سیدرضا صالحی امیری

 هر ملتی، افزون بر سرزمینی که در آن زندگی می‌کند، حافظه‌ای دارد که هویت او را در امتداد تاریخ معنا می‌کند. این حافظه، منظومه‌ای زنده از تجربه تاریخی، اندیشه، فرهنگ، زیست اجتماعی و دستاوردهای تمدنی است که نسل‌ها را به یکدیگر پیوند می‌دهد و به یک جامعه امکان می‌دهد خود را در آینه تاریخ بازشناسد. از این منظر، میراث‌فرهنگی یکی از مهم‌ترین منابع تولید معنا برای آینده است.
ثبت‌جهانی «قلعه الموت و استحکامات وابسته آن» در فهرست میراث‌جهانی یونسکو را باید در چنین افقی نگریست. این رویداد، شناسایی و به رسمیت شناختن بخشی از حافظه تاریخی و ظرفیت تمدنی ایران در مقیاس جهانی است. الموت امروز در جغرافیای میراث ‌جهانی ایستاده است و قزوین، با برخورداری از این سرمایه کم‌نظیر، وارد مرحله‌ای تازه از مواجهه با جهان شده‌است.
در سفر اخیرم به قزوین، بیش از آنکه در جست‌وجوی یک رویداد باشم، به‌دنبال دیدن معنای اجتماعی این اتفاق بودم. در گازرخان، میان مردم الموت، آنچه بیش از هر چیز مرا تحت تأثیر قرار داد، چهره‌هایی بود که شادی و غرور را بی‌واسطه روایت می‌کردند. آن جمعیت گسترده، در حقیقت بخشی از هویت خود را در سطحی جهانی بازمی‌یافتند. این لحظه برای من واجد یک حقیقت بنیادین بود: «میراث»، زمانی به «سرمایه اجتماعی» تبدیل می‌شود که «جامعه»، خود را در آن بازشناسد.
این دقیقا همان نقطه‌ای است که «استراتژی اجتماعی کردن میراث» برای من معنا پیدا می‌کند؛ راهبردی که یکی از اهداف و برنامه‌های اصلی من در حوزه میراث‌فرهنگی بوده و هست. میراث‌فرهنگی زمانی می‌تواند در متن زندگی مردم قرار گیرد که از حصارهای حفاظتی خارج شود و دوباره به زیست اجتماعی جامعه بازگردد. مردم باید میراث را بخشی از زندگی، خاطره، هویت، شادی و آینده خود بدانند. اجتماعی کردن میراث، به‌معنای کاستن از شأن و حرمت آن نیست؛ برعکس، به‌معنای بازگرداندن میراث به جایگاه واقعی خود در زندگی جامعه و تبدیل آن به سرمایه‌ای مشترک برای مردم است.
تجربه آزادسازی پیرامون قلعه فلک‌الافلاک نیز در همین چارچوب قابل فهم است؛ اقدامی که پس از چند دهه، زمینه پیوند دوباره این میراث ارزشمند را با زیست اجتماعی مردم فراهم کرد. وقتی مردم دوباره امکان حضور، تجربه و ارتباط با میراث خود را پیدا می‌کنند، آن اثر از یک موضوع تاریخی به بخشی از زندگی اجتماعی شهر تبدیل می‌شود. این همان معنایی است که من از اجتماعی کردن میراث دنبال می‌کنم: میراث باید دیده شود، تجربه شود، فهم شود و در زندگی مردم حضور داشته باشد.
سرمایه تمدنی
سال‌هاست در ادبیات توسعه از سرمایه اقتصادی، انسانی، اجتماعی و دانشی سخن می‌گوییم، اما در ایران، یک سرمایه راهبردی دیگر نیز وجود دارد که هنوز به اندازه ظرفیت واقعی خود در فرآیند سیاست‌گذاری دیده نشده است: «سرمایه تمدنی». کشوری که بر یکی از کهن‌ترین و پیوسته‌ترین حوزه‌های تمدنی جهان قرار گرفته، نمی‌تواند میراث خود را فقط در چارچوب حفاظت اداری از آثار تاریخی تعریف کند. میراث برای ایران، یک مؤلفه بنیادین قدرت فرهنگی، هویت ملی، دیپلماسی عمومی و توسعه پایدار است.
الموت نمونه روشنی از این ظرفیت است. برای رسیدن به ثبت ‌جهانی، بیش از دو دهه تلاش مستمر صورت گرفته‌است. کارشناسان، پژوهشگران، مرمتگران و کارکنان پایگاه میراث‌فرهنگی الموت، سال‌ها بی‌هیاهو کار کردند تا آنچه امروز در قاب یک عنوان جهانی دیده می‌شود، امکان تحقق پیدا کند. حدود ۲۵ سال تلاش برای تبدیل یک پایگاه ملی به یک میراث‌ جهانی، روایت تعهد حرفه‌ای نسلی از متخصصان است که بخشی از عمر خود را صرف حفاظت از حافظه این سرزمین کرده‌اند.
در جریان این سفر، از جمعی از این تلاشگران تجلیل کردم، انسان‌هایی که شاید نام بسیاری از آنان هیچ‌گاه در صدر اخبار قرار نگیرد، اما واقعیت آن است که هیچ دستاورد بزرگی در حوزه فرهنگ بدون تلاش همین چهره‌های کمتر دیده‌شده امکان‌پذیر نیست. تاریخ فرهنگ، تاریخ کسانی است که بی‌آنکه در مرکز توجه باشند، میراث یک ملت را برای نسل‌های بعد حفظ کرده‌اند.
با این همه، ثبت‌ جهانی آغاز مرحله‌ای دشوارتر و مسئولیتی سنگین‌تر است. از امروز، مسأله ما، چگونگی حکمرانی بر این میراث‌ جهانی است. ثبت‌ جهانی، هم فرصت خلق می‌کند و هم تعهد. فرصت برای توسعه گردشگری، اشتغال، سرمایه‌گذاری و اقتصاد محلی و تعهد برای صیانت از اصالت، تمامیت، منظر فرهنگی و هویت تاریخی منطقه. نمی‌توان از جامعه محلی انتظار داشت حافظ میراث باشد، اما در منافع حاصل از آن سهمی نداشته باشد. حفاظت پایدار زمانی تحقق می‌یابد که مردم، میراث را بخشی از سرمایه و آینده خود بدانند. از همین رو، سیاست ما باید بر پیوند سه مؤلفه استوار باشد: حفاظت از میراث، مشارکت جامعه و توسعه پایدار.
قزوین جدید
الموت باید از یک «مقصد دیدنی» به یک «زیست‌بوم گردشگری» تبدیل شود، زیست‌بومی که در آن اقامت، حمل‌ونقل، خدمات، بومگردی، صنایع‌دستی، خوراک، روایتگری، آموزش و کسب‌وکارهای محلی در یک زنجیره ارزش منسجم قرار گیرند. به همین دلیل، در این سفر، پیش از برگزاری جشن ثبت ‌جهانی، کلنگ نخستین هتل پنج‌ ستاره استان قزوین را بر زمین زدم. 
پیام کلنگ‌زنی این پروژه در این زمان روشن است: وقتی قزوین در نقشه جهانی میراث جایگاهی تازه پیدا می‌کند، زیرساخت‌های میزبانی آن نیز باید متناسب با این شأن ارتقا یابد.
قزوین برای مرحله جدید، به زیرساخت‌های جدید نیاز دارد؛ از مسیرهای دسترسی و جاده‌ها تا ظرفیت‌های اقامتی، خدمات گردشگری، سرمایه‌گذاری، حمل‌ونقل و زیرساخت‌های ارتباطی. بر همین اساس، در نشست مشترک با مدیریت استان، نمایندگان، مسئولان محلی و همکاران وزارتخانه، بر تعریف مجموعه‌ای از اقدامات اولویت‌دار برای الموت تأکید شد. این اقدامات باید از سطح تصمیم عبور کنند و در قالب یک برنامه اجرایی، دارای زمان‌بندی، مسئول مشخص و شاخص ارزیابی دنبال شوند.
از اینجا به بعد، مسئولیت گردشگری الموت با همان جدیتی آغاز می‌شود که مسئولیت میراث‌فرهنگی آن در سال‌های گذشته دنبال شد. تلاش خواهیم کرد ظرفیت این منطقه برای قرار گرفتن در مسیر روستاهای جهانی گردشگری تقویت شود و بوم‌گردی‌ها، کارگاه‌های صنایع‌دستی و کسب‌وکارهای محلی از تسهیلات و منابع مالی مناسب بهره‌مند شوند. هدف گردشگری ‌این است که ارزش تولید کند و این ارزش، عادلانه در جامعه میزبان توزیع شود.
اما در کنار اقتصاد و زیرساخت،یک مأموریت عمیق‌تر پیش روی ماست: بازتعریف روایت قزوین. من از «قزوین جدید» سخن می‌گویم، قزوینی که گذشته خود را به‌عنوان سرمایه‌ای برای آینده بازخوانی می‌کند. قزوین را باید ابتدا به ایرانیان و سپس به جهانیان، آن‌گونه که شایسته آن است، معرفی کرد؛ نه فقط به‌عنوان یک مقصد گردشگری، بلکه به‌عنوان یک حوزه تمدنی.
جشن ثبت‌ جهانی الموت در قزوین نیز برای من جلوه‌ای روشن از همین پیوند میان میراث و جامعه بود. حضور چند هزار نفر از مردم قزوین، از زنان و مردان تا جوانان و کهنسالان و شادی و نشاطی که در میان این جمعیت گسترده شکل گرفت، نشان داد که میراث می‌تواند به یک تجربه مشترک اجتماعی تبدیل شود. در میان هزاران نفر از مردم قزوین گفتم که «این سرزمین، یعنی قزوین، متعلق به مردمانش است» و معنای این جمله برای من آن بود که مردم باید خود را صاحب این تاریخ، فرهنگ و جغرافیا بدانند و در لحظه‌های مهم آن حضور داشته باشند. این جشن برگزار شد تا به خودمان یادآوری کنیم که قزوین زنده است؛ شهری که گذشته‌اش را می‌شناسد، به میراثش افتخار می‌کند و می‌تواند از این میراث برای ساختن آینده بهره بگیرد. حضور مردم در این جشن، ابراز تعلق، شادی و احساس هویت نسبت به سرزمینی بود که آن را از آنِ خود می‌دانند.این مأموریت، فقط بر دوش وزارت میراث‌فرهنگی نیست. آموزش‌وپرورش، دانشگاه‌ها، دانشگاه آزاد، رسانه ملی و نهادهای فرهنگی باید در این فرآیند شریک باشند. شناخت فرهنگ و تمدن قزوین باید از حاشیه به متن آموزش و فرهنگ عمومی منتقل شود.
 فرزندان این سرزمین باید بدانند در چه جغرافیای تاریخی و تمدنی زندگی می‌کنند؛ زیرا هویت، پیش از آنکه یک مفهوم نظری باشد، محصول شناخت و تجربه زیسته است. جامعه‌ای که میراث خود را نمی‌شناسد، در حفاظت از آن ناتوان خواهد بود و نسلی که نسبت خود را با تاریخ خویش درک نکند، ممکن است در جهان پرشتاب امروز، میان انبوه روایت‌های دیگران، روایت خود را از دست بدهد. از همین رو، میراث‌فرهنگی را باید از سطح «موضوع حفاظت» به سطح «مسأله حکمرانی» ارتقا داد. میراث می‌تواند به هویت ملی عمق ببخشد، به دیپلماسی فرهنگی پشتوانه دهد، به گردشگری مزیت رقابتی ببخشد، به اقتصاد محلی تحرک دهد و میان نسل امروز و فردای ایران پیوند برقرار کند.
الموت، در این معنا، یک «متن تمدنی» است که هنوز قابلیت خوانده شدن، بازخوانی شدن و تبدیل شدن به سرمایه‌ای برای آینده را دارد. اکنون که الموت بر بلندای میراث‌جهانی ایستاده است، آزمون اصلی ما آغاز شده‌است: آیا می‌توانیم این اعتبار جهانی را به سرمایه اجتماعی، این سرمایه فرهنگی را به فرصت اقتصادی، این فرصت اقتصادی را به توسعه پایدار و این توسعه را به کیفیت بهتر زندگی مردم تبدیل کنیم؟ پاسخ به این پرسش، آینده الموت را تعیین خواهد کرد.
من باور دارم ایران برای ساختن آینده، بیش از آنکه نیازمند گسست از گذشته باشد، نیازمند بازخوانی خلاقانه گذشته است. آینده ایران را می‌توان از دل همین میراث، همین حافظه و همین جغرافیای تمدنی ساخت، به شرط آنکه گذشته را تقدیس نکنیم، بلکه آن را بفهمیم، به آن افتخار کنیم، اما در آن متوقف نشویم و از میراث، برای ساختن آنچه می‌توانیم باشیم، بهره بگیریم. 
الموت اکنون جهانی شده‌است، اما رسالت ما از همین امروز آغاز می‌شود. رسالت ما این است که جهانی‌شدن الموت، به جهانی‌تر شدن نگاه ما به میراث ایران منجر شود؛ اینکه قزوین از یک عنوان جهانی، یک راهبرد توسعه‌ای بسازد و اینکه مردم این سرزمین، بیش از گذشته بدانند که بخشی از تاریخ آنان، اکنون در حافظه بشریت به ودیعه گذاشته شده‌است. الموت، میراثی است که از گذشته به ما رسیده، اما ارزش حقیقی آن در این است که بتواند آینده‌ای شایسته برای مردمی که وارث آن هستند، رقم بزند؛ این، فلسفه ثبت‌جهانی و آغاز مسئولیت ماست.

شما چه نظری دارید؟

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.
0 / 400
captcha

پربازدیدترین

پربحث‌ترین

آخرین مطالب

بازرگانی