امیرحسین نادری
«من اسمش را جنگ نمیگذارم؛ وقتی موشکها شلیک میشوند و ناوهای نظامی آرایش جنگی میگیرند و یکی از مهمترین آبراههای استراتژیک جهان در محاصرهای نفسگیر فرو رفته است.» انکار کلمه «جنگ» از زبان دومین مقام عالیرتبه یک ابرقدرت، خطای کلامی نیست، بلکه رمزگشایی از یک استراتژی پنهان است. جیدی ونس معاون رئیسجمهوری آمریکا، سوم سپتامبر در حالی این جمله را درباره درگیری هفتماهه با ایران بر زبان آورد که هنوز هیچ افق و جدول زمانی مشخصی برای پایان این تقابل وجود ندارد. اما چرا کاخ سفید با این اصرار عجیب تلاش میکند روی باروتهای شعلهور خاورمیانه، برچسب «امنیت کشتیرانی» بزند و از واژه جنگ
بگریزد؟
پاسخ این تناقض را نباید در آرایش ناوها در خلیج فارس، بلکه باید در تقویم سیاسی واشنگتن و روی میز کارزار انتخاباتی جمهوریخواهان جستوجو کرد.کمتر از دو ماه دیگر، زنگ انتخابات میاندورهای آمریکا به صدا درمیآید؛ آوردگاهی که در آن تکلیف تمامی ۴۳۵ کرسی مجلس نمایندگان و یکسوم صندلیهای سنا با رأی مستقیم شهروندان مشخص خواهد شد. برای حزبی که به دنبال حفظ یا گسترش قدرت است، ورود به یک جنگ فرسایشی در این مقطع زمانی، خودکشی سیاسی محسوب میشود. دادههای نظرسنجی اخیر رویترز و مؤسسه ایپسوس، ابعاد این بحران داخلی را عریان میکند. محبوبیت دونالد ترامپ به ۳۳درصد سقوط کرده که پایینترین سطح در تمام حیات سیاسی اوست. اما عدد خطرناکتر برای کاخ سفید جای دیگری است: ۷۱درصد آمریکاییها از عملکرد دولت در مدیریت هزینههای زندگی و مهار تورم خشمگیناند و تنها ۳۶درصد از تقابل نظامی با ایران حمایت میکنند. وقتی حتی ۴۰درصد از پایگاه رأی جمهوریخواهان نیز به وضعیت معیشتی معترضاند و انگیزه مشارکت دموکراتها (۴۶درصد) بر جمهوریخواهان (۳۱درصد) سایه انداخته است، کلمات در واشنگتن به ابزاری برای «مدیریت ادراک» تبدیل میشوند.
در این مختصات سیاسی، برای کاخ سفید اهمیتی ندارد که در میدان نبرد خاورمیانه چه میگذرد؛ مسئله حیاتی این است که رأیدهنده آمریکایی این تحولات را در باک بنزین خودرو و سبد خرید روزانه خود چگونه تجربه میکند. اگر ادعای پیروزی نظامی در خاورمیانه با جهش تورم و نااطمینانی اقتصادی در داخل آمریکا همراه شود، این پیروزی در صندوقهای رأی به یک شکست مطلق و زودهنگام ترجمه خواهد شد. گزارش افشاگرانه دو روز پیش رویترز دقیقاً این پازل را تکمیل میکند. بر اساس این گزارش، دستور کار صریح مقامات ارشد کاخ سفید، آرام نگه داشتن مصنوعی درگیری با ایران تا پیش از سوم نوامبر است. واشنگتن میخواهد فشار بر تهران را حفظ کند، اما اجازه ندهد این تنش به تیتر یک رسانهها و موضوع غالب مناظرههای انتخاباتی تبدیل شود .
دولت آمریکا اکنون روی یک بند باریک راه میرود و تلاش میکند سه هدف متضاد را همزمان پیش ببرد: به رأیدهنده آمریکایی القا کند که جنگی در کار نیست، به بازارهای جهانی اطمینان دهد که بحران انرژی کنترلشده است، و در عین حال به محاصره اقتصادی و فشار نظامی علیه ایران ادامه دهد. اما یک مانع ژئوپلیتیک بزرگ اجازه نمیدهد این سه روایت به سادگی کنار هم بنشینند: «تنگه هرمز».
در حالی که جیدی ونس ادعا میکند اقدامات واشنگتن صرفاً برای تأمین امنیت ناوگان تجاری است، اما دادههای جهانی کشتیرانی، روایتگر التهابی عمیق در این آبراه هستند. بر اساس گزارشها، عبور و مرور روزانه حدود ۱۲۵کشتی تجاری پیش از آغاز بحران، ابتدا به میانگین ۱۰ روزه ۱۵شناور و در روز پنجشنبه گذشته تنها به ۴کشتی تقلیل یافت. همزمان، قیمت نفت برنت که پیش از این تقابل، در کانال ۷۲دلار در نوسان بود، اکنون مرز ۹۵دلار را درنوردیده است. این اعداد خشک اقتصادی، همان پیامدهای پنهانی است که استراتژیستهای آمریکایی از آن هراس دارند.
اینجا منطق محاسباتی ایران خود را نشان میدهد. تهران برای بر هم زدن محاسبات واشنگتن، نیازی به فشردن دکمه یک جنگ تمامعیار ندارد. استراتژی مؤثرتر، حفظ فشار بر خطوط کشتیرانی و تزریق نااطمینانی به بازار انرژی در سطحی است که نه بهانه رویارویی همهجانبه را به دست آمریکا بدهد و نه بگذارد جریان خون در رگهای اقتصاد جهانی به حالت عادی بازگردد. با این تاکتیک، هزینه تقابل نظامی از خلیج فارس مستقیماً به اقتصاد آمریکا و سبد رأی جمهوریخواهان پمپاژ میشود .
در شطرنج راهبردی، میان «آغاز یک جنگ فراگیر» و «گروگان گرفتن پیروزی سیاسی حریف» تفاوتی ظریف اما تعیینکننده وجود دارد. اگر تهران بتواند بحران را روی نقطه جوش نگه دارد تا هزینههای اقتصادی آن برای شهروند آمریکایی ملموس بماند، رئیسجمهوری آمریکا را در یک بنبست دوجانبه گرفتار کرده است. ترامپ اگر برای بازگشایی کامل هرمز به یک عملیات سنگین دست بزند، همان جنگی را احیا میکند که تیمش برای پنهان کردن آن میجنگد و اگر عقبنشینی کند، هیمنه ابرقدرتی آمریکا در برابر کشوری که مدعی شکست آن بودند، در چشم افکار عمومی
فرو میریزد.
از این رو محتملترین سناریو تا روز انتخابات، نه یک توافق بزرگ است و نه یک نبرد همهجانبه، بلکه استمرار نوعی «جنگ مدیریتشده» است. در این تقابل، استراتژی آمریکا تبدیل پرونده ایران به یک مسئله امنیتی حاشیهای است تا رأیدهندگان آن را فراموش کنند. بنابراین، راهحل متقابل و منطقی برای ایران، حفظ هوشمندانه اهرم فشار در آبراههای استراتژیک است تا اجازه ندهد هزینههای روانی و تورمی این بحران از دستور کار زندگی روزمره در آمریکا خارج شود.در این صفحه شطرنج، پیروزی دیگر به معنای تصرف زمین یا انهدام توان نظامی حریف نیست؛ قدرت و بازدارندگی واقعی در دست کسی است که بتواند هزینه تقابل را در میدان نگه دارد و حریف را مجبور کند تاوان این جنگ بینام را در خیابانها و پای صندوقهای رأی خود بپردازد.
شما چه نظری دارید؟