انسان قبل از مرگ، به این مقام رفیع بار یابد. در قیامت، همه انسان ها یکجا زنده می‏شوند: «انّ الاولین و الاخرینَ لَمَجموعونَ الی میقاتِ یَوم مَعلوم‏» (واقعه، ۴۹ ـ ۵۰) .
در آنجا هیچ کس به فکر دیگری نیست. در این دنیا نیز در یک حادثه تلخ آتش سوزی یا زلزله، کسی به فکر دیگری نیست. در حالی که زلزله قیامت، زلزله معمولی یا «زمین لرزه‏» نیست، بلکه «جهان لرزه‏» است: «انّ زلزلۀ الساعۀ شی‏ءٌ عظیم‏»(حج، ۱)در آنجا احدی به فکر احدی نیست و کسی هم کسی را نمی‏شناسد. آن صحنه را هم اکنون می‏شود ممثل یا مجسم کرد تا انسان در همین دنیا حسابرس خود باشد و بفهمد پیشنهادهایی که به او دادند، حق و یا باطل است. 
انتخاب دوستان خردمند 
دوست عاقل هرگز تبهکاری رفیق خود را توجیه نمی‏کند، بلکه آن را دوستانه تذکر می‏دهد. دوست واقعی کسی است که عیب دوستش را به او بگوید. ائمه معصومین(ع) فرموده‏اند: هیچ هدیه‏ای به برادر مؤمن بهتر از بیان عیب او نیست. گرچه نباید عیوب کسی را در حضور دیگران به او گفت؛ زیرا ارائه عیب در انظار دیگران اثری ندارد و او را می‏رنجاند؛ چون چنین نصیحتی به منزله سرزنش است، نه نصیحت؛ بنابراین باید آن را به صورت خصوصی و آن هم دوستانه و خیرخواهانه به او تذکر داد؛ نه به صورت عیب جویانه و برای اینکه تذکردهنده بخواهد خود را مطرح کند و ضعف او را به رخش بکشد.
استفاده از انتقاد دشمن
دشمن بر دو گونه است: دشمن حسود و عیب جو که فقط می‏کوشد عیب را ببیند گرچه عیبی در میان نباشد، و دشمن خردمند. دشمن حسود و عیب‏جو حشره گونه روی نقاط ضعف می‏نشیند. اما دشمن خردمندی که غرضش بد، ولی کارش خوب است، حسن فعلی و قبح فاعلی دارد، چون از یک سو می‏خواهد انسان را از پا در بیاورد؛ ولی از سوی دیگر کارش خوب است و حساب شده، نقطه ضعفها را گوشزد می‏کند؛ مثلا اگر در حضور عده‏ای اعتراض کند و مقصودش ریختن آبروی انسان باشد، از این نظر کارش بد است؛ ولی تشخیص درست عیب کار خوبی است. عده‏ای سعی می‏کردند انتقاد سازنده دشمنان فرزانه را نیز مغتنم بشمارند. چون آنها به صورت حساب شده‏ای عیب را شناسایی می‏کنند.
ضعفهای دیگران را، هم حشره گونه می‏توان دید و هم پزشک گونه. اگر انتقاد حشره گونه باشد، هم قبح فاعلی دارد و هم قبح فعلی و نارواست؛ اما اگر انتقاد، پزشک گونه باشد، حسن فاعلی و فعلی دارد. کسانی که درصدد تهذیب روح هستند، از این شرط و راه سوم هم مدد می‏گیرند.
نتیجه شناخت دشمن
وقتی انسان دوست و دشمن را شناخت، آنگاه بر اساس آیه «و اعدّوا لهم مَا استطعتُم مِن قوّه» (انفال، ۶۰) خود را مسلح می‏کند و هنگامی که وارد کار اجتماعی شد، از گزند تهاجم محفوظ می‏ماند و این محصول تهذیب قرآنی است.
امیرالمؤمنین (ع) می‏فرماید: زرق و برق دنیا شما را رها می‏کند؛ ولی قبل از اینکه او شما را رها کند، شما رهایش کنید: «و آمرکم بالرفص لهذه الدنیا التارکۀ لکم، الزائلۀ عنکم و ان لم تکونوا تحبون تَرکَها». ۲ انسان همانند گل، گلابی دارد که حیثیت اوست. حال اگر گلاب از گل گرفته شد، تفاله بی ارزشی از آن باقی می‏ماند که آن را به دور می‏ریزند. دنیا گلاب را از انسان می‏گیرد و او را تفاله کرده، رها می‏کند. البته ترک دنیا غیر از ترک خدمت‏به مردم است. گوشه‏گیری و ترک خدمت‏به جامعه روا نیست؛ زیرا خدمت‏به مردم مسلمان عبادت است. ترک دنیا که مطلوب است، همان ترک زرق و برق و رهایی از هوا و هوس است. از اینکه اگر ما کاری انجام بدهیم، توقع تشکر داریم، معلوم می‏شود که برای رضای خدا انجامش نمی‏دهیم. این بیماری در بسیاری از ما هست.
امیرالمؤمنین(ع) در عهدنامه مالک اشتر می‏فرمایند: «و ایّاک و الاعجاب بنفسک و الثقۀ بما یعجبک منها و حبّ الاطرء: خویشتن را از خودپسندی برکنار دار و نسبت‏به آنچه از خودت اعجاب تو را برمی‏انگیزد، اعتماد مکن. مبادا ستایش را دوست‏بداری؛ فأن ذلک مِن اوثق فُرص الشیطان: زیرا که آن مطمئن‏ترین فرصت‏برای شیطان است.» ۳
پرشورترین صحنه تهاجم شیطان وقتی است که دیگران از انسان تعریف می‏کنند؛ چون انسان در آن حال حب نفس دارد و حب نفس با حب خدا سازگار نیست. در این صورت، این محبوب دروغین که دشمن راستین است، «امیر» می‏شود و او هم جز به زشتی امر نمی‏کند. برخی حیوانات از پلیدترین مواد تغذیه می‏کنند و از آنها لذت می‏برند!  آیا هیچ احتمال داده‏اید که ما هم احیانا مثل آنها باشیم؟ به هر تقدیر تا انسان، دوست و دشمن حقیقی خود را نشناسد نجات نمی‏یابد.
پی نوشت ها:
۱. نهج‏البلاغه، حکمت ۲۵۴.
 ۲. بحار، ج۸۶، ص۲۳۷.
۳. نهج‏البلاغه، نامه ۵۳.

شما چه نظری دارید؟

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.
0 / 400
captcha

پربازدیدترین

پربحث‌ترین

آخرین مطالب

بازرگانی