محمد محمودهاشمی
هزاران سال تاریخ ایران زمین شاهد ظهور مردان نامی و بزرگی بوده و در این بین قرن سوم تا پنج قمری استثناییترین دوره در ظهور مردانی نامآور در عرصه علم، ادب و فلسفه است. ابوریحان بیرونی ازجمله جامعترین دانشمندان زمانه خود بود. آثار گرانسنگ وی در زمینههای مختلف و متنوع بیانگر اشرافش بر علوم آن زمان است. از همین روی، ۱۳ شهریور هر سال به پاس قدردانی از این دانشمند شهیر، روز بزرگداشت ابوریحان بیرونی نامگذاری شده است.
خاستگاه بیرونی
محمد بن احمد خوارزمی معروف به ابوریحان بیرونی در سوم ذیالحجه سال ۳۶۲ قمری در بیرون شهر کاث در خوارزم متولد شد. در آن زمان، شهر از سه قسمت تشکیل میشد. قسمت مرکزی شهر، ارگ حکومتی با دیوار و در و نگهبان بود. گرداگرد ارگ شارستان قرار داشت که محلهها، مسجد جامع و بازار در آن واقع بود و گرداگرد آن باروی شهر کشیده شده بود. ساکنان محلهها در شارستان زندگی میکردند. مردم از طریق دروازههایی که در باروی شهر قرار داشت و شبها بسته میشد، به داخل و خارج شهر تردد میکردند. پشت باروها، بیرون یا ربض بود، اماکن مسکونی و زمینهای کشاورزی مردمان ساکن بیرون در این قسمت از شهر واقع شده بود. محصولات کشاورزی و دامی مورد نیاز شارستان و ارگ حکومتی تا حد قابل توجهی از بیرون تأمین میشد.
ابوریحان در منطقه بیرون(ربض) شهر کاث خوارزم به دنیا آمد و در آنجا پرورش یافت. به همین سبب، او را ابوریحان بیرونیخواندهاند. او در خانواده گمنام و ایرانیتبار خوارزم متولد شد و چنانکه خود در کتاب الآثار گفته خانوادهاش «شاخهای از درخت تناور ایرانی» هستند. ابوریحان مطلب مهمی از پدر به یاد نداشت و گویا پدرش را در کودکی از دست داده بود و مادرش با جمعآوری هیزم و مشقت بسیار قوت خود و فرزند یتیمش را تأمین میکرد. با این همه سختی زندگی، فقط استعداد فوقالعاده و عشق و علاقه به دانستن، بیرونی جوان را به سوی علم کشاند.
روزگار خوشی که به خون کشیدند
اقبال ابوریحان آن بود که در روزگار حکمرانان ایرانی بافرهنگ و علمپرور آل عراق در شهر کاث متولد شد. شاخه دیگری از این خانواده در گرگانجِ خوارزم حکمرانی میکردند که آنها را مأمونیان نیز خواندهاند. حاکمان منطقه خوارزم را در مجموع خوارزمشاهیان میخواندند که ایرانی تبار بودند و نسب خود را به کیخسرو پادشاه کیانی میرساندند.
برخی از این خوارزمشاهیان از عالمان آن روزگار بودند. از آن جمله، ابونصر منصور بن علی عراق بود که از بزرگترین ریاضیدانان و منجمان آن روزگار و شاگرد ابوالوفاء بوژگانی استاد ابوریحان بیرونی در ریاضیات و نجوم بود. وقتی محمود غزنوی به خوارزم لشکرکشید و خوارزمشاهیان ایرانی را برانداخت، ابونصر عراق به روایتی به فرمان محمود کشته شد و به روایتی دیگر چون زندانیان به غزنین پایتخت محمود رفت.
خوارزم در دوره بالندگی بیرونی، به سبب علم دوستی خوارزمشاهیان، مرکز اجتماع دانشمندان بزرگ بود. عروضی سمرقندی در چهار مقاله در این باره میگوید:
«ابوالعباس مأمون خوارزمشاه، وزیری داشت نام او ابوالحسین احمدبن محمّد السهیلی. مردی حکیم طبع و کریمنفس و فاضل، و خوارزمشاه همچنین حکیم و فاضل دوست بود، و به سبب ایشان چندین حکیم و فاضل بر آن درگاه جمع شده بودند، چون: ابوعلیسینا، ابوسهل مسیحی، ابوالخیر خمّار، ابوریحان بیرونی و ابونصر عراق... (که این) در علم ریاضی و انواع آن ثانی بطلمیوس بود، و ابوالخیر خمّار در طبّ ثالث بقراط و جالینوس بود، و ابوریحان در نجوم به جای ابومعشر (بلخی) و احمدبن عبدالجلیل (سجزی) بود، و ابوعلیسینا و ابوسهل مسیحی خلف ارسطاطالیس(ارسطو) بودند در علمِ حکمت، که شامل است همه علوم را. این طایفه در آن خدمت، از دنیاوی بینیازی داشتند، و با یکدیگر اُنسی در محاورت و عیشی در مکاتبت میکردند»
جالب آنکه مقارن با این زمان، سامانیان در فرارود و زیاریان در گرگان حکمرانی میکردند و آنها هم در خدمت به دانشوران میکوشیدند. این روزگار خوش اهل علم و فرهنگ چندان نپایید. محمود غزنوی که از غلامزادگان سامانیان بود و پدر و نیایش از قِبل چاکری و جاننثاری در درگاه سامانیان در غزنین سر و سروری یافته بودند، اکنون که نوبت حکمرانی بین سامانیان به کودکان رسیده بود، محمود لوای خودسری و نمکدانشکنی در برابر سامانیان برافراشت و همزمان با کوچ نشینان آل افراسیاب به قلمرو فرمانروایان ایرانی تبار یورش آورد. آل افراسیاب بخارا را تصرف کردند و وارث سامانیان شدند و محمود بر خراسان و خوارزم چنگ انداخت.
سلطان غزنوی بهانهای تراشید و خوارزم را به خون کشید. هرجا قدم میگذاشت خود را چاکر خلیفه عباسی جلوه میداد و به اسم غزا پیر و جوان را به تهمت دروغ قرمطی، دهری و کافر عرضه تیغ آبدار میکرد. افتخارش به دار کشیدن دانشمندان بزرگی چون ابوعبدالله معصومی شاگرد برجسته ابوعلی سینا و آتش زدن کتابهای علمی و فلسفی در زیر پای به دار آویختگان بود. فاجعهبارتر آنکه شاعر چیرهدست دربارش فرخی سیستانی در مدح عمل محمود میسرود:
نام تو محمود به حق کردهاند
نام، چنین باید با فعل راست
هر که تو را عصیان آرد پدید
کافر گردد اگر از اولیاست
از پی کم کردن بدمذهبان
در دل تو روز و شب اندیشههاست
دار فرو بردی باری دویست
گفتی کاین در خور خوی شماست
هر که از ایشان به هوا کار کرد
بر سر چوبی خشک اندر هواست
بس که ببینند و بگویند که این
دار فلان مهتر و بهمان کیاست
یاقوت حموی در «معجمالادباء» میگوید کم نمانده بود ابوریحان هم در خوارزم به دست محمود راهی دیار باقی شود و تنها اقبالش بلند بود که از تیغ تعصب سلطان جان به در برد:
« (بیرونی) همراه با استادش عبدالصمد حکیم گرفتار شد، پس محمود استادش را به اتهام قرمطیگری و کفر بکشت؛ و کوشید تا ابوریحان را هم بدو ملحق نماید، که فراخنایی اَجَل او را یاری کرد، به سببی از قتلش برهانید. چون به آن سلطان گفتند که وی پیشوای زمانه خویش در دانش نجوم است، همانا که شاهان از کسی به مانند او بینیاز نباشند، پس او را برگرفت و با خود به هندوستان برد»
خوشاقبالی بیرونی با خرافهاندیشی سلطان غزنوی همراه شد و او را از قتلی هولناک رهانید. بیرونی را به اسارت به غزنین بردند تا منجم بارگاه غزنویان شود. این در حالی بود که ابوعلی سینا قبل از رسیدن محمود به خوارزم گریخت و اسیر دست غزنویان نشد.
کتابخانه خوارزم در آتش تعصب محمود سوخت، همانطور که سالیان بعد کتابخانه ری هم به همین سرنوشت دچار شد. دوره علم، فلسفه و فرهنگ به سر آمده بود و عصر عالم کشی و کتاب سوزی آغاز شده بود. تنها مدیحهسرایانی چون عنصری، فرخی و منوچهری از سیم و زر کیسهها را میانباشتند و قصاید آبدار برای محمود میسرودند. در این فضا آوارگی و زندان سهم آزادگانی چون بیرونی، فردوسی و ابوعلی سینا بود.
درخشش الماس در شب تار تعصب
چاکران سلطان، بیرونی را به اجبار و مانند غنیمت جنگی به غزنین بردند به این ترتیب سرآمد منجمان عصر به دربار محمود وارد شد. اما بیرونی کسی نبود که در شب تار تعصب محمود دست از علم و دانش بردارد. وقتی سلطان غزنوی شب هنگام در بستر خواب شیرین طلای معبد سومنات را میدید. ابوریحان آماده میشد تا تجربیاتش از سفر هند را به صورت کتابی ارزشمند بنویسد.
در سفر جنگی محمود به هند، ابوریحان شاهد کشتار و غارت مردم بیپناه بود ولی این وقایع ناخوشایند مانع پرداختن بیرونی به تحقیقاتش از هند و تاریخ و فرهنگش نشد. بیرونی زبان سانسکریت را یاد گرفت و «تحقیق ماللهند» را نوشت.
این کتاب، بخشهای گوناگونی از دانش و فرهنگ هند را دربرمیگیرد. بیرونی در آن درباره اعتقادات هندوها، مفهوم خدا و جهان، تناسخ و رهایی از چرخه تولد و مرگ توضیح میدهد و دیدگاههای فلسفی و دینی آنان را با باورهای مسلمانان مقایسه میکند. همچنین به طبقات اجتماعی و نظام کاست، جایگاه برهمنان و آداب مربوط به زندگی اجتماعی هندیان میپردازد. بخشهایی از کتاب به ریاضیات و نجوم هند اختصاص دارد؛ از جمله شیوه شمارش، اعداد، محاسبات، تقسیمبندی زمان، تقویم و دیدگاه هندیان درباره حرکت اجرام آسمانی.
بیرونی درباره جغرافیا و سرزمینهای هند، رودها، کوهها و شهرها نیز مطالبی آورده و در کنار آن از مراسم مذهبی، روزهها، جشنها، ازدواج، مرگ و آیینهای مربوط به مردگان سخن گفته است. او همچنین بخشهایی از متون و اندیشههای فلسفی و دینی سانسکریت را شرح میدهد و برای روشنتر شدن مطالب، گاهی آنها را با دیدگاههای یونانی و اسلامی مقایسه میکند. این کتاب ارزشمند منبع مهمی برای شناسایی جامعه و فرهنگ هند در گذشته بوده و هست.
این کتاب، یکی از کارهای درخشان بیرونی است. و او این اثر را در شرایطی نوشت که تیغ تیز تعصب محمود بر گردنش بود. در همین سفر جنگی، محمود بر ابوریحان خشم گرفت و قصد داشت تا بیرونی را بکشد. بالاخره برخی بزرگان دیوانی به میان افتادند و وساطت کردند و ابوریحان را از خشم سلطان نجات دادند.بیرونی در ریاضیات، نجوم، هیئت،گاهشماری، تاریخ، جغرافیا، معدن شناسی، جواهرشناسی، گیاهشناسی، داروشناسی، ملل و نحل، ادبیات، فلسفه و سایر علوم زمانهاش مسلط بود. کتابهایی چون آثارالباقیه از بسیاری از ناگفتههای فرهنگ، تاریخ و جامعه روزگار باستان و قرون اول اسلامی در ایران پرده برداشته است. بیرونی بر زبانهای فارسی، خوارزمی، عربی، سغدی، یونانی، عبری و سانسکریت مسلط بود. همین تسلط، به او قدرتی در استفاده از منابعی در تحقیقات داده بود که کمتر کسی از آن برخوردار بود.
کتابهایی چون التفهیم و قانون مسعودی از دیگر کتابهای مشهور اوست. حاصل زندگی او در دوره خوارزمشاهیان، زیاریان و غزنویان نگارش حدود ۱۸۵ رساله و کتاب بود که از آنها ۶۰ اثر برایمان باقی مانده است که به صورت نسخههای خطی در کتابخانههای معتبر جهان نگهداری میشود.
در جغرافیا او نظریاتی دارد که تاکنون هم برای پژوهندگان اعجاببرانگیز است. از جمله استفادهای که از تسطیح کره بر سطح مستوی و ترسیم نقشههای جغرافیایی داشته و اندازهگیری دقیقی که از مساحت، محیط و قطر کره زمین داشته است و آنچه درباره وجود قارّه دیگری در آن سوی زمین گفته که همان قارّه آمریکاست. جالب است که قرنها بعد، کریستف کلمب با مشقت زیاد ناوگان دریایی که به خدمت گرفت و هزینه بسیار ملکه اسپانیا قارّه آمریکا را کشف کرد و افتخار اکتشاف آن را به نام خود ثبت کرد.
بیرونی از خانوادهای سختکوش و ایرانی برخاست و در جامعهای در خوارزم بالیدکه مردم از یک زندگی حداقلی برخوردار بودند و ملاک توانگری و درویشی در آن جامعه تنها در استفاده از شلغم و برنج خلاصه میشد. او در این زندگی پرکوشش، با هوش سرشار و زحمت بسیار در خوارزم، گرگان و غزنین و هند هر آنچه میباید آموخت و چون الماسی درخشان در شب تاریک تعصب خلیفه و سلطان آنچنان درخشید که نورش چشم مردم روزگار زمانهاش و آیندگان را خیره کرد.
پایان بیرونی
محمود مرد و حکومت به پسرش مسعود رسید. سختیها بر ابوریحان در دوره پایانی زندگیاش پایان پذیرفت و دوره پیری بر وی آسانتر گذشت. مسعود چون پدر متعصب و سختکش نبود. ابوریحان آزادی عمل بیشتر یافت و اجازه داشت تا سفر به سوی یار و دیار کند و آنچه میخواهد در روزگار پسین زندگی بنویسد.
سرانجام، این بزرگمرد عرصه علم و دانش در سالهای پس از ۴۴۲ قمری در غزنین درگذشت. او را در همان شهر به خاک سپردند. اکنون، مقبرهای بسیار ساده از او باقی مانده که درخور مردی به نامآوری او نیست. گویا قرار نیست، غربت ابوریحان را در هیچ روزگاری پایانی باشد.
شما چه نظری دارید؟